
درس های عاشورا-مقالات عاشورایی
فداکاری در راه مکتب
امام حسین علیه السلام با عمل خود به انسان های مؤمن آموخت هنگامی که اساس مکتب با خطر مواجه می شود، باید در راه حفظ آن از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. امام حسین علیه السلام وقتی دید زمام جامعه اسلامی به دست فردی مثل یزید افتاده است که به صورت علنی احکام الهی را زیر پا می گذارد قیام کرد و مردم را هم برای مبارزه با یزید فرا خواند و در این راه از جان و مال و فرزندان و یارانش گذشت و اجازه نداد که مرد فاسقی چون یزید احکام الهی را پایمال سازد و فرمود: «ای شمشیرها، اگر دین محمّد صلی الله علیه و آله وسلم جز با قتل من حفظ نمی شود، مرا در بر گیرید». بدین ترتیب عمل آن حضرت الگویی شد برای تمام انسان های مومن که در مواقع به خطر افتادن ارزش های الهی با سرمشق گرفتن از عمل کرد امام حسین علیه السلام در برابر طاغوت ها قیام کرده، جلو تعدی آنها را بگیرند و از این طریق ارزش های دینی را در طول قرون متمادی از خطرها حفظ کنند.
آزاده زندگی کردن
یکی از درس های مهم نهضت عاشورا برای همه انسان ها این بود که صرف نظر از هر عقیده ای که دارند، سعی کنند در زندگی آزاده باشند و تن به هیچ گونه خواری ندهند و تسلیم ستم هیچ ستمگری نشوند. آری، آن هنگام که مرد ستمگری چون یزید او را به بیعت با خود فرا خواند، در جواب او فرمود: «هرگز دست ذلّت به شما نمی دهم و هم چون برده ها تسلیم شما نمی شوم» و بارها جمله «مَوتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است»، را بر زبان جاری ساخته، انسان ها رابه آزادگی دعوت کرد. در کربلا وقتی آن حضرت را بین مرگ و بیعت با ستمگری چون یزید مخیّر ساختند، فرمودند: «این گروه ستم پیشه مرا به انتخاب یکی از دو چیز یعنی جنگ و پذیرش ذلت مجبور کردند. امّا محال است که من به ذلّت تن دهم».

مقالات عاشورایی -زنان و عاشورا
بی تردید یکی از گروه های نقش آفرین در نهضت عاشورا، زنان بودند. اگر اسلام با قیام امام حسین علیه السلام زنده است، سهم بزرگی از آن مربوط به زنانی است که تاریخ، مانند آن را کمتر دیده است.
زنان در کربلا نشان دادند که تکلیف اجتماعی، خاص مردان نیست، بلکه آنان نیز برابر وظیفه شرعی خود باید به جریان های اجتماعی توجه کنند و آنجا که مسئله حمایت از دین و اقامه حق، به میان می آید تنها با قیام آنان میسر می شود، در صحنه حضور یابند.
در این بخش برآنیم تا با معرفی زنان هاشمی و غیرهاشمی در کربلا، علت حضور و نقش آفرینی آنان را در کربلا بیان کنیم. سپس به معرفی شخصیت والای حضرت زینب کبرا علیهاالسلام می پردازیم. پس از بیان اصول مدرسه زینبی، شاخص های خبررسانی آن حضرت را پس از واقعه کربلا بررسی می کنیم و ویژگی های زن عاشورایی و درس هایی را که زن امروز از زن کربلایی می آموزد، می آوریم.

عاشورا و امام حسین علیه السّلام در کلام معصومین(ع)
1- ییامبراکرم (ص) فرمود: ای مردم، این حسین بن علی است، او را بشناسید؛ قسم به آن که جانم در دست اوست، او در بهشت است، دوستدانش در بهشتاند و دوستداران دوستدارانش نیز در بهشتاند.
2- رسول خدا (ص) فرمود: شهادت حسین (ع) حرارتی در دل های مؤمنان افروخته که تا ابد خاموشی ناپذیر است.
3- امام صادق (ع) فرمود: ای ابوعمار ، درباره حسین بن علی (ع) شعری برایم بسرای. ابوعمار گوید : شعری سرودم و امام گریست؛ به خدا سوگند پی در پی شعر میسرودم و آن حضرت میگریست، تا این که صدای گریه از اهل خانه نیز به گوش رسید. سپس به من فرمود : ای ابوعمار، کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و پنجاه نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و سی نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت،کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و بیست نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و ده نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و یک نفر را بگریاند پاداش بهشت خواهد داشت، کسی که شعری برای حسین (ع) بسراید و خود بگرید پاداش بهشت خواهد داشت و کسی که شعری دربارة حسین (ع) بسراید و خود را به گریه درآورد پاداش بهشت خواهد داشت.
ادامه مطلب ...
مقالات عاشورایی- امروز محرم است و فردا عاشورا
ما از محرم و
عاشورا چه مى دانیم و چه چیزى را به خاطر مى آوریم.
آیا ما از
واقعه ى عاشورا چیزى جز طبق هاى زرین نورانى و سیار خیابانى و پرچم و علم، و گاهى
نوحه سرایى و طبل و دهل و کرنا تا نیمه هاى شب در خیابانها و معابر عمومى ادامه
دارد چیز دیگرى را به خاطر مى آوریم.
آیا شایسته
است که فرزند على (ع) را که سالها بخاطر افکار و اندیشه هایش زجر و شکنجه و تبعید،
و بى احترامى و توهین، اسارت و شهادت را تحمل نمود، اینگونه بشناسیم.
تلاطم نظام هستی در شهادت امام حسین علیهالسلام
پیش درآمد
حادثه عاشورا را با توجه به ماهیت و اهداف و پیامدهایش، میتوان عظیمترین واقعه در نظام هستی برآورد کرد، این بدان روست که قهرمان و شخصیت حادثه، شخصیتی همچون حسین بن علی علیهالسلام ؛ برترین هدف آن، حفظ اصالت برترین ادیان، و مهمترین پیامد آن بقای اسلام است. چنین حادثهای با این ویژگیها از عصر آدم علیهالسلام تا بعثت حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله سابقه نداشته است؛ اسلام که با بعثت نبی گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در عرصه هستی رخ نمود، در بقایش ریزهخوار خوان قیام حسینی است.
برای بررسی ابعاد عظمت این قیام، مسیرهای متفاوتی را میتوان پیمود. اما آنچه اکنون در صدد آنیم، نگاهی است به گزارشهای مربوط به گریه نظام هستی بر شهادت اباعبدالله الحسین علیهالسلام ، به ویژه گریه آسمان. این گزارشها، گوشهای از گزارشهایی هستند که بر مجموعهای از تحوّلات و رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین علیهالسلام دلالت دارند.

محرم آمد بیا ای دل دوباره تا خیمه آقا
خبر کن ای دل همین امشب، تمام غمهای عالم را که غرق خون در افق دیدم، هلال ماه محرم را
سلام ای هلال مه نو رسیده، که غرق غباری و رنگت پریده
مگر تو عزادار ماه تمامی؟ که در خون نشستی و قدت خمیده
آمد، ماه آه و اشک و ماتم / دل را، میسپارم دست این غم
باران، میبارد از دیده هر دم
(مظلوم جانم حسین یا ثارلله)

دیدار پلیس پیشگیری فاتب با خانواده شهید محمد علی دولت آبادی به مناسبت هفته نیروی انتظامی
به مناسبت هفته نیروی انتظامی وبه منظور تجلیل وتکریم ازخانواده معظم شهدای ناجا ، جمعی از مسئولین پلیس پیشگیری فرماندهی انتظامی تهران بزرگ درمنزل شهید والامقام استوار دوم محمد علی دولت آبادی حاضر شده وبا خانواده محترم این شهید بزرگوار دیدار و گفتگو نمودند.
دراین دیدار حجت الاسلام والمسلمین فیروزی ریاست محترم عقیدتی سیاسی پلیس پیشگیری فاتب، سرهنگ پستو جانشین ریاست پلیس پیشگیری فاتب ،سرهنگ خالدیان معاونت عملیات پلیس پیشگیری فاتب ،سرهنگ ارزانی معاونت نیروی انسانی پلیس پیشگیری فاتب وجمعی از پرسنل پلیس پیشگیری فاتب حضور داشتند وضمن قرائت فاتحه برای آن شهید والامقام از صبر وشکیبائی وزحمات خانواده معظم شهید دولت آبادی تجلیل وقدردانی نمودند.



همزمان با عید سعید غدیر وهمگام با مردم سراسر ایران ،هیئت فاطمیون و هیئت زوارالحسین (ع) مراسم سالروز عید غدیر را با سخنرانی استاد گلیان ومداحی برداران ابوذر نظری و مجتبی کاشانی برگزار نمودند.
این مراسم که در محل حسینیه شهید دولت آبادی برگزار گردید با سخنرانی استاد گلیان درباب فضائل اخلاقی امیرالمومنین حضرت علی (ع) ویاران باوفایش ولزوم پایبندی به ولایت در عصر حاضر آغاز گردید وبا مداحی برادران ابوذر نظری ومجتبی کاشانی ادامه یافت.

برروی سنگ مزار شهید محمد رضا علی گلیان شعری نوشته :دلم خواهد شهیدی سرخ و گلکون .....شهید شاهدی بریان بمیرم . دوستش می گوید 4 روز بعد از شهادتش وقتی خواستیم پیکر پاک شهید را به عقب بر گردانیم پیکرش سوخته و بریان شده بود و این نشان دهنده آن بود که ایشان میخواست با اخلاص در درگاه خدا حاضر شود و با تمام وجود.
گوشه ای ازفضائل وخصوصیات اخلاقی ومعرفتی شهید محمد رضا گلیان درجبهه
خصایصی که اینجا از شهید والامقام بازگو میشود به نقل از همرزم شهید محمد رضا علی گلیان، برادر جانباز بیژن قمری فرزند مهندس شهید قمری میباشد.
برادر جانباز قمری که یکی از رزمندگان دفاع مقدس و هم رزم شهید علی گلیان است برای برادر شهید اینگونه تعریف می کرد: محمد رضا در منطقه جنگی قبل از عملیات در اردوگاه دز کنار سد دز اندیمشک بسیار به بسیجی ها کمک میکرد گاهی پوتین های آنها را واکس می زد .ایشان موقع سفره انداختن و غذا پخش کردن بیشترین کمک را میکرد و موقع خواب هر زمان که مطمئن میگردید همه همرزمانش خواب هستند از کنار چادر خود دور می شد و در یک مکان خلوت قبری حفر کرده و ساعت ها در تاریکی شب در قبر تنهای تنها بدون ترس می خوابید و زمان نزدیکی نماز صبح نماز شب خود و نماز صبح را خوانده و به چادر اردوگاه برپازمی گشت و اعتقاد داشت خوابیدن در قبر در دل شب دل او را صیقل داده و با صفا خدا را می پرستد.ایشان به امام خمینی (ره) بی نهایت علاقمند بود و همیشه آرزوی سلامتی امام را می کرد و برای ایشان دعا می خواند متخلق به اخلاق الهی بود و هرگز حرف لغو و یا شوخی لغو از او دیده نشد .
در هنگام عملیات وقتی من (قمری) مجروح شدم ، مراکول کرده و مسافت زیادی به عقب آورد بعد خودش به جلو برای در گیری با عراقی ها رفت و آنقدر دلاورانه جنگید تا شهید راه حق شد (به آنچه استحقاق و آرزویش را داشت رسید).او هرگز از هیچ چیز غیر از خدا نمی ترسید حتی صدای صوت خمپاره ها هم برایش عادی شده بود حدود 4 روز پیکرش بعد از شهادت در منطقه زیر بارش خمپاره ها ماند و وقتی رفتند ایشان و بقیه شهدا را بیاورند پیکر پاک و مطهرش کاملا سوخته بود مگر می شود او از خدا خود را سوخته بخواهد و خدا استجابت نکند.
در باب سوختن شهید:
بر روی سنگ مزار شهید شعری نوشته به اینصورت:
دلم خواهد شهیدی سرخ و گلکون.... شهید شاهدی بریان بمیرم
دوستش می گوید 4 روز بعد از شهادتش وقتی خواستیم پیکر پاک شهید را به عقب بر گردانیم پیکرش سوخته و بریان شده بود و این نشان دهنده آن بود که ایشان میخواست با اخلاص وبا تمام وجود در درگاه خدا حاضر شود ودر نهایت به آنچه آر زوی دیرینه اش بود رسید.
واین است تفاوت ما با آنان:
ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آنان دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
ازآخر مجلس شهدا را چیدند
شهید علی گلیان متولد 1364 و تاریخ شهادت 24/10/1365 عملیات کربلای 5 شلمچه
مزار شهید: بهشت زهرا (س) -قطعه 29 ردیف 24 مزار شماره 1
روحش شاد

سیره ی عملی امام حسین (ع)
در
سیره امام حسین(ع) همانند سیره جد بزرگوار و پدرگرامیشان، رسول اکرم(صلی الله) و
حضرت علی (ع) ساده زیستی، قناعت پیشگی و بی توجهی به دنیا و مادیاتش نگریسته می
شود و عدالت گستری و مبارزه با اشرافی گری و فساد سرلوحهی عمل و قیام ایشان بوده
است. به ویژه در مبارزهی حق طلبانه با طاغوت ستمگر یزیدین معاویه، که حادثه ی
عظیم عاشورا و واقعهی کربلا را خلق کرد، بیشترین نمود را میتوان یافت.
علیجانزاده روشن
میان
تمام علوم شناخته شده و اکتشافات بشر، اقتصاد، خود را به عنوان علم پایه و دغدغهی
همیشگی انسان برای تامین نیازهای اولیهاش در زندگی حتی بدون گذران دوره آکادمیک
آن نشان داده و انسان در هر شرایط و موقعیتی که باشد، با این علم برخورد دارد اما
شرایط و موقعیتهای متفاوت منجر به پیدایش نظریات و مکاتبی در علم اقتصاد شد و آنچه
که در جامعهی نا شناخته شده و جاری است ، علم اقتصاد است که دین مبین اسلام منشأ
آن میباشد و به نام اقتصاد اسلامی معروف است.
در
علم اقتصاد اسلامی، علاوه بر آنچه که دین و کلام خدا، قرآن دربارهی اقتصاد به
ارمغان آورده انسانهای والا مقام و معصومی نیز بودهاند که نه تنها از بعد اقتصادی
، بلکه همه ی جوانب زندگی آنها اسوه و نمونه بوده و نه تنها برای مسلمانان، بلکه
برای انسانهای دیگر جوامع نیز اثر گذار بوده است. سیره ای ائمه اطهار (ع) در موضوع
اقتصاد، همواره بهترین الگوسازی بوده و اثر بخشی خود را داشته است.



حجاب گفتاری و رفتاری چیست؟
حجاب و پوشش زن به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند.
در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد
حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب
است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن
ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و
دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت
قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛
یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و
محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد
حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.
حجاب
در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر
به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده،
وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛
بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن
صورت گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان،
دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن،
حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا
حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این
صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع
از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند اقسام و
انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به
معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که
میتواند از لغزشها و گناههای
روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر
حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و
پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند.

هدف و فلسفه حجاب
هدف
اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا
به دست میآید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ
أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی
الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ
یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ
مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که
خواندن و نوشتن هم نمیدانستند)
پیغمبری بزرگوار از همان قوم
برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت)
پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی
جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده میشود
که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت
و پاکدامنی است. آیاتی همچون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ
أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان
مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و
اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
حجاب چشم
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ
أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه
ناروا بپوشند.
حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب
گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ
فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان
سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب
رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای
راه نروند که با نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ
لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که
خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛
حجاب و عفت
دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر
و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون
قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل
نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی
مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ
اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ
ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ
لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
آیا حجاب مانع همه بزهکاری های
اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال
و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از
زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا
مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت
حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از
مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در
مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً
این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها،
از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای
اوست.
البته، همانگونه که حجاب و
پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت
پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا
مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف
دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای
عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی
نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر
که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری
داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب،
تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل
«من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی
باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک
میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد
.


انتظار در اندیشه حضرت امام خمینی(ره)
در قاموس مفاهیمی که بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران تدوین آن را آغاز کرد، واژههایی چون جهاد، شهادت، امر به معروف و نهی از منکر و... که سالها به فراموشی سپرده شده بودند حیات دوباره یافتند، همچنانکه واژه «انتظار» که سالها با سکون و سکوت، تحمل ظلم و دم فرو بستن و در یک کلمه، ماندن و در جا زدن به امید برآمدن دستی از غیب، مرادف شمرده میشد مفهومی دیگر یافت و این بار «انتظار» نه به عنوان عاملی برای خاموش ساختن روح سرکش اجتماع بلکه به عنوان ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکتبه سوی آینده موعود به کار گرفته شد
انقلاب
رهاییبخش حضرت امام خمینی قدسسره نه تنها باعث دگرگونی در صحنه حیات اجتماعی -
سیاسی مردم مسلمان ایران شد، بلکه منشا تحولی بزرگ در فرهنگ واژهها و مفاهیم
اسلامی گردید.به برکت این انقلاب بسیاری از واژگان معنایی نو یافتند و بسیاری از
مفاهیم فراموش شده، حیات دوباره پیدا کردند.امام راحل امت قدسسره به مدد پشتوانه
غنی فکری و مبانی نظری خود، که مبتنی بر منابع و متون اصیل اسلامی و به دور از هر
گونه شائبه التقاط و خودباختگی بود، در طول حیات پر برکتخود دستبه تدوین قاموسی
عظیم از مفاهیم اسلامی زد که در سراسر تاریخ حیات فکری - فرهنگی مردم مسلمان ایران
بیسابقه بود. زیرا در این قاموس، واژهها نه در صفحات محدود کتاب بلکه در صفحهای
به گستردگی زندگی اجتماعی - فرهنگی مردم معنا میشد.در قاموس مفاهیمی که بنیانگذار
فقید جمهوری اسلامی ایران تدوین آن را آغاز کرد، واژههایی چون جهاد، شهادت، امر
به معروف و نهی از منکر و... که سالها به فراموشی سپرده شده بودند حیات دوباره
یافتند، همچنانکه واژه «انتظار» که سالها با سکون و سکوت، تحمل ظلم و دم فرو بستن
و در یک کلمه، ماندن و در جا زدن به امید برآمدن دستی از غیب، مرادف شمرده میشد
مفهومی دیگر یافت و این بار «انتظار» نه به عنوان عاملی برای خاموش ساختن روح سرکش
اجتماع بلکه به عنوان ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکتبه سوی آینده
موعود به کار گرفته شد.برای آشنایی هر چه بیشتر با مفهوم «انتظار» در فرهنگ واژگان
امام راحل قدسسره و درک نقش عظیمی که آن فرزانه دوران در احیای اندیشه انتظار
داشتند، در این مقاله بخشی از بیانات ایشان را که در زمینه موضوع مذکور ایراد شده
است، مورد بررسی قرار میدهیم. باشد که این مختصر ادای دینی باشد به ساحت مقدس
بزرگ احیاگر اندیشه اسلامی در قرن حاضر.
احیای
هویت اسلامی
حضرت
امام با توجه به شناخت عمیقی که از وضعیت اجتماعی - سیاسی مسلمانان در عصر حاضر
داشتند احیای هویت اسلامی و بازگشتبه خویشتن را تنها راه تجدید عظمت و قدرت اسلام
و مسلمانان در جهان دانسته و این موضوع را سرلوحه دعوت خویش قرار دادند:«من بصراحت
اعلام میکنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در
سراسر جهان سرمایهگذاری میکند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از
اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاهطلبی و فزونطلبی صاحبان قدرت، پول
و فریب را نگیرد.»
از آنجا
که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام
میتواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس
حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرفاندیشی
تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و
وسیلهای برای تحقق دوباره قدرت و شوکت گذشته مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و
در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان
مفهوم «انتظار فرج» وظیفه منتظران قدوم حضرت
صاحبالامر (ع)را چنین برشمردند:«ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار،
خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام
در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور انشاءالله تهیه بشود.» .چنانکه ملاحظه
میشود در مفهومی که حضرت امام قدسسره از «انتظار» ارائه میدهند نه تنها از سکون
و سکوت و تن دادن به وضع موجود خبری نیست، بلکه صحبت از تلاش و کوشش برای تحقق
قدرت اسلام و آماده شدن زمینه ظهور است، که این با مفهومی که سالها سعی میشد از «انتظار» در اذهان مردم جا داده شود بسیار فاصله
دارد.
انتظار
رمز پایداری
حضرت
امام قدسسره در برهههای مختلف انقلاباسلامی به منظور آماده ساختن مردم برای
مقابله با مشکلات و خطراتی که انقلاب و نظام نوپای اسلامی را تهدید میکرد، بر
مفهومی که خود از انتظار داشتند تاکید میفرمودند و مردم را به پایداری و تلاش
بیشتر فرا میخواندند:«من امیدوارم که ان شاءالله برسد روزی که آن وعده مسلم خدا
تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما
درک کنیم یا نکنیم، آن به دستخداست. ممکن است در یک برهه کمی وسایل فراهم شود و
چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه
داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها
نمیشود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی
شرعی - الهی خودمان بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم. کسی که برای
رضای خدا انشاءالله مشغول انجام وظیفه است، توقع این را نداشته باشد که مورد قبول
همه است، هیچ امری مورد قبول همه نیست. کار انبیاء هم مورد قبول همه نبوده است،
لکن انبیا به وظایفشان عمل کردند و قصور در آن کاری که به آنها محول شده بود
نکردند، گر چه مردم اکثرا گوش ندادند به حرف انبیا، ما هم آن چیزی که وظیفهمان
هست عمل میکنیم و باید بکنیم گر چه بسیاری از این عمل ناراضی باشند یا بسیاری هم
کارشکنی بکنند.»
جانمایه
تفکر امام راحل قدسسره و موضوعی که همواره، چه در نظر و چه در عمل، مد نظر ایشان
بود، عمل به وظیفه و ادای تکلیف الهی است و همین موضوع است که دیدگاه ایشان در باب
انتظار فرج را از سایر دیدگاهها متمایز میسازد.برای درک بیشتر برداشتی که حضرت
امام قدسسره از موضوع انتظار داشتند لازم است که سایر برداشتها نیز درکنار این
برداشت مورد مطالعه قرار گیرند، از این رو در اینجا دیدگاههای متفاوتی را که در
موضوع انتظار فرج ابراز شده است، از زبان امام راحل نقل میکنیم تا تفاوت دیدگاه
حضرت امام از سایر دیدگاهها بخوبی روشن شود:

برداشتهای متفاوت ازموضوع انتظار فرج
رهبر
فقید انقلاب اسلامی در یکی از بیانات خود برداشتهای متفاوتی را که از موضوع
«انتظار فرج» شده است دستهبندی کرده و به شرح زیر مورد نقد و بررسی قرار
میدهند:1. اولین دیدگاه در باب موضوع «انتظار فرج»، که حضرت امام به طرح آن
میپردازند، دیدگاه کسانی است که تکلیف مردم در زمان غیبت را تنها دعا برای تعجیل
فرج حضرت حجت (ع) میدانند:«بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در
حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. اینها
مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند.بلکه بعضی از آنها را که من سابقا
میشناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر
حضرت صاحب (ع) بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر
هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان
نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند2. دیدگاه دومی که حضرت امام بدان
اشاره میکنند بسیار شبیه به دیدگاه اول استبا این تفاوت که در دیدگاه دوم به طور
کلی وظیفهای که هر فرد مسلمان نسبتبه جامعه خود دارد به فراموشی سپرده شده و حتی
از امر به معروف و نهی از منکر هم غفلتشده است:«یک دسته دیگری بودند که انتظار
فرج را میگفتند اینست که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر
ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد، به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای
خودمان را عمل میکنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله
درست میکنند. دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند
و کاری به کار آنچه در دنیا میگذرد یا در مملکتخودمان میگذرد نداشته باشیم.
اینها هم یک دستهای، مردمی بودند که صالح بودند.» امام راحل قدسسره در ادامه
بیاناتشان به نقد و بررسی دو دیدگاه یادشده پرداخته و میفرمایند:«ما اگر دستمان
میرسید قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداریم، تکلیف
شرعی ماست منتها ما نمیتوانیم، این که هست این است که حضرت عالم را پر میکند از
عدالت، نه شما دستبردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.» 3.
سومین برداشت از مفهوم انتظار فرج، که در بیانات حضرت امام بدان اشاره شده است،
برداشت کسانی است که به استناد روایاتی که در آنها آمده استحضرت قائم، ارواحناله
الفداه، زمانی ظهور میکنند که دنیا پر از فساد و تباهی شده باشد، میگویند ما
نباید در زمان غیبتبا انحرافها و مفاسدی که در جامعه وجود دارد کاری داشته باشیم،
بلکه باید جامعه را به حال خود بگذاریم تا به خودی خود زمینه ظهور حضرت فراهم شود:
«یک دستهای میگفتند که خوب! باید عالم پر معصیتبشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم
تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.» 4. دیدگاه
چهارم به شکلی افراطیتر همان برداشت گروه سوم را مطرح ساخته و قائل به این است که
ما نه تنها نباید جلوی معاصی و گناهانی که در جامعه وجود دارد بگیریم بلکه باید به
آنها دامن هم بزنیم تا زمینه ظهور حضرت حجت (ع) هر چه بیشتر فراهم شود:«یک دستهای
از این بالاتر بودند میگفتند باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه
تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت(ع) تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند
که البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند، اشخاص سادهلوح هم بودند، منحرفهایی
هم بودند که برای مقاصدی به این دامن میزند.» حضرت امام قدسسره دو دیدگاه اخیر
را بشدت مورد انتقاد قرار داده و در ادامه سخنانشان میفرمایند:
«یعنی
خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیتبکنیم تا حضرت صاحب
بیاید! حضرت صاحب که تشریف میآورند برای چه میآیند؟ برای این که گسترش بدهند
عدالت را، برای این که حکومت را تقویت کنند، برای این که فساد را از بین ببرند. ما
بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم
و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه میکنند؟ حضرت
میآیند میخواهند همین کارها را بکنند. الان دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر
تکلیفی ندارد بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این
جمعیت که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا
کنیم به صدام، هر کسی نفرین به صدام کند خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر
میآیند... ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان
از قبیل صدام باشیم و امثال اینها تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و
حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را
بردارند، همان کاری که ما میکنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد، حضرت
میخواهند همین را برش دارند.» 5.آخرین دیدگاهی که حضرت امام قدسسره در بیانات
خود بدان میپردازند دیدگاه کسانی است که هر اقدامی برای تشکیل حکومت در زمان غیبت
را خلاف شرع دانسته و عقیده دارند که این عمل با نصوص روایات مغایر است:
«یک
دسته دیگری بودند که میگفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این
حکومتباطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهایی که بازیگر نبودند
مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده استبر این امر که هر علمی بلند بشود قبل
از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است، آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد،
در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند، علم مهدی به عنوان مهدویتبلند کند.
حالا ما فرض میکنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این است که ما تکلیفمان
دیگر ساقط است!؟» ایشان در ادامه کلامشان نتایج
چنین دیدگاهی را بررسی کرده و میفرمایند:«اینی که میگوید حکومت لازم نیست معنایش
اینست که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی
نباشد، آن طور فساد پر میکند مملکت را که آن طرفش پیدانیست. آنی که میگوید حکومت
نباشد معنایش این است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند
برای این که حضرت بیاید، حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را. این یک
آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دستسیاستی این کار را نکرده باشد که
بازی بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری بخواهند
انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.» .و در ادامه نیز اضافه میکنند که:
«اینهایی
که میگویند که هر علمی بلند بشود... خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف
انتظار فرج است، اینها نمیفهمند چی دارند میگویند. اینها تزریق کردند بهشان که
این حرفها را بزنند، نمیدانند دارند چی چی میگویند، حکومت نبودن یعنی اینکه همه
مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات
الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه
را به دیوار میزدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی
از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل
نیست، و این نفهمها نمیدانند دارند چی میگویند.» .حضرت امام قدسسره، در پایان
بررسی دیدگاههای یادشده، دیدگاه خود در باب مفهوم انتظار فرج را بصراحت مطرح کرده
و میفرمایند:«البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمیتوانیم بکنیم،
اگر میتوانستیم میکردیم اما چون نمیتوانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم
پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم، عالم پر از ظلم است، ما بتوانیم جلوی
ظلم را بگیریم، تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم
همه کار را بکنیم. اما نمیتوانیم بکنیم، چون نمیتوانیم بکنیم باید او بیاید تا
بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را، فراهم کردن اسباب اینست که کار را نزدیک
بکنیم، کا را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(ع)» .فرمایش امام راحل
یادآور این حدیث نبوی (ص) است که:«یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی
سلطانه» .مردمی از مشرق زمین به پا میخیزند
و زمینه را برای برپایی حکومت مهدی آماده میسازند آری انتظار در قاموس امام خمینی
قدسسره، مفهومی جز آمادگی فردی و اجتماعی برای برپایی دولت کریمه حضرت ولی عصر،
ارواحنا له الفداء، ندارد و این همان است که در فرهنگ شیعی بدان اشاره شده و در
روایات معصومین(ع) از آن سخن به میان آمده است.اینجاست که هر پژوهشگر منصفی بر نقش
عظیم حضرت امام در احیای اندیشه انتظار اذعان نموده و اقرار خواهد کرد که هیچ
حرکتی در طول قرون گذشته به اندازه حرکت رهایی بخش امام راحل در زمینهسازی ظهور
حضرت حجت «تاثیر نداشته است.به امید روزی که فجر انقلاب اسلامی به صبح روشن انقلاب
جهانی حضرت مهدی(ع) متصل شود و چشمهای ناقابل مابه جمال بیمثال آن پیک خجسته پی
روشن گردد، ان شاءالله.


مبارزات فرهنگى امام جواد علیه السلام
امام جواد(ع) در دورهاى امامت خویش را آغاز کرد که به رغم اقتدار شیعیان، عرصه سیاسى و اجتماعى جامعه گرفتار چالشهاى عمیق عقیدتى و درگیرىهاى مختلف شده بود. دوران امامت آن حضرت با خلافت دو نفر از خلفاى ستم پیشه عباسى (مأمون و معتصم) مقارن بود. مأمون به دلیل این که با قتل امام رضا(ع) دچار بدنامى و تزلزل شده بود، صلاح نمىدید که بیش از آن به آزار امام جواد(ع) بپردازد. هم چنین به دلیل قدرت شیعیان در آن روزگار تمام سعى خود را بر آرام نگه داشتن اوضاع مصروف مىداشت، لذا به منظور دستیابى به چنین هدفى ناچار شد آن حضرت را مانند پدرش على بن موسى الرضا(ع) تحمل کند. جواد الائمه (ع) با گذاشتن شروطى مبنى بر دخالت نکردن در امور عملاً ناچار شدن خود را به پذیرش ولایتعهدى به نمایش گذاشت و نقشه خلیفه را که با این هدف در صدد کسب مشروعیت بود، ناکام گذاشت.مسأله مخاطرهآمیزى که در این مقطع حسّاس شیعیان را تهدید مىکرد، قدرت گرفتن و پیشرفت «مذهب معتزله» بود. مکتب اعتزال در آن زمان رواج و رونق بسیارى گرفته بود و حکومت وقت از طرفداران آن بسیار حمایت مىکرد.
ادامه مطلب ...
حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع )
در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت .
نام
نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است .
القاب
دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر
گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است
ادامه مطلب ...

فرمان هشت مادهای رهبری درباره مبارزه با مفاسد اقتصادی
حضرت آیهالله خامنهای رهبر معظم
انقلاب به رؤسای قوای سه گانه فرمان مهمی در خصوص مبارزه همه جانبه و سازمان یافته
با مفاسد مالی و اقتصادی صادر کردند.
متن فرمان
مقام معظم رهبری به رؤسای قوای سه گانه بدین شرح است:
بسم الله
الرحمن الرحیم
حضرات
آقایان رؤسای محترم قوای سه گانه دامت تاییدائهم
تشکیل ستاد
مبارزه با مفاسد اقتصادی طرح مبارزه با فساد که دو قوه ی مجریه و قضاییه بدان همت
گماشته اند عزم جدی مسئولان را به اقدام در این امر اساسی و حیاتی نوید می دهد .
حکومتی که مفتخر به الگو ساختن نظام علوی است باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را
کم کردن فاصله ی طولانی خویش با نظام آرمانی علوی و اسلامی بداند و این جهادی از
سر اخلاص و همتی سست ناپذیر می طلبد
. جمهوری
اسلامی که جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامی هدفی ندارد نباید در این
راه دچار غفلت شود . رفتار قاطع و منصفانه ی علوی را باید در مد نظر داشته باشد و
به کمک الهی و حمایت مردمی که عدالت و انصاف را قدر می دانند تکیه کند
گرفته شده از پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری(مدظله العالی)
چند سئوال اساسی در باره مبارزه با مفاسد اقتصادی:
چرا پس از گذشت بیش از14 سال از صدور فرمان هشت ماده ای حضرت آقا(مدظله العالی) هنوز آنچنان اقدام ملموسی که مشهود بوده ومردم به وضوح ببینند که مسئولین این فرمان را اجرا کرده ودست مفسدین را از دامن پاک جمهوری اسلامی ایران قطع کند را نمی بینند؟
تا کی ماباید فقط شعار دادن مسئولین در زمینه مبارزه با مفسدین اقتصادی را بشنویم وعمل آنان را هرگزنبینیم؟
مسئولین از چه چیز میترسند که با فساد مبارزه جدی نمیکنند؟
مسئولین اجرایی وقضایی تا کی باید به دلیل عدم ورود جدی به مقوله مبارزه با مفاسد اقتصادی،خون به دل مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ومردم کنند؟


نگاهی گذرا به زندگینامهی حضرت آیتاللهالعظمی سید علی حسینی خامنهای
رهبر انقلاب اسلامی ایران
۱.
خاندان
۲.
شخصیت علمی و فرهنگی
۱.۲. تحصیل و تدریس
۲.۲. آثار
۳.
حیات سیاسی و
اجتماعی
۱.۳. دوران مبارزات پیش از انقلاب
۲.۳. دههی اول انقلاب اسلامی: بهمن ۱۳۵۷ - خرداد ۱۳۶۸
۱.۲.۳. فعالیتهای سیاسی
۲.۲.۳. فعالیتهای ارشادی و تبیینی
۳.۲.۳. ترور نافرجام توسط منافقین
۳.۳. دوران ریاست جمهوری
۱.۳.۳. فعالیتهای سیاسی و فرهنگی در دوران ریاست جمهوری
۴.۳. دوران رهبری
منابع و مآخذ
خامنهای،
سیدعلی (۲۹ فروردین ۱۳۱۸/ ۲۸صفر ۱۳۵۸/ ۱۹
آوریل ۱۹۳۹)، فرزند سیدجواد،
دومین رهبر انقلاب اسلامی ایران.
سید
علی حسینی خامنهای فرزند مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین حاج سید جواد حسینی خامنهای،
در فروردینماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده
بود و زندگی مرحوم سید جواد خامنهای هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینی،
بسیار ساده: «پدرم روحانی معروفی بود، اما خیلی پارسا و گوشهگیر [...] زندگی ما بهسختی
میگذشت. من یادم هست شبهایی اتفاق میافتاد که در منزل ما شام نبود. مادرم با
زحمت برای ما شام تهیه میکرد. [...] آن شام هم نان و کشمش بود.»
خانهای که خانوادهی سید جواد در آن زندگی میکردند در یکی از محلههای فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدری من که در آن متولد شدهام، تا چهار پنج سالگی من، یک خانهی ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلهی فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفهای! هنگامی که برای پدرم میهمان میآمد -و معمولاً پدر بنا بر این که روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همهی ما باید به زیرزمین میرفتیم تا مهمان برود. بعد عدهای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم.»
سیدعلی
خامنهای تحصیل را در چهار سالگی از مکتبخانه و با فراگیری قرآن کریم شروع کرد.
دورهی دبستان را در نخستین مدرسهی اسلامی مشهد، دارالتعلیم دیانتی، گذراند[۲۰]
. در
همین ایام، یادگیری قرائت و تجوید قرآن را نزد برخی قاریان قرآن مشهد آغاز کرد[۲۱]
.
همزمان
با تحصیل در کلاس پنجم دبستان، تحصیلات مقدماتی حوزوی را نیز آغاز کرد. شوق وافر
او به تحصیلات حوزوی و تشویق
والدین سبب شد که وی پس از اتمام دورهی دبستان، وارد دنیای طلبگی شود و تحصیل
علوم دینی را در مدرسهی سلیمانخان ادامه دهد. وی بخشی از مقدمات را نیز نزد پدر
طی کرد. سپس به مدرسهی نواب رفت و دورهی سطح را در آن به پایان برد. همزمان با
تحصیلات حوزوی دورهی دبیرستان را تا سال دوم متوسطه ادامه داد[۲۲]
.
وی
معالمالاصول را نزد آیتالله سیدجلیل حسینی سیستانی و شرح لمعه را نزد پدر و
میرزا احمد مدرس یزدی فرا گرفت. رسائل، مکاسب و کفایه را نیز نزد پدر و آیتالله
حاج شیخ هاشم قزوینی آموخت. در سال ۱۳۳۴ش،
در درس خارج فقه آیتالله سید محمدهادی میلانی حاضر شد.
حوزه نجف
وی
در ۱۳۳۶ش طی سفر کوتاهی همراه خانواده به نجف
اشرف مشرف شد و در دروس مدرسان بنام حوزهی علمیهی نجف، از جمله آیات سید محسن
حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن
بجنوردی حضور یافت، ولی به دلیل عدم تمایل پدر برای اقامت در آن شهر به مشهد
بازگشت[۲۳]
و به مدت یک سال دیگر در درس آیتالله
میلانی حاضر شد. سپس در سال ۱۳۳۷ش
به شوق ادامه تحصیل عازم حوزهی علمیهی قم شد[۲۴]
. در
همین سال و پیش از عزیمت به قم، آیتالله محمدهادی میلانی به وی اجازهی روایت
داده بود[۲۵]
.
حوزه قم
سید
علی خامنهای، در قم نزد بزرگانی چون آیات حاجآقا حسین بروجردی، امام خمینی، حاج
شیخمرتضی حائری یزدی، سیدمحمد محقق داماد و علامه طباطبایی تلمذ نمود[۲۶]
. در
مدت اقامت در قم اکثر وقت خود را به تحقیق، مطالعه و تدریس میگذراند.
بازگشت به مشهد
آیتالله
خامنهای در ۱۳۴۳ش به دلیل عارضهی
بینایی پدر و کمک به وی به ضرورت از قم به مشهد بازگشت و بار دیگر در جلسات درس
آیتالله میلانی حضور یافت که تا سال ۱۳۴۹
ادامه داشت. او از ابتدای حضور در مشهد، به تدریس سطوح عالی فقه و اصول (رسائل،
مکاسب و کفایه) و برگزاری جلسات تفسیر برای عموم همت گماشت. در این جلسات جمعیت
کثیری از قشر جوان به ویژه دانشجویان حضور پیدا میکردند[۲۷]
. در
جلسات تفسیر خود، مهمترین پایههای فکری اسلام و اندیشه اسلامی را از خلال آیات
قرآن استخراج و بیان مینمود و به تعمیق بنیانهای اندیشه مبارزه و براندازی حکومت
طاغوت میپرداخت به صورتی که شرکتکننده در درس تفسیر او به این نتیجه ضروری و
طبیعی میرسید که حکومتی بر پایه اسلام و معارف دین
باید در کشور تحقق یابد. یکی از اهداف اصلی او از تفسیر، انتقال مبانی انقلاب اسلامی
به جامعه بود از سال ۱۳۴۷
درس تخصصی تفسیر را نیز برای طلاب علوم دینی شروع کرد که این دروس و جلسات تفسیر
تا سال ۱۳۵۶ و قبل از دستگیری و
تبعید به ایرانشهر ادامه داشت[۲۸]
. جلسات
تفسیر در سالیانی از دوره ریاست جمهوری و پس از آن ادامه داشت.
تدریس درس خارج
ایشان
از سال ۱۳۶۹ش تدریس خارج فقه را
آغاز کرد و تاکنون به تدریس ابواب جهاد، قصاص، مکاسب محرمه و صلاة مسافر پرداخته
اند.
شخصیت ادبی
آیتالله
خامنهای با حوزهی شعر و ادبیات مأنوس هستند و همواره به مطالعه رمان و داستان
علاقمند بودهاند و بسیاری از رمانها و داستانهای معتبر دنیا را مطالعه کردهاند.
این علاقه با مطالعه رمانها و آثار ادبی نویسندگان بزرگ جهان و تاریخ و فرهنگ ملل
شرق و غرب تداوم پیدا کرد. حتی به نقد کتابهای ادبی و شعر هم میپردازند. با
بسیاری از شاعران، نویسندگان و روشنفکران زمانه در ارتباط بود.
در
ایامی که در مشهد حضور داشت در برخی از انجمنهای ادبی که با حضور شعرای بزرگ تشکیل
میشد شرکت میکرد. در انجمنهای ادبی به نقد شعر میپرداخت. خود نیز اشعاری سروده و در سالهای اخیر
تخلص «امین» را برگزیده است. مطالعهی کتب تاریخی بخش دیگری از
برنامهی مطالعاتی دائمی ایشان است و به مباحث و موضوعات تاریخ معاصر احاطه دارند. [۲۹]
۲.۲. آثار
آیتالله
خامنهای تحقیق و تألیف را از دوران طلبگی آغاز کرد و تقریرات دروس اساتید خود را
نگاشت[۳۰]
و قبل از پیروزی انقلاب به ترجمه و
تألیف چند اثر نیز همت گماشت.
تألیفها و پژوهشها:
۱ـ چهار کتاب اصلی علم رجال
۲ـ طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
۳ـ پیشوای صادق
۴ـ از ژرفای نماز
۵ـ صبر
۶ـ روح توحید نفی
عبودیت غیرخدا
۷ـ گزارشی از سابقه
تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه قم
ترجمهها:
۱- آینده در قلمرو اسلام، نوشتهی سیدقطب
۲- صلح امام حسن: پرشکوهترین نرمش
قهرمانانهی تاریخ، نوشته شیخ راضی آلیاسین
۳- تفسیر فیظلالالقرآن، نوشته سیدقطب
۴- مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، نوشته
عبدالمنعم النمر
۵- ادعانامه علیه تمدن غرب (ترجمه و
تحقیقات)
علاوه
بر آن، بسیاری از آراء و اندیشههای ایشان که در گفتار و نوشتار ایشان و در قالب پیام، سخنرانی، خطبه، مصاحبه منعکس شده
است به صورت کتاب و نرمافزار با عناوین گوناگون و به صورت موضوعی منتشر گردیده و برخی
از آنها نیز به زبانهای دیگر ترجمه شده است. همچنین، پایاننامهها، رسالهها، مقالات
و کتابهای گوناگونی ناظر به افکار و اندیشههای ایشان تألیف و تدوین شده است. نیز،
بخشی از مجموعه بیانات و مکتوبات ایشان در دوره رهبری با عنوان «حدیث ولایت» منتشر
گردیده است.
۳. حیات سیاسی و اجتماعی
۱.۳. دوران مبارزات پیش از
انقلاب
پیشینهی
فعالیتهای سیاسی ـ مذهبی خاندان آیتالله خامنهای، در او زمینهی تربیتی برای
مبارزهی سیاسی ـ مذهبی فراهم آورده بود. نقطهی آغازین ورود به فعالیتهای سیاسی،
دیدار او با سیدمجتبی نواب صفوی (میرلوحی) در مشهد بود که به بیان خود او اولین
بارقههای انقلابی را در وی پدید آورد[۳۱]
. نخستین
دیدار وی با امام خمینی (ره) در سال ۱۳۳۶ش
صورت گرفت اما چهرهی سیاسی امام خمینی برای اولین بار در جریان لایحهی انجمنهای
ایالتی و ولایتی برای ایشان مکشوف شد[۳۲]
.
آیتالله
خامنهای با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی در سال ۱۳۴۱ش وارد عرصههای گوناگون مبارزه با طاغوت شد. جزو نخستین
افرادی بود که همگامی و فعالیت مبارزاتی را در دورهی قبل از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ آغاز کرد[۳۳]
. در
بهمن ۱۳۴۱، پس از همهپرسی
لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی، آیتالله خامنهای و برادرش سیدمحمد مأمور
رساندن گزارش آیتالله محمدهادی میلانی به امام خمینی در قالب نامه در مورد واکنش
مردم مشهد به این همهپرسی شدند[۳۴]
.
نخستین دستگیری (ایام ۱۵ خرداد)
در
سال ۱۳۴۲ و در آستانهی ماه
محرم، امام خمینی وی را مأمور ساخت پیامهایی را به آیتالله میلانی و علما،
روحانیون و هیأتهای مذهبی خراسان در جهت تداوم نهضت و آگاهسازی مردم در قبال
تبلیغات رژیم پهلوی انتقال دهد[۳۵]
. امام
خمینی در این پیامها خطمشی مبارزه را ترسیم کرده و از علما و روحانیون خواسته بود
به منظور تبیین جنایات رژیم پهلوی، ذکر واقعهی مدرسهی فیضیه از روز هفتم محرم در
منابر خوانده شود[۳۶]
. آیتالله
خامنهای خود نیز برای محقق ساختن هدف و اجرای خطمشی امام خمینی راهی بیرجند ــ
که تحت نفوذ خاندان علم بود ــ شد و در منابر و مجالس آن شهر دربارهی حادثهی
مدرسهی فیضیه و سلطهی اسرائیل بر جوامع اسلامی سخنرانی کرد[۳۷]
. به
دنبال این سخنرانیها، وی در ۱۲
خرداد ۱۳۴۲ مقارن با هفتم ماه
محرم ۱۳۸۳، دستگیر و در مشهد
زندانی شد[۳۸]
. پس
از آزادی وی، آیتالله محمدهادی میلانی از او دیدن کرد[۳۹]
. آیتالله
خامنهای پس از آن با حضور در جلساتی که در منزل آیتالله میلانی به منظور تداوم
نهضت اسلامی در غیاب امام خمینی ــکه در حصر به سر میبرد ـ تشکیل میشد،
فعالیتهای سیاسیاش را تداوم بخشید[۴۰]
. اندکی
پس از آن به حوزهی علمیهی قم بازگشت و با کمک و همکاری برخی روحانیون مبارز به
سازماندهی مجدد فعالیتهای سیاسی از طریق جلسات مشورتی و تبلیغات پرداخت[۴۱]
. او
از جمله روحانیونی بود که در ۱۱
دی ۱۳۴۲ تلگرامی به آیتالله سید محمود
طالقانی، مهدی بازرگان و یدالله سحابی، که در حمایت از امام خمینی زندانی شده
بودند، فرستاد[۴۲]
. در
همان زمان طلاب خراسانی حوزهی علمیهی قم با هدایت او، در اعتراض به ادامهی حصر
امام خمینی نامهای به حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت، نوشته و منتشر کردند که از
جملهی آنها خود ایشان و ابوالقاسم خزعلی و محمد عبایی خراسانی بودند[۴۳]
.
دومین بازداشت (سفرهای انقلابی)
ایشان
در بهمن ۱۳۴۲، مقارن با رمضان ۱۳۸۳ق برای تبلیغ و تبیین مسائل نهضت اسلامی
راهی زاهدان شد[۴۴]
. سخنرانیهای
او در مساجد زاهدان و استقبال مردمی از آن، رژیم را بر آن داشت که ایشان را دستگیر
و به زندان قزل قلعه ـ که در آن زمان محل بازداشت زندانیان سیاسی و امنیتی بود ــ
منتقل نماید[۴۵]
. در
۱۴ اسفند ۱۳۴۲ قرار بازداشت آیتالله خامنهای به قرار التزام به عدم خروج
از حوزهی قضایی تهران تبدیل و ایشان از زندان آزاد شد[۴۶]
. از
این پس تا پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای وی همواره تحت کنترل مأموران امنیتی
قرار داشت.
تشکیل جلسه «یازده نفره» حوزه علمیه قم
آیتالله
خامنهای در پاییز ۱۳۴۳ از قم به مشهد
بازگشت و در کنار مراقبت از پدر به فعالیتهای علمی و سیاسی پرداخت[۴۷]
. او
در زمرهی روحانیونی بود که اندکی پس از تبعید امام خمینی به ترکیه با نگارش نامهای
به دولت وقت ــ دولت امیرعباس هویدا ــ در ۲۹
بهمن ۱۳۴۳ به اوضاع نابسامان
کشور و تبعید امام خمینی اعتراض کردند[۴۸]
. سیدعلی
خامنهای به همراه عبدالرحیم ربانی شیرازی، علی فیض مشکینی، ابراهیم امینی، مهدی
حائری تهرانی، حسینعلی منتظری، احمد آذری قمی، علی قدوسی، اکبر هاشمی رفسنجانی،
سید محمد خامنهای و محمدتقی مصباح یزدی[۴۹]
. اعضای
گروه یازده نفر بودند که با هدف تقویت و اصلاح حوزهی علمیهی قم برای مبارزه با
رژیم پهلوی شکل گرفت. مبارزه بر مبنای فکر و عقیده بود و همین امر علت پیشرفت آن
بود و روحانیون نیز به منزلهی بدنه و مغز متفکر مبارزه بودند. آنان در این مرحله
از مبارزه به این نتیجه رسیده بودند که بدون تشکل، موفقیت کمتری خواهند داشت و
وجود آن موجب میشود که از فروپاشی مبارزه توسط رژیم جلوگیری شود. این گروه در
دوران تبعید امام خمینی، برنامهریزی جریان مبارزات و تداوم آن را بر عهده گرفت.
از این گروه بهعنوان اولین تشکیلات سری حوزهی علمیهی قم یاد میشود، فعالیت این
گروه در اواخر سال ۱۳۴۵ش توسط ساواک کشف و
به دنبال آن برخی از اعضا دستگیر و برخی دیگر، از جمله آیتالله خامنهای تحت
تعقیب قرار گرفتند.
بنیانگذاری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
در
کنار این، جلسه دیگری هم راه افتاده که بنیان جامعه مدرسین امروز است. «ما جزو کسانی هستیم
که در اولین نشستهای جامعه مدرسین عضو بودیم، شرکت داشتیم. هم بنده بودم، هم به
نظرم آقای هاشمی بود... آقایان [علی] مشکینی، ربانیشیرازی، [ناصر] مکارم و... یک
عده مسنترها هم شرکت میکردند.»[۴۵]
این جلسهها و
تصمیماتی که در آن گرفته میشد، فضای حوزه علمیه قم را تغییر داد. پا به رکابها و
دستاندرکاران این تصمیمات، کسانی غیر از اعضاء جلسه بودند؛ طلبههای جوان و
علاقمند. این تحرکات فضای بسته و مغموم قم را باز کرد.
آیتالله خامنهای در
همین ایام مخفیانه به ترجمه و انتشار کتاب آینده در قلمرو اسلام اقدام کرد. در این
کتاب به دو موضوع مهم فشار غرب و تبلیغات کمونیسم اشاره شده و دورنمایی از آینده
که به سمت اسلام پیش میرود، آمده است[۵۰]
. ساواک کتاب را توقیف و افراد مرتبط با
انتشار آن را دستگیر کرد اما موفق به دستگیری و بازداشت آیتالله خامنهای (مترجم
کتاب) نشد[۵۱]
. آیتالله خامنهای در آن ایام مدتی در
تهران و کرج به فعالیت مشغول بود. اما به علت ندادن تعهد بر عدم اظهار مطالب ضد رژیم از فعالیتش
در کرج ممانعت به عمل آمد. در مسجد امیرالمؤمنین (ع) تهران هم مدتی به امامت جماعت
پرداخت.
سومین بازداشت
در پی دستگیری و
تبعید آیتالله سید حسن قمی در فروردین ۱۳۴۶
که به دنبال سخنرانی ضد رژیم او در مسجد گوهرشاد صورت گرفت، آیتالله خامنهای از
آیتالله میلانی خواست به این اقدام اعتراض کند[۵۲]
. این اقدام وی سبب شد مأموران ساواک از
حضور او در مشهد اطلاع یافته و در ۱۴ فروردین همان سال، در مراسم تشییع جنازهی
آیتالله شیخ مجتبی قزوینی، وی را دستگیر کنند[۵۳]
. او در ۲۶ تیر همان سال آزاد شد[۵۴]
. اندکی پس از آزادی، در تهران به ملاقات
زندانیان سیاسی رفت. [۵۵]
آیتالله خامنهای از
طریق ارتباط با مبارزین در نقاط مختلف، سعی در تشکل بخشیدن به مبارزین و مبارزه،
تربیت نسلهای جدید مبارزین و انقلابیون براساس اندیشه اسلامی خصوصاً بین طلاب
علوم دینی و دانشجویان، سعی در اخذ مبانی مبارزه از قرآن و حدیث، مقابله با اندیشههای
مادیگرایانه مارکسیستی و لیبرالیستی و امثال آن، به تعمیق اندیشه اسلامی و مبارزه
در چهارچوب نهضت امام خمینی پرداخت و علیرغم مقابله رژیم پهلوی به موفقیتهای
زیادی دست یافت. نگاه چندبُعدی به مبارزه، استفاده از شبکه عظیم اطلاعرسانی نهضت
امام خمینی و رسانه فراگیر منبر و عملگراییاش، از برخی علل موفقیت ایشان بوده است.
در پی وقوع زمینلرزهی
ویرانگر جنوب خراسان در ۹
شهریور ۱۳۴۷ عدهای از روحانیون
خراسان به سرپرستی آیتالله خامنهای با هدف امداد و ساماندهی کمکهای مردمی به
زلزلهزدگان، عازم فردوس شدند. این اقدام با مخالفت مقامات امنیتی محلی روبهرو شد
اما گروه امداد اقدامات مؤثری در کمکرسانی به زلزلهزدگان انجام داد. حضور و کمکرسانی
دو ماههی آیتالله خامنهای در فردوس فرصتی پدید آورد تا با مشکلات مردم زلزلهزده
از نزدیک آشنا شود و با آنان مأنوس گردد و در مجالس و منابر و همچنین هیئتهای
مذهبی، پیام نهضت اسلامی را برای مردم آن سامان تبیین کند. این فعالیتها حساسیت
شهربانی و ساواک خراسان را برانگیخت و به اقامتش در فردوس پایان داده شد[۵۶]
. او در اواخر دیماه همان سال به قصد
زیارت عتبات عالیات و دیدار با امام خمینی (ره) اقدام کرد اما با مخالفت و ممانعت
ساواک روبهرو شد. این محدودیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و وی ممنوعالخروج
بود. [۵۷]
محکومیت به شش ماه
حبس
آیتالله خامنهای به
اتهام عضویت در گروه یازده نفره به شش ماه زندان محکوم گردید. به دنبال انتشار این
خبر در روزنامهی کیهان و احضار آیتالله خامنهای به دادگاه تجدید نظر، وی پس از
مشورت با عدهای از علمای مشهد از حضور در دادگاه خودداری ورزید[۵۸]
. او با آنکه تحت پیگرد بود با برخی از
روحانیون مبارز ازجمله سید محمود طالقانی، سید محمدرضا سعیدی، محمدجواد باهنر،
محمدرضا مهدویکنی، مرتضی مطهری، اکبر هاشمی رفسنجانی و فضلالله محلاتی در مشهد و
تهران ارتباط داشت و به رغم اقامت در مشهد در بسیاری از جلسات علما و روحانیون
مبارز تهران حضور مییافت[۵۹]
. او با تشکیل جلساتی با حضور عدهای از
روحانیون دربارهی اعزام روحانیون و طلاب به روستاهای اطراف مشهد تصمیمگیری و
اقدام میکرد[۶۰]
.
آیتالله خامنهای با
نگاه عقیدتی به نهضت اسلامی و پرورش فکری مردم برآن مبنا، مبارزات خود را ادامه
داد. او با برگزاری جلسات تفسیر برای طلاب علوم دینی و دانشجویان و ایراد سخنرانی
برای اقشار مختلف مردم میکوشید مبانی دینی ـ اعتقادی آنان را تقویت نماید. او
معتقد بود تحقق آرمانهای اسلامی در بستری از کوششهای فرهنگی ممکن است و خیزشهای
مردمی جز با گسترش آگاهی و دانایی محقق نخواهد شد. جریان روشنفکری جریان فعال و
مبارز در دانشگاهها تلقی میشد. این رویکرد را در واکنش به فعالیتهای جریانهای
سیاسی معتقد به تفکر مارکسیستی، ضروری میدانست. در این زمینه فعالیتهای علمی و
جلساتی را با شرکت مبارزان و متفکران اسلامی در سال ۱۳۴۸ برگزار کرد[۶۱]
.
سخنرانیها در حسینیه
ارشاد و مسجد الجواد تهران
آیتالله خامنهای با
بسیاری از روشنفکران و کانونهای روشنفکری مشهور در عرصهی مبارزه نیز ارتباط و
همکاری داشت. وی در سال ۱۳۴۸
به منظور تبیین مباحث تأثیرگذار در روند مبارزه به ایراد سخنرانیهایی در برخی
مراکز فعال سیاسی ـ اسلامی در تهران از جمله حسینیهی ارشاد و مسجد الجواد تهران
دعوت شد[۶۲]
. سخنرانیهای وی در حسینیهی ارشاد که در
اواخر سال ۱۳۴۸ و به دنبال دعوت آیتالله
مرتضی مطهری از وی صورت گرفت و نیز سخنرانی در مسجد الجواد تهران، به دعوت انجمن
اسلامی مهندسین، تأثیر زیادی در روشنگری نسل جوان، به ویژه دانشجویان و دانشآموزان
داشت[۶۳]
. آیتالله خامنهای در بهار ۱۳۴۹ در جهت عمق بخشیدن به روند نهضت اسلامی
و تقویت بنمایههای عقیدتی مبارزه با رژیم پهلوی، سلسله جلساتی را پایهگذاری کرد
که در آن ایدهی مبارزاتی خود مبنی بر تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی را با
دعوت از افرادی چون مرتضی مطهری، سید محمود طالقانی، سید ابوالفضل زنجانی، مهدی
بازرگان، اکبر هاشمی رفسنجانی، یدالله سحابی، عباس شیبانی و کاظم سامی به بحث و
بررسی گذاشت. این سلسلهجلسات به تدوین جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی انجامید[۶۴]
.
چهارمین بازداشت
با درگذشت آیتالله
سید محسن حکیم در خرداد ۱۳۴۹
بحث مرجعیت که در گذشته پس از رحلت آیتالله بروجردی مطرح شده بود، به صورت جدی در
جامعه مطرح گردید و در این میان آیتالله خامنهای ضمن گرامیداشت مقام فقهی و
علمی آیتالله حکیم و ارسال پیامهای تسلیت به برخی از علما، تلاش مضاعفی برای
تحکیم مرجعیت امام خمینی به عنوان مرجع تقلید اعلم انجام داد. در همان ایام و به
دنبال شهادت آیتالله سید محمدرضا سعیدی در ۲۰
خرداد ۱۳۴۹ توسط ساواک که از
مهمترین مروجین امام خمینی در آن مقطع بود، تلاش کرد به همراه شمار دیگری از
مبارزان ضمن هدایت واکنشهای مردمی در اعتراض به شهادت وی، از موقعیت پدید آمده به
نفع مبارزه بهره ببرد. بر اثر جریانسازی وی در این برهه بود که عدهای از طلاب
علوم دینی به تهیه و انتشار اعلامیههایی در حمایت از امام خمینی و انتقاد از رژیم
و ساواک اقدام کردند[۶۵]
. به دنبال آن و با گسترش دامنهی
اعتراضات و مبارزات [۶۶]
ساواک مشهد در ۲ مهر ۱۳۴۹ دستگیر و مدتی در زندان لشکر خراسان ـ
تنها زندان امنیتی مشهد ـ بازداشت کرد[۶۷]
. در محرم ۱۳۹۱/ اسفند ۱۳۴۹ با آنکه نام آیتالله خامنهای در
فهرست واعظان ممنوعالمنبر ساواک قرار گرفته بود وی سخنرانیهایی در هیئت انصارالحسین
تهران ایراد کرد[۶۸]
. آیتالله خامنهای در سال ۱۳۵۰ به دعوت آیتالله طالقانی سخنرانیهایی
در مسجد هدایت تهران، که کانون توجه دانشجویان و جوانان مبارز بود، ایراد کرد[۶۹]
.
سه مرتبه بازداشت در
سال ۱۳۵۰
در پی تحریم جشنهای ۲۵۰۰ ساله از سوی امام خمینی[۷۰]
ساواک مراقبتهای شدیدی نسبت به فعالیت
روحانیون مبارز در پیش گرفت. بر این اساس وی در مرداد ۱۳۵۰ به ساواک مشهد احضار و مدتی در زندان
لشکر خراسان بازداشت شد[۷۱]
. او پس از آزادی، فعالیتهای خود را ادامه
داد و در همان سال دو بار دیگر نیز بازداشت شد؛ یکی در آبان ۱۳۵۰ که به بازداشت کوتاهمدت وی در زندان
لشکر خراسان انجامید. دیگری در ۲۱
آذر همان سال که به اتهام اقدام برضد امنیت داخلی به سه ماه حبس محکوم گردید[۷۲]
.
ادامه جلسات درس در
تهران، مشهد و نیشابور
وی پس از آزادی،
فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی خود را گسترش داد و بارها در جلسات هیئت انصارالحسین و
مسجد نارمک تهران حضور یافت و سخنرانیهایی در موضوعات دینی و سیاسی ایراد کرد.
جلسات درس و تفسیر او در مدرسهی میرزاجعفر و مسجد امام حسن (ع) و مسجد قبله و نیز
در منزلش در مشهد ادامه داشت. مخاطب او در این جلسات دانشآموزان، دانشجویان، طلاب
جوان و گروههایی از اقشار مختلف مردم بودند که وی آنان را با تفکر اسلام انقلابی و
سیاسی آشنا میساخت. عده زیادی از مخاطبان جلسات و شاگردان او بعدها در اوج
مبارزات در نقاط مختلف کشور به آگاهیبخشی پرداختند. گزارشهای جلسات سخنرانی و درس
او بارها از سوی مأموران امنیتی منعکس شده است. از نظر ساواک، افرادی چون آیتالله
خامنهای از مدرسان روشنفکر و انقلابی حوزههای علمیه تلقی میشدند که ضمن داشتن
ارتباط با دانشجویان و جوانان، مروج اندیشههای مبارزاتی امام خمینی و خواستار
آگاه ساختن طلاب علوم دینی به مسائل سیاسی و اجتماعی بودند[۷۳]
.
آیتالله خامنهای در
فروردین ۱۳۵۲ برای تبلیغ عازم
نیشابور شد و در مساجد آن شهر سلسلهجلسات درس اصول عقاید را، که هفتهای یک بار
در روزهای سهشنبه برگزار میشد، دایر کرد[۷۴]
. در خرداد ۱۳۵۲ ساواک جلسات تفسیرش در مسجد امام حسن
(ع) و منزلش را تعطیل کرد[۷۵]
. آیتالله خامنهای در آذر ۱۳۵۲ محل اقامهی نماز جماعت و جلسات تفسیر
خود را به دعوت بانی و واقف مسجد کرامت، به آن مسجد انتقال داد و مسجد یادشده را
به کانون فعالیت دانشجویان و طلاب جوان تبدیل کرد[۷۶]
. ساواک مشهد در واکنش به فعالیتهای سیاسی
گستردهی او، او را از اقامهی نماز جماعت در آن مسجد باز داشت[۷۷]
.
زندان ششم؛ سختترین
دوره حبس
در آبان ۱۳۵۳ به دعوت آیتالله محمد مفتح، امام
جماعت مسجد جاوید تهران، که در آن ایام ممنوعالمنبر شده بود، در آن مسجد به
سخنرانی پرداخت. در پی آن ساواک به دستگیری آیتالله مفتح و تعطیلی مسجد جاوید به
عنوان یکی از کانونهای مهم مبارزه اقدام کرد[۷۸]
. به دنبال آن، منزل آیتالله خامنهای هم
در آذر ماه همان سال مورد بازرسی ساواک قرار گرفت. ساواک علت بازرسی را، اظهارات
وی در جلسهای خصوصی دربارهی ضرورت ایجاد جمعیتی برای ساماندهی مبارزه و استفاده
از فرصتها برای پیشبرد اهداف نهضت اسلامی در مشهد اعلام نمود[۷۹]
. در نهایت آیتالله خامنهای در دی ۱۳۵۳ برای ششمین بار دستگیر و این بار به
زندان کمیتهی مشترک ضدخرابکاری در تهران منتقل گردید[۸۰]
و به گفته خود دشوارترین و سختترین
وضعیت حبس خود را تجربه کرد.او در حبس، اجازهی ملاقات نداشت و از وضعیت و محل
حبس او اطلاعی به خانوادهاش نیز داده نشده بود[۸۱]
.
فعالیتهای منجر به
تبعید
او در ۲ شهریور ۱۳۵۴ از زندان آزاد شد، اما تحت مراقبت
مأموران امنیتی بود و اقامهی جماعت، سخنرانی، تدریس و جلسات تفسیر وی حتی در
منزلش ممنوع شده بود[۸۲]
. اما او بهرغم همهی محدودیتهای سیاسی و
امنیتی جلسات تفسیر و فعالیتها و اقدامات روشنگرانهی انقلابی خود را به صورت
مخفیانه پیگرفت و پرداخت شهریهی امام خمینی به طلاب علوم دینی را نیز ادامه داد[۸۳]
. در اواخر سال ۱۳۵۴ مخفیانه کتاب طرح کلی اندیشهی اسلامی
در قرآن را با نام مستعار سیدعلی حسینی منتشر کرد. او در خرداد ۱۳۵۵، به دنبال وقوع سیل در قوچان، گروهی را
تشکیل داد که از مشهد برای کمکرسانی به مردم سیلزده به آن شهر اعزام شده و با
استقرار در مدرسهی عوضیهی آن شهر به امدادرسانی پرداختند[۸۴]
.
در اسناد ساواک گزارشهایی
دربارهی فعالیتهای سیاسی آیتالله خامنهای و پدرش در اواخر سال ۱۳۵۵ در مشهد وجود دارد که به طرفداری از
امام خمینی و تبلیغ نهضت اسلامی پرداختهاند. آیتالله خامنهای در محرم ۱۳۹۶/دی ۱۳۵۵ سخنرانیهایی علیه رژیم ایراد کرد و ضمن
برگزاری سلسلهجلسات مباحثه دربارهی تبیین فضای فکری ـ فرهنگی، بهویژه برای
دانشجویان و جوانان[۸۵]
و نیز حضور در جلسات علما و روحانیون
تهران روند مبارزه را شدت بخشید[۸۶]
. از سوی دیگر، ساواک هم میکوشید برای به
دست آوردن مستنداتی علیه او و مبارزان دیگر در آن جلسات نفوذ کند[۸۷]
. به دنبال درگذشت علی شریعتی در لندن در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ آیتالله خامنهای در بزرگداشت و مراسم
ترحیم وی حضور داشت. این حضور او به دلیل آشنایی و ارتباط دیرینهاش با شریعتی و
پدرش بود[۸۸]
.
تبعید به ایرانشهر
به دنبال درگذشت آیتالله
سید مصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶
در نجف اشرف، آیتالله خامنهای به همراه برخی از مبارزان مراسم ختمی در ۶ آبان در مسجد ملاهاشم برپا کرد[۸۹]
. همان ایام به همراه عدهای از علمای مشهد
تلگرام تسلیتی به امام خمینی در نجف مخابره کردند[۹۰]
. با درگذشت آیتالله سید مصطفی خمینی و
تحولاتی که در پی آن پدید آمد، نهضت اسلامی وارد مرحلهی نهایی خود شد و حرکتهای
جدی برای پیروزی انقلاب آغاز گردید.
رژیم پهلوی هم در
واکنش به این فعالیتها، بهرغم اعلام سیاست فضای باز سیاسی، با سرکوب و خفقان
فعالیتهای مبارزان را محدودتر کرد. به دنبال اجرای این سیاست، برخی از مبارزان
سرشناس به تبعید محکوم شدند که آیتالله خامنهای هم در زمرهی آنان بود. او از
سوی کمیسیون امنیت اجتماعی خراسان به سه سال تبعید در ایرانشهر محکوم گردید[۹۱]
و مأموران ساواک در ۲۳ آذر ۱۳۵۶ به منزل او یورش برده و او را دستگیر و
به ایرانشهر انتقال دادند. هدف رژیم از این اقدام، قطع ارتباط او با مردم و
مبارزان و به دنبال آن، عدم توفیق وی در امر مبارزه و افشاگری علیه حکومت بود[۹۲]
. اما وی به علت تعامل با اهل تسنن اشتهار و
محبوبیتی در میان مردم ایرانشهر یافت و با بهرهگیری از این فرصتها پیام انقلاب را
به مردم دورترین نقاط کشور رساند[۹۳]
. سخنرانیهای او در مسجد آلرسول ایرانشهر
و رفت و آمد علما و روحانیون مبارز، نیروهای انقلابی و اقشار مختلف مردم به منزل
او، عوامل امنیتی را بر آن داشت که فعالیتهای او را محدود سازند و از رفت و آمد
مردم ممانعت بهعمل آورند[۹۴]
.
او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۷ در پی کشتار مردم در یزد، در نامهای
به آیتالله محمد صدوقی این اقدام وحشیانهی رژیم پهلوی را محکوم کرد و ضمن ترغیب
مردم به ادامهی مبارزه، یاد شهدای آن حادثه را گرامی داشت[۹۵]
. این نامه به صورت اعلامیه در سراسر کشور
پخش گردید[۹۶]
.
وقوع سیل در ایرانشهر
در ۱۱ تیر۱۳۵۷ موقعیتی فراهم آورد تا آیتالله خامنهای
با توجه به تجربیات پیشینش، مدیریت تنها گروه امدادی را عهدهدار شود. وی با
هماهنگیهایی که با روحانیون شهرهای مختلف از جمله یزد و مشهد داشت، توانست کمکهای
مردمی را از اقصا نقاط ایران جذب و در بین سیلزدهها تقسیم کند[۹۷]
.
آیتالله خامنهای در
دوران تبعید ارتباط خود را با مبارزان و علمای تراز اول مبارزه در شهرهای ایران
حفظ کرد و پیوسته مکاتباتی دربارهی نهضت اسلامی با آنان داشت و از این طریق در
جریان بسیاری از حوادث و رخدادها قرار میگرفت و با نامهنگاریهای گوناگون در
بسیاری از تصمیمگیریهای جمعی علما مشارکت میکرد.
تبعید به جیرفت
با اوجگیری انقلاب
اسلامی در آستانهی ماه رمضان، ۲۸
شعبان ۱۳۹۸/ ۲۸ تیر۱۳۵۷، شماری از طلاب حوزهی علمیهی مشهد به
ادامهی تبعید آیتالله خامنهای اعتراض و خواستار بازگشت وی به مشهد شدند که به
دخالت مأموران انتظامی انجامید[۹۸]
. گسترش فعالیتهای انقلابی و مردمی آیتالله
خامنهای در راستای جهتدهی و ساماندهی مبارزه در ایرانشهر و مناطق و شهرهای
اطراف از یک سو، و محبوبیت و نفوذ روزافزون وی در میان اقشار مختلف مردم آن سامان
از سوی دیگر، مقامات امنیتی را بر آن داشت تا محل تبعید وی را به جیرفت که در
مقایسه با ایرانشهر دورافتاده و دارای محدودیتهای بیشتری بود، تغییر دهند. لذا وی
در ۲۲ مرداد به جیرفت انتقال یافت[۹۹]
.
مبارزات سیاسی آیتالله
خامنهای در جیرفت هم متوقف نماند و او از همان آغاز ورود به آن شهر با سخنرانی در
مسجد جامع به افشاگری علیه حکومت پهلوی پرداخت. یکی از سخنرانیها، که در ۱۵ شهریور ۱۳۵۷ صورت گرفت، به برپایی تظاهرات و سردادن
شعارهای انقلابی توسط مردم منجر شد[۱۰۰]
. این اتفاق زمانی روی داد که هنوز تظاهرات
و راهپیمایی در شهرهای کوچک معمول نشده بود. او در شمار روحانیون تبعیدیای بود که
در نامهای به آیتالله سیدعبدالحسین دستغیب، ضمن تشریح حوادث کشور و ذکر جنایات
رژیم پهلوی در شیراز، مشهد، اصفهان و جهرم راهکارهایی را برای تداوم نهضت اسلامی
تا سرنگونی حکومت پهلوی ارائه دادند[۱۰۱]
. وی در این دوره، مخفیانه عازم کهنوج
شده، سخنرانیهای افشاگرانهای ایراد کرد[۱۰۲]
.
بازگشت به مشهد
با گسترش مبارزات
مردمی و ازهمگسیختگی ارکان رژیم و ناتوانی آن در مهار روند انقلاب، آیتالله
خامنهای در اول مهر ۱۳۵۷
از جیرفت به مشهد مراجعت کرد و در آنجا فعالیتهای خود را در امر ساماندهی امور
انقلاب و تشدید روند مبارزه و پیگیری مسائل گوناگون نهضت ادامه داد[۱۰۳]
. در ایام اقامت امام خمینی در فرانسه، با
ارسال تلگرامی به همراه برخی از روحانیون مبارز مشهد، اقامت موقت امام در فرانسه
را عاملی برای پدید آمدن موجی از امید و تصمیم و قاطعیت در دل مردم و نشانی از عزم
و ارادهی راسخ امام در راه نجات امت مسلمان ایران عنوان کرده و از ایشان تقاضا
کردند دستورات لازم را برای ادامهی مبارزه صادر کند. در پایان نیز خواستار بازگشت
امام خمینی به ایران شدند[۱۰۴]
.
فعالیتهای مبارزاتی
آیتالله خامنهای در مشهد در مدت اندکی شتاب بیشتری به خود گرفت و او ضمن سازماندهی
حرکتها و تظاهرات مردمی، سخنرانیهای افشاگرانهای را در اجتماعات مردم مشهد ایراد
کرد[۱۰۵]
. در عین حال با بیت امام و دیگر مبارزان
در ارتباط و مشورت دائم بود. پیرو همین ارتباط بود که سید احمد خمینی در ۱۰ آبان ۱۳۵۷ از پاریس با آیتالله صدوقی تماس گرفت
و تمایل امام خمینی برای ملاقات با وی و آیتالله خامنهای را اعلام کرد[۱۰۶]
. آیتالله خامنهای در شمار روحانیونی
بود که با سخنرانی در ورزشگاه سعدآباد مشهد در اجتماع بزرگ فرهنگیان آن شهر
خواستار بازگشت امام خمینی و تشکیل حکومت اسلامی شد[۱۰۷]
. او در آخرین روزهای آبان همراه با
سیدعبدالکریم هاشمینژاد با عزیمت به شهرستانهای قوچان، شیروان و بجنورد و برپایی
جلسات سخنرانی به تقویت جریان انقلاب در آن شهرها همت گماشت. فعالیتهای روزافزون و
تأثیرگذار آیتالله خامنهای در مشهد، مقامات امنیتی رژیم پهلوی را بر آن داشت که
ایشان را دستگیر نمایند. در گزارشهای ساواک از آیتالله خامنهای به عنوان یکی از
پرچمداران برجستهی انقلاب در خراسان نام برده شده است[۱۰۸]
.
سخنرانی عاشورای ۵۷ در حرم امام رضا
وی در ۱۹ و ۲۰ آذر ۱۳۵۷ همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی
سخنرانی پرشوری در اجتماع بزرگ راهپیمایان مشهد ایراد کرد و خطبهی شب عاشورا را
در حرم مطهر امامرضا (ع) به نام امام خمینی خواند و با این اقدام انقلابی تابوی
سنتی حکومت پهلوی را که تا پیش از آن، مراسم مذکور را به صورت تشریفاتی و با دعا
برای محمدرضا پهلوی اجرا میکرد، در هم شکست[۱۰۹]
. همچنین او در روز عاشورا تظاهرات عظیم
مردم مشهد را ساماندهی کرد و در اجتماع بزرگ آنان به سخنرانی پرداخت[۱۱۰]
. وی در شمار روحانیونی بود که در ۲۴ آذر در اعتراض به حملهی مأمورین رژیم
پهلوی به بیمارستان شاهرضای مشهد (امام رضا (ع) کنونی) برنامهی تحصن در بیمارستان
مزبور را مطرح کرد[۱۱۱]
. در مسیر حرکت آنان برای تحصن بسیاری از
مردم نیز به آنان پیوستند و در شمار متحصنین قرار گرفتند[۱۱۲]
. متحصنین با صدور اعلامیهای ضمن تشریح
جنایات عوامل حکومت پهلوی، مجازات آنان را خواستار شدند[۱۱۳]
و بر سرنگونی حکومت پهلوی و بازگشت امام
خمینی تأکید کردند. این اقدام آنان بازتاب گستردهای یافت و اعلامیههای متعددی در
همبستگی و حمایت از آنها در سراسر ایران منتشر شد[۱۱۴]
.
تظاهرات ۹ دی ۵۷ مشهد
آیتالله خامنهای در
۹ دی ۱۳۵۷ به همراه عدهای از علمای مبارز مشهد
پیشاپیش جمعیت انبوهی از مردم به منظور همراه ساختن کارکنان استانداری خراسان با
جریان انقلاب به سوی ساختمان استانداری حرکت کردند. اما علیرغم تلاشهای مسالمتآمیز
آنها نیروهای انتظامی مستقر در استانداری به سوی مردم آتش گشودند. به دنبال آن
جمعیت تظاهرکننده به خیابانها ریخته و برخی ساختمانها و مراکز دولتی را به آتش
کشیدند. شب حادثه، علمای مشهد از جمله آیتالله خامنهای با تشکیل جلسهای کوشیدند
مانع درگیری و کشتار بیشتر مردم در روز بعد بشوند، ولی عوامل رژیم پهلوی با قتلعام
مردم تظاهرکننده فاجعهی یکشنبهی خونین ۱۰
دی ۱۳۵۷ را به بار آوردند[۱۱۵]
. به دنبال وقوع این حوادث، آیتالله
خامنهای به همراه عدهای از روحانیون مبارز مشهد در محکومیت این حادثه و تداوم
نهضت اعلامیهای صادر کردند[۱۱۶]
.
عضویت در شورای
انقلاب
با شتاب گرفتن روند
فروپاشی حکومت پهلوی و نمایان شدن نشانههای پیروزی نهایی نهضت اسلامی، امام خمینی
در ۲۲ دی ۱۳۵۷ فرمان تشکیل شورای انقلاب اسلامی را
صادر کردند[۱۱۷]
. آیتالله خامنهای که از سوی امام به
عضویت آن شورا انتخاب شده بودند با نقش محوری که در تحولات انقلاب اسلامی در مشهد
داشت، این شهر را ترک و
در اواخر دی ۱۳۵۷ به تهران آمد و در
مدرسهی رفاه مستقر شد و همگام با دیگر مبارزان، بهویژه آیات بهشتی، مطهری و مفتح
برای تدارک مرحلهی نهایی پیروزی انقلاب اسلامی و برنامهریزی برای آینده، نقش
فعالی برعهده گرفت[۱۱۸]
. پس از تشکیل کمیتهی استقبال از امام
خمینی توسط شورای انقلاب اسلامی[۱۱۹]
مسئولیت کمیتهی تبلیغات آن را عهدهدار
شد.
تحصن در مسجد دانشگاه
تهران
به دنبال بسته شدن
فرودگاههای کشور به دستور بختیار و ممانعت از بازگشت امام خمینی به ایران، آیتالله
خامنهای به همراه آیتالله بهشتی و چند تن از روحانیون مبارز سرشناس در اعتراض به
این اقدام دولت، در مسجد دانشگاه تهران تحصن عظیمی را ساماندهی کردند که با
پیوستن سایر علما، دانشگاهیان و مردم ابعاد وسیعی به خود گرفت[۱۲۰].
شب قبل از آغاز تحصن،
آیتالله بهشتی در بهشتزهرا سخنرانی کرد و آیتالله خامنهای قطعنامهای را که
خود تهیه کرده بود برای مردم قرائت نمود و با این برنامه تحصن روز بعد در مسجد
دانشگاه تهران قطعیت یافت. آیتالله خامنهای در طول تحصن با تشکیل ستادی و با
مشارکت برخی از مبارزین متحصن به اقداماتی دست زدند که عمدهترین آنها انجام
سخنرانی، انتشار اعلامیه و انتشار نشریهای به نام «تحصن» بود[۱۲۱]
. متحصنان در روز هشتم بهمن با صدور
اعلامیهای تأکید کردند تا باز شدن فرودگاهها به روی امام خمینی به تحصن خود ادامه
خواهند داد[۱۲۲]
. این تحصن که تا صبح روز ۱۲ بهمن ادامه یافت[۱۲۳]
، مسجد دانشگاه تهران را به کانونی تأثیرگذار
در روند مبارزه تبدیل کرد.
در لحظهی تاریخی
ورود امام خمینی به میهن در ۱۲
بهمن ۱۳۵۷ آیتالله خامنهای،
به همراه علما، روحانیون و مبارزان اسلامی برای استقبال از امام خمینی در فرودگاه
مهرآباد حضور یافت. در طول دههی فجر انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای همواره در
کنار امام خمینی بود و در بسیاری از امور به ایشان مشورت میداد و همچنین مسئولیت
کمیتهی تبلیغات دفتر امام را با هدف مقابله با توطئههای خبری و تبلیغاتی مخالفان
داخلی و خارجی حکومت اسلامی، مقابله با فرصتطلبیهای احزاب و گروههای گوناگون
سیاسی، تنظیم و انتشار اخبار و انتشار نشریهای به نام «امام» بر عهده داشت. خود
نیز چند مقاله نوشت و در آن نشریه منتشر کرد[۱۲۴]
.
۲.۳. دههی
اول انقلاب اسلامی: بهمن ۱۳۵۷ - خرداد
۱۳۶۸
۱.۲.۳. فعالیتهای
سیاسی
شورای انقلاب
یکی از نخستین عرصههای
نقشآفرینی آیتالله خامنهای در روند تکون نظام جمهوری اسلامی، عضویت و فعالیت در
شورای انقلاب بود. این شورا پس از مهاجرت امام خمینی به فرانسه در مهر۱۳۵۷ و ظهور نشانههای پیروزی انقلاب اسلامی
و ورود نهضت اسلامی به مرحلهی انقلاب با نظر امام خمینی از اوایل آبان شکل گرفت و
اعضای آن توسط امام خمینی بهتدریج انتخاب شدند، اما به لحاظ رعایت ملاحظات مختلف
بهصورت رسمی در آستانهی پیروزی انقلاب در ۲۲
دی ۱۳۵۷ اعلام گردید[۱۲۵]
.
نخستین اعضای شورا
آقایان مرتضی مطهری، سید محمد حسینی بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، محمدرضا
مهدوی کنی، سیدعلی خامنهای و محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی بودند. در
ادامه کار شورا نیز افراد دیگری به عضویت آن درآمدند[۱۲۶]
. آیتالله خامنهای در اواخر دی ماه در
این جلسات حضور پیدا کرد[۱۲۷]
. شورا در این مقطع، تصمیمگیریهای مهم در
مورد مبارزه را برعهده داشت. از جملهی آنها مذاکره با مقامات حکومت پهلوی و
مقامات کشورهای خارجی، از جمله آمریکا و نیز تشکیل کمیتهی استقبال از امام خمینی
بود[۱۲۸]
. اقدام مهم دیگر شورای انقلاب در مقطع
قبل از پیروزی، معرفی مهدی بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت به امام خمینی بود[۱۲۹]
.
پس از پیروزی انقلاب
آنچه برعهده شورای انقلاب قرار داشت عبارت بود از: قانونگذاری
در غیاب قوهی مقننه، انجام بخشی از وظایف قوهی مجریه پس از ادغام دولت موقت و
شورای انقلاب در تیر ۱۳۵۸
و انجام همه آن پس از استعفای دولت موقت در ۱۴
آبان ۱۳۵۸ تا پس از آن. در
کنار این وظایف اصلی، مرجعی برای رفع معضلات و بحرانهای پیشِ رویِ نظام نوپای
جمهوری اسلامی و مشاوره برای امام نیز بود[۱۳۰]
. به رغم تغییر چندینباره ترکیب اعضای
شورای انقلاب در ادوار چهارگانهی آن تا پایان فعالیتش در ۲۹ تیر ۱۳۵۹ آیتالله خامنهای عضو ثابت ان باقی
ماند[۱۳۱]
. ایستادگی در برابر نظرات و مواضع جهتدار
اعضای موسوم به «لیبرال» شورا، هشدارهای مکرر نسبت به ضرورت جلوگیری از نفوذ اعضا
و هواداران حزب توده ایران و دیگر احزاب و گروههای مخالف انقلاب اسلامی در ارتش و
عرصهی فرهنگ کشور از مواضع مهم وی در جلسات و تصمیمات شورا بود[۱۳۲]
.
او معتقد بود که در
شورای انقلاب باید از اقشار گوناگون جامعه نمایندهای حضور داشته باشد[۱۳۳]
. مسائل کردستان، سیستان و بلوچستان و
دیگر مناطق کشور و ضرورت حفظ وحدت از دیگر موضوعات مهم و مورد توجه وی در شورای
انقلاب بود. او بر این عقیده بود که دولت موقت در قضیه کردستان ضعف نشان داده و
باید آن را از راههای مختلف حل کرد و از سرایت آن به سایر مناطق قومی کشور جلوگیری
نمود[۱۳۴]
. در مورد منطقهی سیستان و بلوچستان نیز
براساس از تجربهی حضورش در زمان تبعید و اطلاع از اوضاع سیاسی و اجتماعی آن
منطقه، بر بهبود وضع اقتصادی و معیشتی مردم آن دیار تأکید داشت[۱۳۵]
. در این زمینه در ۹ فروردین ۱۳۵۸ از سوی امام خمینی مأموریت یافت در رأس
هیأتی عازم آن منطقه شود تا به خواستها و مشکلات مردم رسیدگی و در مورد وضعیت آن
منطقه گزارشی تهیه کند[۱۳۶]
. در این سفر، افزون بر مأموریت یادشده،
با برخی از سران و متنفذین محلی منطقه دیدار و سیاستهای نظام جمهوری اسلامی را
برای آنها تشریح و تبیین کرد.
حمایت از تأسیس و
تقویت نهادهای انقلابی و مردمی چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی از
دیگر مواضع اصولی وی در شورای انقلاب بود[۱۳۷]
.
معاونت شهید چمران
با ادغام دولت موقت و
شورای انقلاب در آخر تیر ۱۳۵۸
برخی اعضای شورای انقلاب از سوی آن شورا به برخی از وزارتخانههای حساس راه یافتند
و از آن جمله آیتالله خامنهای به معاونت امور انقلاب وزارت دفاع انتخاب گردید.
در این زمان دکتر مصطفی چمران وزیر دفاع بود[۱۳۸]
. همچنین در جریان ادغام شورای انقلاب و
دولت موقت که با هدف تمرکز بیشتر در قوهی مجریه صورت گرفت ایشان به عضویت کمیسیون
وزرای امنیتی که سرپرستی و مسئولیت کلیهی امور انتظامی، نظامی و امنیتی، از جمله
بحرانهای گنبد، کردستان و خوزستان و مقابله با اقدامات احزاب و گروههای ضدانقلاب
را بر عهده داشت، انتخاب گردید[۱۳۹]
.
سرپرستی سپاه
پاسداران
از دیگر مأموریتهای
وی از طرف شورای انقلاب، مسئولیت مرکز اسناد و نیز سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در ۳ آذر ۱۳۵۸ بود[۱۴۰]
. وی قبل از این نیز به نمایندگی از سوی
شورای انقلاب در برخی جلسات سپاه پاسداران شرکت میکرد. علت انتخاب او به سرپرستی
سپاه، باقی ماندن پارهای اختلافات در بدنه و سازمان سپاه بود که در ماههای پس از
پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته بود و با تلاشهای میانجیگرانه به نتیجه نرسیده بود[۱۴۱]
. وی که از حامیان نیروهای نظامی مردمی،
بهویژه سپاه بود، در مدت حضور در رأس آن نیرو سعی کرد علاوه بر رفع اختلافات
موجود، سازمان مناسبی بدان بدهد. او در ۵
اسفند ۱۳۵۸ از مسئولیت سرپرستی
سپاه به دلیل نامزدی در انتخابات نخستین دورۀ مجلس شورای اسلامی استعفا داد[۱۴۲]
.
تاسیس حزب جمهوری
اسلامی
آیتالله خامنهای در
ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، همزمان با حضور مؤثر در شورای
انقلاب و تمشیت امور انقلاب در دورهی گذار[۱۴۳]
، بههمراه سید محمد حسینی بهشتی، اکبر هاشمی
رفسنجانی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و محمدجواد باهنر برای ایجاد تشکلی انقلابی
فعالیت میکرد[۱۴۴]
. این تشکل با نام حزب جمهوری اسلامی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ رسماٌ اعلام موجودیت کرد اما پایههای
تأسیس آن به جلساتی در مشهد در تابستان ۱۳۵۶
بر میگردد که در آن برخی از مبارزان از جمله مؤسسین بعدی حزب جمهوری اسلامی در
صدد تشکیل مجمع و سازمان متشکلی برای فعالیت بر ضد حکومت پهلوی و توسعه اندیشهی
اسلامی بودند[۱۴۵]
. بر این مبنا حزب در دوره فعالیت غیررسمی
خود در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب نقش مؤثری در برگزاری اجتماعات و سخنرانیها
بر عهده داشت که فعالیت آیتالله خامنهای در این زمینه قابل ملاحظه بود[۱۴۶]
.
از دلایل تأسیس حزب
جمهوری اسلامی میتوان به پرکردن خلاء ناشی از فقدان تشکیلات منظم و روزآمد برای
صیانت و حمایت از نظام نوپای جمهوری اسلامی، کمک به تداوم انقلاب و حفظ یکپارچگی و
حضور مردم در صحنه، پیریزی بنیانهای اساسی نظام جمهوری اسلامی، صیانت از محوریت
نقشآفرینی امام خمینی در دوران پس از انقلاب، تعمیق اندیشهی اصیل اسلامی در
اذهان مردم، هدایت لحظه به لحظهی سیاسی مردم، کمک برای تأمین نیروی انسانی دستگاههای
اجرایی برای تحقق اهداف انقلاب اسلامی، موضعگیری صریح و صادقانه در برابر ترفندها
و فریبهای دشمنان داخلی و خارجی اشاره کرد[۱۴۷]
. وی از تهیهکنندگان مرامنامهی حزب بود.
در تقسیمبندی وظایف اعضا نیز وظیفهی تبلیغات حزب را برعهده گرفت[۱۴۸]
. ایشان عضو مؤسس و عضو شورای مرکزی حزب
بود و در مجموع در دورهی تأسیس حزب بیشتر نقش تبیینی ایفا کرد و مواضع حزب را به
صورت گفتارها و جزوههایی ارائه نمود. او در تأسیس شعبهی حزب در مشهد نقش داشت و
دفتر آن شعبه را در ۲۶ اسفند ۱۳۵۷ افتتاح کرد.
دبیر کلی حزب جمهوری
اسلامی
پس از آیتالله بهشتی
و دکتر باهنر ـ اولین و دومین دبیرکل حزب ـ آیتالله خامنهای در شهریور ۱۳۶۰ از سوی شورای مرکزی حزب به عنوان سومین
دبیرکل حزب انتخاب شد[۱۴۹]
. در سالهای پس از پیروزی انقلاب تا زمان
تثبیت نظام جمهوری اسلامی در دههی ۱۳۶۰،
حزب جمهوری اسلامی به مثابه رکن مهمی از حاکمیت خارج از ساختار سیاسی رسمی فعالیت
میکرد و مقوم پایههای نظام جمهوری اسلامی بود[۱۵۰]
.
ایشان حزب جمهوری
اسلامی را نهادی ضروری جهت حفاظت از کلیت نظام نوپای جمهوری اسلامی میدانستند.
نخستین کنگرهی حزب در اردیبهشت ۱۳۶۲
برگزار و آیتالله خامنهای برای دومین بار به دبیرکلی حزب و عضویت شورای مرکزی[۱۵۱]
و شورای داوری حزب[۱۵۲]
انتخاب شد. وی در طول دوران ریاست
جمهوری در جلسههای حزب جمهوری اسلامی در تهران و شهرستانها شرکت میکرد و ضمن
تبیین مأموریتها و اهداف حزب، به پرسشهای دفاتر، شعب و اعضای حزب پاسخ میداد[۱۵۳]
.
ایشان همزمان با
دورهی دوم ریاست جمهوری نیز دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی را بر عهده داشت. در این
دوره فعالیتهای حزب به دلایل مختلف، از جمله: رفع بحرانهای سالهای اولیهی انقلاب،
تأسیس نهادها و سازمانهای مورد نیاز جمهوری اسلامی که حزب در تأسیس، تقویت و رشد
آنها نقش مؤثری داشت، اشتغال شخصیتهای محوری حزب از جمله آیتالله خامنهای و
هاشمی رفسنجانی در مشاغل مهم نظام در کنار فقدان برخی از بنیانگذاران مؤثر آن،
نارضایتی امام خمینی از تبدیل حزب از عامل وحدتبخش به عامل تفرقه و تشدید جناحبندیها
در درون حزب، کاهش یافت و دیگر کارایی سالهای اولیهی خود را نداشت[۱۵۴]
. لذا آیتالله خامنهای و هاشمی رفسنجانی
در اوایل خرداد ۱۳۶۶ با نگارش نامهای به
امام خمینی و ذکر دلایل یادشده، به ویژه پیدایش و تشدید جناحبندی در درون حزب و
خطر آن برای وحدت و انسجام جامعه، خواستار تعطیلی فعالیتهای آن شدند[۱۵۵]
. امام خمینی نیز در ۱۱ خرداد ۱۳۶۶ با این درخواست موافقت کرد و متعاقب آن
فعالیتهای حزب تعطیل شد[۱۵۶]
.
امامت جمعهی تهران
امام خمینی در ۲۴ دی ۱۳۵۸ آیتالله خامنهای را با اشاره به حسن
سابقه و شایستگی در علم و عمل به امامت جمعه تهران منصوب کردند[۱۵۷]
. ایشان نخستین نماز جمعه را در ۲۸ دی ۱۳۵۸ امامت کردند[۱۵۸]
. از این تاریخ تا واقعهی ۶ تیر۱۳۶۰ که در مسجد ابوذر تهران به ایشان سوء
قصد و بر اثر آن به شدت مجروح گردیدند، به جز مقطع ۲۱ بهمن تا ۶ اسفند ۱۳۵۹ که
در جریان سفری تبلیغی در هندوستان به سر میبرد، نماز جمعهی تهران را اقامه کردند[۱۵۹]
. پس از آن نیز همواره این سمت را بر عهده
داشت.
اقدام مهم و ابتکاری
وی در مورد نماز جمعه، پیشنهاد برگزاری سمینارهای ائمهی جمعه به منظور انسجام
شبکهی امامان جمعه در داخل کشور و جهان اسلام بود که پس از موافقت امام خمینی،
نخستین سمینار در مدرسهی فیضیهی قم برگزار شد و پس از آن سمینارهای متعددی نیز
برگزار شد[۱۶۰]
. وی در خطبههای نماز جمعه به عنوان یک
تریبون اثرگذار، مهمترین و قاطعترین مواضع اصولی و راهبردی نظام جمهوری اسلامی
را ارائه کرده و همچنین، به تعمیق اندیشه دینی و بینش و بصیرت سیاسی جامعه پرداخته
است. اهتمام به خطبههای عربی نیز که مخاطب آن مسلمانان جهان اسلام
بود، از ویژگیهای خطبههای ایشان بوده است.
نمایندگی در مجلس
شورای اسلامی
آیتالله خامنهای پس
از نامزدی برای انتخابات نخستین دوره قانونگذاری مجلس شورای اسلامی در اسفند ۱۳۵۸، از سوی ائتلاف بزرگ نیروهای خط امام
شامل جامعهی روحانیت مبارز تهران، حزب جمهوری اسلامی و چندین سازمان و گروه
اسلامی دیگر در انتخابات مجلس شورای اسلامی حمایت شد[۱۶۱]
و از حوزهی انتخابیهی تهران وارد مجلس
شد. در مجلس، عضو و رئیس کمیسیون امور دفاعی بود.
در مدت ریاست ایشان
طرحها، لوایح و موضوعات متعددی در آن کمیسیون بررسی شد که از مهمترین آنها میتوان
تأمین نیازمندیهای استخدامی سپاه پاسداران، ادغام سازمان بسیج مستضعفین در سپاه
پاسداران، مسئلهی کردستان، مسائل مرزی، مسئلهی بلوچستان و سازماندهی نوین ارتش
را نام برد[۱۶۲]
. از موضعگیریهای مهم وی در طول نمایندگی
میتوان به صحبتهای مهم و مستند او در موافقت با طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر
برای ریاست جمهوری اشاره کرد[۱۶۳]
. با آغاز جنگ ایران و عراق در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ و به سبب حضور در جبهههای جنگ، در
جلسات مجلس شورای اسلامی کمتر حضور یافت و پس از جراحت شدید در ۶ تیر ۱۳۶۰ در موارد معدود در آن حاضر شد. با
انتخاب به مقام ریاست جمهوری در مهر ۱۳۶۰
قوهی مقننه را ترک گفت.
حضور در دفاع مقدس
آیتالله خامنهای از
نخستین ساعات آغاز جنگ ایران و عراق، در تدبیر مسائل جنگ بصورت فعالانه به ایفای
نقش پرداخت.
ساعاتی پس از شروع حمله به خاک کشورمان
اولین اطلاعیه در مورد تجاوز ارتش بعث عراق به ایران را تهیه و از رادیو به اطلاع
مردم رساند[۱۶۴]
. در دومین روز شروع جنگ در جلسهای که در
ستاد مشترک ارتش برای بررسی چگونگی برخورد با تجاوز نظامی عراق تشکیل شد، حضور
یافت. و آنگاه که قرار شد یک نفر از آنها برای بررسی مسئله
به جبهههای جنگ برود، نخستین کسی که این پیشنهاد را پذیرفت آیتالله خامنهای بود[۱۶۵]
. در ۵ مهر ۱۳۵۹ پس از اجازه امام خمینی در کسوت یک
نظامی، در جبهههای جنگ حضور یافت[۱۶۶]
تا گزارشی از وضعیت جبههها و امکانات
نیروهای ایرانی منطقهی مورد تجاوز نیروهای عراقی تهیه نموده و به سازماندهی
نیروها برای مقابله با دشمن کمک کند[۱۶۷]
. بر این اساس عازم جبهه جنوب شد و تا
اواسط بهار سال ۱۳۶۰ در آن جبهه استقرار
داشت. پس از آن در جبهه غرب حاضر شد. ولی حضور جز برای اقامه نماز جمعه تهران،
دیدار و گزارش به امام یا جلسات ضروری و سفرها و سخنرانیهای لازم، مستمر بود[۱۶۸]
.
وی در چندین عملیات
نظامی و یا طراحی آن شرکت کرد. پشتیبانی و تأمین نیازهای تسلیحاتی و تدارکاتی
نیروهای بسیجی و سپاهی از دیگر فعالیتهای ایشان در صحنهی نبرد بود. بیشتر وقت وی
در جبههها صرف هدایت، پشتیبانی و طراحی عملیات ستاد جنگهای نامنظم ــ که توسط
مصطفی چمران تشکیل شده بود ــ میشد[۱۶۹]
. از اقدامات ویژهی این ستاد که آیتالله
خامنهای مستقیماً در آن نقش داشت، تشکیل گروههای نظامی مخصوص شکار تانک بود. در
پشتیبانی از جبهههای خرمشهر، آبادان و سوسنگرد نقش مؤثری داشت و در تقویت نیروهای
نظامی مردمی مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج و تهیهی نیازمندیهای فنی و
تجهیزاتی آنها نقش بسیاری ایفا نمود[۱۷۰]
. از دیگر تلاشهای ایشان ایجاد هماهنگی
بین سپاه و ارتش در جبههها و عملیات نظامی بود[۱۷۱]
.
نمایندگی امام در
شورای عالی دفاع
به فرمان امام خمینی
در ۲۰ مهر ۱۳۵۹ شورای عالی دفاع عهدهدار کلیهی امور
جنگ شد[۱۷۲]
و آیتالله خامنهای که براساس حکم امام
در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۹ نمایندهی ایشان در این شورا[۱۷۳]
و نیز سخنگوی آن بود[۱۷۴]
. در این مدت مشاور امام خمینی در امور و
مسائل جنگ نیز بود[۱۷۵]
. وی معمولاً در پایان جلسههای شورای
عالی دفاع دربارهی مباحث و تصمیمات شورا مصاحبهی مطبوعاتی انجام میداد و
تصمیمات شورا را به اطلاع مردم میرسانید[۱۷۶]
.
عملیات شکست حصر
آبادان
در عملیات شکستن حصر
آبادان[۱۷۷]
حضور مستقیم داشت و در مورد خرمشهر نیز
اعتقاد داشت که با اتخاذ تدابیر نظامی درست میتوان از سقوط آن جلوگیری کرد. حتی
در این زمینه نامهای به ابوالحسن بنیصدر، رئیس جمهور و فرمانده کل قوای وقت نوشت
و هشدار داد که در صورت استقرار دو تیپ زرهی در اطراف سوسنگرد، میتوان از سقوط
شهر جلوگیری به عمل آورد. اما، بنیصدر به آن هشدار توجهی نکرد[۱۷۸]
.
اندکی پس از آغاز جنگ
گروهی از شخصیتها و سازمانهای بینالمللی و نیز برخی از کشورها برای ایجاد صلح بین
دو کشور، به فعالیتهایی دست زدند. آیتالله خامنهای در این مورد اعتقاد داشت تا
زمانی که عراق شروط اصلی ایران شامل عقبنشینی به مرزهای بینالمللی، پرداخت خسارت
و تنبیه متجاوز را نپذیرد، صلحی پدید نخواهد آمد و اگر عراق این شروط را نپذیرد آن
را به زور از سرزمینهای خود بیرون میکنیم. همچنین معتقد بود که صلح تحمیلی بدتر
از جنگ است[۱۷۹]
. با وجود این تردد هیئتهای صلح را از این
نظر که باعث روشن شدن ابعاد جنایات صدام حسین و نیروهای او علیه مردم ایران شد و
به اثبات مظلومیت ایران و تجاوزگری صدام کمک میکرد، مفید میدانست[۱۸۰]
.
جنگ، مهمترین موضوع
دوران ریاست جمهوری
در دو دورهی ریاست جمهوری
آیتالله خامنهای، جنگ در رأس امور و مهمترین موضوع کشور بود. از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ تحولاتی در صحنهی جنگ پیش آمد و در
مجموع موازنه در جبهههای جنگ به سود ایران تغییر یافت. نیروهای عراقی از بیشتر
سرزمینهای اشغالشده بیرون رانده شدند و با وحدتنظر مسئولان ارشد کشور ازجمله
آیتالله خامنهای به عنوان رئیس شورای عالی دفاع سلسله عملیاتهای نظامی، طراحی و اجرا شد.
همزمان با آن تحولات، حضور دیپلماتیک ایران در عرصهی بینالمللی نیز بیشتر و فعالتر
شد.
ایشان طی هفت سال از
مجموع هشت سال دوران ریاست جمهوری خود که مقارن با جنگ بود، بخش زیادی از مذاکرات
خارجی خود را به مذاکره با هیئتهای حسننیت صلح که از سوی سازمانهای بینالمللی،
اسلامی و منطقهای و یا با شخصیتهای مهم بینالمللی و منطقهای که مأموریت میانجیگری
داشتند، اختصاص دادند. در دوره ریاست جمهوری به دلیل مخالفت امام با حضور در جبهههای
جنگ، به برخی حضورها و بازدیدهای محدود اکتفا کردند اما در مقطع پایانی جنگ و پس
از قبول قطعنامه وضعیت وخیم جبههها ایشان را ناگزیر کرد پس از کسب موافقت امام
خمینی برای ایجاد تحولی عظیم به جبههها رهسپار شود.
همچنین که آیتالله
خامنهای در دوره ریاست جمهوری رئیس شورای عالی پشتیبانی جنگ بود. این شورا به
دلیل شرایط خاص جنگ در سال ۱۳۶۵
و به منظور بهکارگیری هرچه بهتر امکانات کشور در خدمت جنگ و انجام اقدامات مؤثر
در بسیج نیروها و امکانات برای رفع نیازمندیهای جبهههای جنگ تشکیل شد[۱۸۱]
. امام خمینی در پاسخ به استعلام ایشان در
۱۹ بهمن ۱۳۶۶ مصوبات آن شورا را تا پایان جنگ لازمالاجرا
اعلام کرد[۱۸۲]
.
در تابستان ۱۳۶۷ و در آخرین سال ریاست جمهوری آیتالله
خامنهای، و با پذیرش قطعنامه ۵۹۸
توسط ایران جنگ عراق با ایران به پایان رسید. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در جلسهای به ریاست آیتالله خامنهای
و با حضور مسؤولان عالیرتبه نظام در ۲۶
تیر ۱۳۶۷ به تصویب رسید و
امام خمینی نیز بر آن صحه گذاشت[۱۸۳]
.
امام خمینی در پیامی
به مردم ایران قبول قطعنامه را مسئلهای بسیار تلخ و ناگوار و صرفاً به دلیل مصلحت
انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: «قبول این مسئله برای من از زهر
کشندهتر است؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم... در
قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفتهاند. و کسی و
کشوری در این امر مداخله نداشته است» [۱۸۴] . به دنبال این تصمیم آیتالله خامنهای
به عنوان رئیسجمهور در نامهای در تاریخ ۲۷
تیر ۱۳۶۷ به دبیرکل وقت
سازمان ملل متحد، خاویر پرز دکوئیار، پذیرش قطعنامهی ۵۹۸ سازمان ملل از سوی ایران را اعلام کرد[۱۸۵]
.
۲.۲.۳. فعالیتهای
ارشادی و تبیینی
بخش مهمی از
فعالیتهای سیاسی و مذهبی آیتالله خامنهای از پیروزی انقلاب اسلامی تا انتخاب به
ریاست جمهوری، فعالیتهای ارشادی به منظور نهادینه کردن و تثبیت نظام جمهوری اسلامی
بود.
توصیه امام به
دانشجویان برای رجوع به آیتالله خامنهای
به دنبال شهادت آیتالله
مرتضی مطهری و خلائی که از فقدان وی در میان دانشجویان و دانشگاهیان پدید آمده بود،
امام خمینی در ۲۳ خرداد ۱۳۵۸ طی سخنانی در جمع دانشجویان، آیتالله
خامنهای را فردی فهیم و سخنور نامیده و مرجع رسیدگی به مسائل فکری و عقیدتی
دانشجویان و مقابله با تبلیغات احزاب و گروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی، بهویژه
مارکسیستها در محیط دانشگاهی تعیین کرد[۱۸۶]
.
وی از این تاریخ تا
شروع جنگ ایران و عراق در ۳۱
شهریور ۱۳۵۹ روزهای دوشنبه در
مسجد دانشگاه تهران در جمع دانشجویان حضور مییافت و ضمن اقامه جماعت نماز ظهر و
عصر و ایراد سخنرانی در موضوعات مهم روز، به پرسشهای فکری و سیاسی آنها پاسخ میداد.
این جلسات بعدها در مساجد مهم تهران ادامه پیدا کرد. حادثه سوءقصد به ایشان در
مسجد اباذر در خلال یکی از از همین جلسات رخ داد[۱۸۷]
.
جلوگیری از انحلال
مجلس خبرگان قانون اساسی
اقدام دیگر او مقابله
با تلاشهایی بود که از سوی برخی از اعضای دولت موقت برای انحلال مجلس خبرگان قانون
اساسی در حال شکلگیری بود. بدین نحو که نامهای به امضای پانزده نفر از وزیران و
اعضای دولت موقت تهیه شده بود و در نظر داشتند قبل از اطلاع امام خمینی و اظهار
نظر ایشان، انحلال مجلس مزبور را به مردم اطلاع دهند و اگر امام خمینی مخالفتی کرد
به صورت دستهجمعی استعفا کنند[۱۸۸]
.
آیتالله خامنهای که
از سوی شورای انقلاب در جلسهی هیأت وزیران شرکت میکرد، بعد از طرح نامهی مذکور
در جلسه به شدت با آن مخالفت نمود و بر ضرورت اطلاع امام خمینی پیش از انتشار آن
تأکید ورزید. امام خمینی نیز، پس از آگاهی از موضوع، با درخواست آنان مخالفت نمود
و بر ادامهی کار قانونی مجلس خبرگان قانون اساسی تأکید کرد[۱۸۹]
.
سفر تبلیغی به هند
در دومین سالگرد
پیروزی انقلاب اسلامی که مقارن با آغاز قرن پانزدهم هجری قمری نیز بود بنا به
تصمیم شورای عالی تبلیغات اسلامی، هیئتهای گوناگونی از طرف نظام جمهوری اسلامی به
کشورهای مختلف جهان عزیمت کردند تا مواضع و دیدگاههای جمهوری اسلامی ایران و ویژگیهای
انقلاب اسلامی را برای ملتها، به ویژه ملتهای مسلمان تشریح و تبیین کنند. آیتالله
خامنهای سرپرستی هیئت اعزامی به هندوستان را بر عهده گرفت.
ایشان به مدت دو هفته
در اواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۳۵۹
به شهرهایی چون دهلینو، حیدرآباد، بنگلور[۱۹۰]
و منطقهی کشمیر[۱۹۱]
سفر کرد و در سخنرانیها، دیدارها و گفتوگوها
و مصاحبههای مطبوعاتی بهویژه با اصحاب مطبوعات محلی، دانشجویان و استادان
دانشگاهها، تشکلها و شخصیتهای اسلامی و شیعیان هند چهرهی واقعی انقلاب اسلامی
ایران و نظام جمهوری اسلامی و مسائل مهم آن، به ویژه جنگ با عراق را تشریح و بیان
کرد[۱۹۲]
. همچنین، با خانم گاندی نخستوزیر هند ـ
که از شخصیتهای معتبر و موجه بینالمللی بود ـ دیدار و گفتگو کرد[۱۹۳]
.
مقابله با لیبرالها
و بنیصدر
یکی از مسائل مهم
جامعهی ایران در سالهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی وجود و فعالیت دو جناح
تأثیرگذار موسوم به نیروهای خط امام و لیبرالها در ساختار سیاسی رسمی کشور بود.
بیشتر یاران، نزدیکان و مشاوران امام خمینی از جمله آیتالله خامنهای در جناح
نیروهای خط امام قرار داشتند. چهرهی شاخص جناح لیبرال که از لحاظ فکری و بینش سیاسی
تعارضهای زیادی با نیروهای خط امام داشت، ابوالحسن بنیصدر بود.
آیتالله خامنهای،
بنیصدر را نمایندهی جریانی میدانست که عامل تفرقه و درگیری در سطح مسئولان ارشد
کشور و در نتیجه سبب تفرقه و تشتت در جامعه بود[۱۹۴]
. اما با وجود اختلاف نظر اساسی با بنیصدر
و جریان همفکر و حامی او، به منظور حفظ وحدت در جامعه و تأکید امام خمینی بر آن،
مخالفت خود را در محافل عمومی ابراز نمیکرد. در برخی موارد نیز داوری نزد امام
خمینی میبرد. پس از انحراف واضح بنیصدر از ماهیت انقلاب اسلامی و قانون اساسی و
پس از طرح عدم کفایت سیاسی وی برای ریاست جمهوری در مجلس شورای اسلامی در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، آیتالله خامنهای در موافقت با طرح
نطق مشروح و مؤثری را ایراد کرد[۱۹۵]
.
آیتالله خامنهای از
۱۳۵۸ تا اول تیر ۱۳۶۰ در موارد گوناگون علیه جناح لیبرال و
ملیگرا موضع مخالف گرفت. وی با حفظ دفتر مستشاری نظامی امریکا در ایران و تغییر
نام آن از سوی دولت موقت مخالفت کرد[۱۹۶]
. در مورد انتخاب وزیران، معاونان وزراء و
مسئلهی پاکسازی در ادارات و سازمانهای دولتی نیز با انتخاب افرادی که در خط
انقلاب نبودند و طرفدار خط سازش با امریکا و یا رابطه داشتن با کشورهای مرتجع عرب
و مواردی از این دست بودند، مخالفت میکرد[۱۹۷]
.
۳.۲.۳. ترور
نافرجام توسط منافقین
آیتالله خامنهای در
۶ تیر ۱۳۶۰ و در حال سخنرانی پس از نماز ظهر در مسجد
ابوذر، واقع در یکی از مناطق جنوب تهران، در اثر انفجار بمبی که در ضبط صوت کار
گذاشته شده بود به شدت زخمی شد[۱۹۸]
. امام خمینی، در پیامی خطاب به ایشان
توطئهی سوءقصد به جان وی را محکوم کرد و از ایشان تجلیل نمود[۱۹۹]
. بر اثر این سوء قصد، ایشان از ناحیهی
سینه، کتف و دست راست آسیب جدی دید. گزارشهای غیررسمی مسبب این حادثه را سازمان مجاهدین خلق ایران
دانستهاند[۲۰۰]
. آیتالله خامنهای اولین فردی بود که در
حوادث و جریانات پس از عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری ترور شد. در
۱۸ مرداد ۱۳۶۰ از بیمارستان مرخص شد و مجدداً به
صحنهی اجتماع و سیاست بازگشت و از ۲۶
مرداد ۱۳۶۰ در جلسات مجلس شورای
اسلامی حاضر شد[۲۰۱]
.
۳.۳. دوران
ریاست جمهوری
دور اول - انتخاب به
عنوان ریاست جمهوری با ۹۵
درصد آرا
پس از شهادت محمدعلی رجایی ـ دومین رئیس جمهور اسلامی ایران ـ
شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و نیز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به اتفاق آرا و
علیرغم مخالفت ایشان، وی را به عنوان نامزد ریاست جمهوری انتخاب کردند و امام خمینی که سابقاً با تصدی
روحانیون برای ریاست جمهوری موافق نبودند با نامزدی ایشان موافقت کردند[۲۰۲]
.
پس از نامزدی و اعلام
صلاحیت توسط شورای نگهبان، گروهها و شخصیتهای مختلف از ریاست جمهوری ایشان حمایت
کردند. از مهمترین حامیان آیتالله خامنهای ائتلاف گروههای خط امام بود[۲۰۳]
. انتخابات در ۱۰ مهر ۱۳۶۰ برگزار شد و آیتالله خامنهای با کسب
اکثریت مطلق آراء (۱۱/۹۵
درصد) به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد[۲۰۴]
. در ۱۷ مهر ۱۳۶۰ امام خمینی حکم ریاست جمهوری ایشان را
تنفیذ کرد[۲۰۵]
و در ۲۱ مهر به عنوان سومین رئیسجمهور اسلامی
ایران در مجلس شورای اسلامی سوگند یاد کرد[۲۰۶]
.
در ۲۷ مهر ۱۳۶۰ علیاکبر ولایتی را که عضو شورای مرکزی
حزب جمهوری اسلامی و از نیروهای خط امام بود، به عنوان نخستوزیر به مجلس شورای
اسلامی معرفی کرد[۲۰۷]
، ولی وی در رأیگیری روز ۳۰ مهر ۱۳۶۰ نتوانست آرای اکثریت نمایندگان را کسب
نماید[۲۰۸]
. در ۴ آبان ۱۳۶۰ میرحسین موسوی را که عضو شورای مرکزی
حزب جمهوری اسلامی، سردبیر روزنامهی جمهوری اسلامی و وزیر امور خارجهی دولتهای
رجایی، باهنر و مهدوی کنی[۲۰۹]
بود به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی
کرد[۲۱۰]
. او توانست در ۶ آبان ۱۳۶۰ آراء موافق اکثریت نمایندگان مجلس را
کسب کند[۲۱۱]
.
آیتالله خامنهای
ریاست جمهوری خود را در حالی آغاز کرد که نهاد ریاست جمهوری از ساختار مناسبی
برخوردار نبود. گروههای مشاور و کارگروهها برای کمک
به رئیسجمهور در انجام وظایف قانونی نیز هنوز تشکیل نشده بود و این امر مشکلات
فراوانی را برای عملکرد رئیسجمهور پدید میآورد. به تدریج، دفتر ریاست جمهوری با
چندین مشاور و کارگروه شکل گرفت[۲۱۲]
. آیتالله خامنهای در ابتدا بخشی از
تلاشهای خود را معطوف ساختارسازی برای دفتر رئیس جمهور و نهاد ریاست جمهوری کرد.
بعدها در پی ابهام در شرح وظایف رئیس جمهور که کاستی آن بهویژه در تعامل با نخستوزیر
در طول دوره اول آشکار شده بود، قانون اختیارات رئیس جمهور تهیه و تدوین شد و در
تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۵
به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید[۲۱۳]
.
سرفصل برنامههای آیتالله
خامنهای در دورهی چهارسالهی اول ریاست جمهوری عبارت از: اهتمام به امور مربوط
به جنگ تحمیلی، نیل به سیاستهای اقتصادی به سوی حمایت از مستضعفان و دورافتادگان
از مرکز، طاغوتزدایی از همهی شئون زندگی اداری، اجتماعی و سیاسی مردم ایران، کشف
و به کارگیری استعدادهای انسانی در همهی عرصهها از تکنیک تا هنر، تأمین امنیت
اجتماعی، اداری و قضایی برای ارائهی خدمت مؤثر به مردم، تأمین امنیت و آزادی همهی
افراد وفادار به نظام جمهوری اسلامی با هر اندیشه و تفکر[۲۱۴]
. در دورهی چهارسالهی دوم نیز ضمن ادامهی
برنامههای دورهی اول که در رأس آنها جنگ تحمیلی قرار داشت، تدوین لایحهی
اختیارات ریاست جمهوری، کاهش تصدیگری دولت و واگذاری امور به مردم، به کار گماردن
مسئولین لایق، انقلابی و کارآمد در دولت، رفع فقر مزمن و طولانیمدت حاکم بر جامعه
و زندگی مردم، واگذاری زمینهای کشاورزی به مردم، واگذاری صنایع دولتی به بخش
تعاونی، سهیمشدن کارگران در کارخانهها، گسترش و توسعهی صادرات غیرنفتی و کاهش
اتکای کشور به درآمد نفت، مشارکت مردم در امور اقتصادی و فرهنگی کشور با نظارت
دولت، سوق دادن سیاست فرهنگی کشور به سوی استقلال فرهنگی از اهم برنامههای آیتالله
خامنهای بود[۲۱۵]
.
در عرصهی سیاست و
روابط خارجی برنامهی ایشان شامل اتخاذ سیاست مستقل و متوازن در قبال هر یک از
کشورهای جهان و تصمیمگیری برمبنای مصالح نظام و کشور همراه با قاطعیت و صراحت،
عدم وابستگی به شرق و غرب[۲۱۶]
، اهمیت دادن به وحدت میان مسلمانان جهان،
اهتمام جدی در بازپس گرفتن حقوق مسلمانان جهان از قدرتهای جهانی و مبارزهی مستمر
با هرگونه اقدام و حرکتی در جهت سلطهی ابرقدرتها در منطقه، اهتمام جدی به مسئلهی
قدس و دیگر سرزمینهای غصبشدهی فلسطین و آمادگی برای مبارزهی همهجانبه با دشمن
صهیونیست، بازگشت به فرهنگ غنی و اصیل اسلامی در عرصهی بینالمللی به عنوان سد
راه دشمنان و غارتگران، افزایش فعالیت و حضور مؤثر در صحنههای بینالمللی بود[۲۱۷]
.
دورهی دوم ریاست
جمهوری
باتوجه به تجربه
مشکلات و اختلافنظرها با نخستوزیر و برخی اعضای هیئت دولت در چهار ساله اول
ریاست جمهوری مایل نبود برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند اما پس
از آنکه امام خمینی آن را تکلیف شرعی ایشان دانستند، تصمیم گرفت که در انتخابات
چهارمین دوره ریاست جمهوری نامزد شود و از امام خواست که در انتخاب نخستوزیر
مختار باشد و امام هم پذیرفت[۲۱۸]
.
پس از انتخاب مجدد به
عنوان رئیسجمهور، و در آستانهی انتخاب نخستوزیر آنگاه که معلوم شد آیتالله
خامنهای به سبب عدم رضایت از وضعیت اداره کشور توسط
نخستوزیر درصدد معرفی فرد دیگری برای نخستوزیری است برخی نظامیها نزد امام ابراز
کردند که پیشرفت در جبهههای جنگ منوط به نخستوزیری دوباره مهندس موسوی است. امام
خمینی به جهت مصلحت جنگ این نظر را پذیرفتند و به آیتالله خامنهای حکم کردند که
مهندس موسوی را به عنوان نخستوزیر معرفی کند. آیتالله خامنهای در اطاعت از حکم
امام و علیرغم نظر مخالف خود، وی را به مجلس معرفی کرد[۲۱۹]
. در دورهی دوم ریاست جمهوری آیتالله
خامنهای اختلافات رئیس جمهور و نخستوزیر ادامه یافت و در مواردی مانند معرفی
اعضای کابینه، تشدید هم شد.
۱.۳.۳. فعالیتهای
سیاسی و فرهنگی در دوران ریاست جمهوری
ترمیم تشکیلات انقلاب
فرهنگی
در ۸ شهریور ۱۳۶۲ آیتالله خامنهای، اولین ترمیم عمده
در ستاد انقلاب فرهنگی را براساس حکم امام خمینی عهدهدار شد. امام این حکم را در
پاسخ به استعلام ایشان به مناسبت بازگشایی دانشگاهها صادر کرد[۲۲۰]
. همچنین، دومین ترمیم در ستاد انقلاب
فرهنگی را بر اساس پیام امام خمینی در ۱۹
آذر ۱۳۶۳، صورت داد[۲۲۱]
. در این ترمیم، ستاد انقلاب فرهنگی به
شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام داد و رئیسجمهور رئیس این شورا شد[۲۲۲]
. آیتالله خامنهای این سمت را تا پایان
دومین دورهی ریاست جمهوری خود در تیر ۱۳۶۸
عهدهدار بود و در این سالها در تدوین سیاستهای مهم فرهنگی کشور نقش مؤثری ایفا
نمود[۲۲۳]
.
فعال کردن دستگاه
سیاست خارجی
در دوران هشت سالهی
ریاست جمهوری آیتالله خامنهای دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی ایران فعالتر شد.
یکی از شاخصهای توسعهی سیاست و روابط خارجی، سفرهای رئیسجمهور به کشورهای مختلف
برای توسعه روابط بود که در دورهی اول ریاست جمهوری شروع شد و در دورهی دوم
توسعه یافت[۲۲۴]
. ایشان در دورهی اول ریاست جمهوری از ۱۵ تا ۲۰ شهریور ۱۳۶۳ به کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر و در
دورهی دوم از ۲۳ دی تا ۳ بهمن ۱۳۶۴ به کشورهای آسیایی و آفریقایی پاکستان،
تانزانیا، زیمبابوه، آنگولا و موزامبیک سفر نمود. از ۱۱ تا ۱۵ شهریور ۱۳۶۵ برای شرکت در هشتمین اجلاس سران
کشورهای غیرمتعهد در هراره مجدداً به زیمبابوه سفر کرد. در این سفر در اجلاس سران
سخنرانی کرد و با برخی از سران کشورهای غیرمتعهد دیدار و گفتوگو نمود[۲۲۵]
. از ۲ تا ۶ اسفند ۱۳۶۷ به کشورهای یوگسلاوی و رومانی[۲۲۶]
و از ۱۹ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۶۸ به کشورهای چین و کره شمالی سفر کرد[۲۲۷]
.
آیتالله خامنهای در
۳۱ شهریور ۱۳۶۶ در چهل و دومین اجلاس مجمع عمومی
سازمان ملل متحد شرکت کرد و در سخنرانی خود دیدگاهها و مواضع اصولی جمهوری اسلامی
ایران را برای سران دولتهای جهان تشریح نمود. این اولین حضور رئیس جمهور اسلامی
ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود[۲۲۸]
. نکتهی حائز اهمیت در سفر به سازمان
ملل، استقبال عظیم ایرانیان و مسلمانان مقیم نیویورک و اصحاب مطبوعات بینالمللی
از ایشان و فعالیتهای ایشان برای تبیین شرایط انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و
سیاستهای استکبار جهانی در قبال ایران بود. امامت نماز جمعهی مسلمانان نیویورک و
سخنرانی در خطبههای آن نیز از نکات جالب و با اهمیت این سفر بود.
از اقدامات دیگر آیتالله
خامنهای در زمینهی سیاست خارجی میتوان به برقراری ارتباط منسجم با گروههای
سیاسی شیعی در افغانستان، عراق و لبنان و ایجاد تفاهم بین آنها و تشکیل مجلس اعلای
انقلاب اسلامی عراق اشاره کرد. به طوری که اختلاف بین آنها را به وحدت و اتحاد بر
ضد دشمن مشترکشان تبدیل کرد. تشکیل حزب وحدت اسلامی از احزاب هشتگانه افغانستان
که به رقابت زیانبار آنها پایان داد و نیز تشکیل مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق
از مصداقهای مهم
این رویکرد است. در این دوره، به دامنهی حمایت ایران از مبارزان اسلامی در لبنان،
فلسطین، عراق و افغانستان افزوده شد و پشتیبانی ایران به احزاب و گروههای اسلامی
در آن کشورها جایگاه منطقهای و بینالمللی قابل ملاحظهای بخشید.
بازدیدها، دیدار و
سفرهای استانی
دیدار با اقشار مختلف
مردم، بازدید از مؤسسات و سازمانهای گوناگون، شرکت در مراسم افتتاح طرحها، شرکت در
همایشها و سفرهای استانی از دیگر برنامهها و اقدامات آیتالله خامنهای در دوره
ریاست جمهوری بود. حفظ ارتباط با مردم به ویژه خانوادههای شهدا از راهبردهای
اساسی آیتالله خامنهای در دوره ریاست جمهوری
بود. بر این پایه ملاقاتهای مردمی ـ در مناسبتهای مختلف ـ در دیدارهای با خانوادههای
شهدا، خصوصاً سرزدن به منازل آنان به عنوان یکی از برنامههای ثابت ایشان و ابتکار
قابل توجه در نوع رابطه زمامداران و مردم محسوب میشود. همچنین، سفرهای آیتالله
خامنهای به استانها و مناطق مختلف کشور، با هدف ملاقات با اقشار مختلف مردم، بهویژه
قشر محروم و آشنایی با مسائل و مشکلات آنها از نزدیک، رفع اختلافات مقامات محلی،
پیگیری مسائل مربوط به جنگ و همکاری سپاه و ارتش، دیدار با علما و بزرگان شهرها و
روستاها، بررسی مسائل و مشکلات اقتصادی و مانند آن از جمله ابتکارات، فعالیتهای
مستمر و مؤثر ایشان بود.
نامه امام خمینی به
آیتالله خامنهای
در ۱۶ دی ۱۳۶۶، امام خمینی در نامهای به آیتالله
خامنهای و ناظر به بیانات ایشان در خطبههای نماز جمعهی تهران در موضوع حدود
اختیارات حکومت اسلامی و ولایت فقیه، حکومت اسلامی را از احکام اولیهی اسلام و
مقدم بر تمام احکام فرعیه دانسته و ولایت فقیه را مطلقه عنوان نمود. آیتالله
خامنهای در پاسخ به نامهی امام، متابعت نظری و عملی خود را از دیدگاه امام اعلام
نمود. همچنین در جلسهای حضوری، مقصود خود از بیانات در خطبههای نماز جمعه را با
امام خمینی مطرح کردند. امام خمینی نیز بلافاصله در همان روز به این نامه پاسخ
داده و ضمن تقدیر از آیتالله خامنهای، در بخشی از آن نوشتند: «اینجانب از سالهای
قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشتهام و همان ارتباط بحمدالله تعالی
تاکنون باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی میدانم و شما
را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط
به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبداری میکنید، میدانم و در بین دوستان و متعهدان به
اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی میدهید» [۲۲۹] .
اولین رئیس مجمع
تشخیص مصلحت نظام
در پی اختلافات مجلس
شورای اسلامی و شورای نگهبان در تصویب لوایح مختلف، امام خمینی در پاسخ به نامهی
سران کشور (از جمله آیتالله خامنهای)، در ۱۷ بهمن ۱۳۶۶ با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت موافقت
کردند[۲۳۰]
. بر این اساس، آیتالله خامنهای اولین
رئیس مجمع تشخیص قرار گرفتند[۲۳۱]
. ایشان این سمت را تا پایان دوره ریاست
جمهوری عهدهدار بود[۲۳۲]
.
محول شدن ماموریتهای
متعدد از سوی امام
آیتالله خامنهای در
دوران هشتسالهی ریاست جمهوری خود، همچون سالهای پس از پیروزی انقلاب یکی از
نزدیکان، مشاوران و افراد مورد وثوق امام خمینی بود. به همین دلیل در موارد متعددی
امام خمینی مأموریتهایی فراتر از وظایف ریاست جمهوری به ایشان محول نمودند و یا
پیشنهادهای وی را در موضوعات مختلف پذیرفتند. در ۱۵ فروردین ۱۳۶۲ تمشیت امور ارتش و سپاه را به آیتالله
خامنهای واگذار کردند[۲۳۳]
. در اول آبان ۱۳۶۲ ایشان را مأمور پیگیری مطالبات ایران
از امریکا و سایر کشورها کرد[۲۳۴]
. در اول آذر همین سال با پیشنهاد آیتالله
خامنهای در مورد تشکیل ادارهی حفاظت اطلاعات ارتش موافقت نمود[۲۳۵]
. در ۹ دی ۱۳۶۲ ایشان را مأمور بررسی مجدد لایحهی
تعریزات کرد[۲۳۶]
. امام در ۲۳ بهمن ۱۳۶۷ آیتالله خامنهای را مأمور نمود از
اعضای شورایعالی قضایی دعوت کند تا در جلسهی سران سهقوه شرکت کرده و طرحهای خود
را در زمینهی تقسیم کار برای ادارهی بهتر آن شورا مطرح نمایند[۲۳۷]
. در نهایت نیز با طرح مورد بررسی در جلسهی
سران سهقوه موافقت نمود[۲۳۸]
. در ۴ اسفند ۱۳۶۷ نیز در نامهای او را مسئول رسیدگی به
مشکلات عراقیهای مقیم ایران کرد[۲۳۹]
.
حضور در شورای
بازنگری قانون اساسی
امام خمینی در حکمی در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ خطاب به حضرت آیتالله خامنهای هیئتی
متشکل از بیست نفر از جمله آیتالله خامنهای را تعیین نمودند تا به همراه پنج نفر
از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به انتخاب مجلس شورای اسلامی، شورای بازنگری قانون
اساسی را تشکیل داده و به اصلاح، بازنگری و تکمیل قانون اساسی در موضوعات پنجگانه
بپردازند[۲۴۰]
. پس از تشکیل شورای مذکور آیتالله
مشکینی به عنوان رئیس و آیتالله خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان نایب
رئیس اول و دوم شورا انتخاب شدند[۲۴۱]
. شورا در طول چهل و یک جلسه در مورد پنج
موضوع اصلی: شرایط رهبری، تمرکز در قوای مجریه و قضائیه، تمرکز در مدیریت صدا و
سیما، چگونگی بازنگری احتمالی قانون اساسی در آینده و تعداد نمایندگان مجلس شورای
اسلامی بحث و بررسی و تصمیمگیری نمود[۲۴۲]
. این جلسات تا پس از رحلت امام خمینی ادامه داشت.
۴.۳. دوران
رهبری
در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، در حالی که مردم و مسئولان آمادهی
تشییع و تدفین پیکر پاک امام خمینی (ره) بودند در جلسهای با حضور مسؤولان کشوری و
لشکری، آیتالله خامنهای، رئیس جمهور، وصیتنامهی سیاسی ـ الهی امام خمینی (ره) را
قرائت کرد. مجلس خبرگان رهبری عصر همان روز تشکیل جلسه داد تا رهبر یا شورای رهبری
جدید برای نظام جمهوری اسلامی را انتخاب کند. مطابق اصل ۱۰۷ قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸، انتخاب رهبری بر عهده نمایندگان مجلس
خبرگان قرار دارد[۲۴۳]
. در بحث رهبری شورایی یا فردی، اکثریت
اعضای مجلس خبرگان به رهبری شورایی رأی نداد و آنگاه که بحث از مصداق رهبری برای
رأیگیری به میان آمد و نام آیتالله خامنهای مطرح شد. برخی از نمایندگان که از
نظر امام خمینی مبنی بر صلاحیت آیتالله خامنهای برای رهبری نظام پس از رحلت امام
که در جلسات متعددی در حضور سران قوا و نخستوزیر و حاج سید احمد خمینی ابراز کرده
بودند اطلاع اجمالی داشتند خواستار توضیح شاهدان آن شدند. دو نفر از شاهدان نقل
امام خمینی که خود عضو مجلس خبرگان بودند استناد این نظر به امام را تأیید کردند.
همچنین گفته دیگری از امام مبنی بر شایستگی آیتالله خامنهای برای رهبری که در
جریان سفر اخیر ایشان به چین و کره شمالی ابراز کرده بودند نیز در آن جلسه با واسطه
نقل شد. در پی آن رأیگیری به عمل آمد و اکثریت قاطع نمایندگان مجلس خبرگان با
توجه به نظر امام راحل و صلاحیتهای دینی، علمی و سیاسی آیتالله خامنهای، معظمله
را به رهبری نظام جمهوری اسلامی انتخاب کردند. [۲۴۴] آیتالله
خامنهای خود به این موضوع اشاره کرده، میگویند تا زمانی که موضوع انتخاب را
متعَین ندانستم از پذیرش آن مقام امتناع میکردم[۲۴۵]
. پس از بازنگری در قانون اساسی و انجام
همهپرسی، مجلس خبرگان رهبری یک بار دیگر براسا قانون اساسی جدید در مورد رهبری
معظمله رأیگیری کرد و اکثریت قاطع مجدداً معظمله را به رهبری نظام انتخاب کردند.
برخی زمینههای اصلی
نظر امام راحل بر رهبری آیتالله خامنهای عبارتند از: مبارزه طولانیمدت برای
تحقق حکومت اسلامی، اعتقاد راسخ و روشن به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی،
بیش از یک دهه فعالیتهای همهجانبهی سیاسی، اجرایی و فرهنگی برای استقرار نظام
جمهوری اسلامی، روشنبینی دینی، تسلط علمی بر مبانی دینی، سلوک فردی و اجتماعی،
زهد و پارسایی، استناد نمود. امام خمینی (ره) به مناسبتهای گوناگون شایستگیها،
تعهد و خدمتگزاری آیتالله خامنهای در راه خدمت به نظام جمهوری اسلامی را مورد
تأیید قرار داده بودند.
امام خمینی تاریخ ۷ تیر ۱۳۶۰ در بخشی از پیامشان به مناسبت ترور
آیتالله خامنهای فرمودهاند: «اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از
سلالهی رسول اکرم و خاندان حسینبنعلی هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور
اسلامی ندارید و سربازی فدارکار در جبههی جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی
توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنهی انقلاب میباشید، میزان تفکر
سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالف با ستمگران را به ثبت رساندید. اینان با سوءقصد
به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحهدار نمودند.
اینان آنقدر از بینش سیاسی بینصیباند که بیدرنگ پس از سخنان شما در مجلس و
جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او
به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنینانداز است ... من به شما خامنهای عزیز،
تبریک میگویم که در جبهههای نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی
به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامهی خدمت به
اسلام و مسلمین خواستارم» [۲۴۶] . در تاریخ ۸ شهریور ۱۳۶۵ به افراد و رجال سیاسی توصیه کردند که
در گفتارشان به جای عیبجویی دائمی، مثل آیتالله خامنهای باشند که همیشه همه را
نصیحت میکند و خدماتش را به رخ مردم نمیکشد[۲۴۷]
. در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۶۶ در پاسخ به نامه آیتالله خامنهای در
مورد ولایت مطلقه فقیه، در بخشی از نامه نوشتند: «اینجانب که از سالهای قبل از
انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشتهام و همان ارتباط بحمدالله تعالی تاکنون
باقی است، جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی میدانم و شما را چون
برادری آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت
مطلقه فقیه جداً جانبداری میکنید، میدانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و
مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی میدهید» [۲۴۸] .
حجتالاسلام
والمسلمین سیداحمد خمینی، نزدیکترین فرد به امام خمینی که مشاور و مورد وثوق کامل
ایشان بود، نقل کرده که امام در پی سفر خارجی آیتالله خامنهای گفتند: «الحق
ایشان شایستگی رهبری را دارند» [۲۴۹] . زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (ره) بیان
کرده که آنگاه که از امام دربارهی رهبری آینده نظام پرسیده است ایشان از آیتالله
خامنهای نام بردند و آنگاه که از مقام علمی آیتالله خامنهای سؤال کرده است
ایشان اجتهاد آیتالله خامنهای را تأیید کردهاند[۲۵۰]
. آیتالله هاشمی رفسنجانی نیز نقل کرده
که زمانی که امام درصدد عزل آیتالله منتظری از رهبری آینده بودند در جلسهای که
با حضور سران سهقوه، نخستوزیر (میرحسین موسوی) و حاج سید احمد خمینی در محضر
امام تشکیل شده بود در مورد جانشین رهبری بحث شد ایشان از آیتالله خامنهای برای رهبری آینده نظام
نام بردند. وی همچنین بیان داشته که در جلسه خصوصی خود با امام راحل نسبت به وضع
رهبری در آینده ابراز نگرانی کرده است و امام در پاسخ با اشاره به آیتالله خامنهای
فرمودهاند: «شما در بن بست نخواهید بود، چنین فردی در میان شما هست. چرا خودتان
نمیدانید؟»[۲۵۱] .
بدون تردید مقطع
زمانی انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبری نظام دارای اهمیت و حساسیت ویژهای
بوده است. برخی نگرانیها که در پی بیماری امام خمینی قدس سره بوجود آمده بود
عبارت بودند از:
۱- مدیریت
کشور در دورهی پس از امام خمینی[۲۵۲]
.
۲- ناتمام
بودن اصلاح و بازنگری قانون اساسی
۳- نگرانی
از حمله یا تحریکات نظامی عراق، امریکا و منافقین؛ با توجه به نقض مکرر آتشبس
توسط عراق و تبلیغات وسیع برای پیروز قلمداد کردن خود در جنگ.
۴ ـ
ادامهی بحران ناشی از توطئهی انتشار کتاب آیات شیطانی در حوزهی سیاست خارجی و
صدور حکم امام خمینی مبنی بر ارتداد سلمان رشدی نویسندهی آنکه با واکنش سرسختانهی
کشورهای غربی مواجه شد[۲۵۳]
اما آنچه همه نگرانیها را به امید تبدیل کرد عبارت
بودند از:
۱- انتخاب
آیتالله خامنهای به مقام رهبری که در کوتاهترین زمان روی داد.
۲- تشییع
و وداع میلیونی و بینظیر مردم با امام خمینی (ره) و شکل گرفتن بزرگترین تشییع و
وداع با یک رهبر مردمی که همچون طوفان عظیمی احتمال هرگون توطئه دشمن را منتفی کرد.
۳- تأیید
و بیعت مسؤولان ارشد نظام و نهادهای مختلف کشور، بیت امام، مراجع تقلید و علما از
جمله آیات عظام اراکی، مرعشی نجفی، آیتالله میرزا هاشم آملی، آیتالله العظمی
گلپایگانی و آیتالله مشکینی، نخبگان، شخصیتهای حوزوی و دانشگاهی، خانوادههای
شهدا و اقشار مختلف مردم
۴ـ حاج سیداحمد خمینی ساعاتی پس از
انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به رهبری با ارسال پیام تبریکی به ایشان اظهار
داشت: «حضرت امام بارها از جنابعالی به عنوان مجتهد مسلم و نیز بهترین فرد برای
رهبری نظام اسلامیمان نام میبردند. من و تمامی اعضای بیت امام از حضرات آیات
خبرگان محترم صمیمانه تشکر مینماییم؛ چرا که معتقدیم روح امام عزیزمان از این
انتخاب شاد و آرام شده است. من بار دیگر چون برادری کوچک اوامر آن ولی فقیه را بر
خود لازمالاجرا میدانم» [۲۵۵] .
۵- بیعت
وسیع و گسترده این پیام را به همراه خود داشت که جانشین امام خمینی، در حوزهی نظر
و عمل، اعتقاد راسخ به راه و تفکر امام دارد و آن را با تمام توان استمرار خواهد
بخشید. این بیعتها به صورت حضوری، شرکت در راهپیماییها، انتشار اطلاعیه و پیام
تبریک و امضای طومار ما بعد آن انجام شد[۲۵۶]
. «کاروانهای میثاق با امام و بیعت با
رهبری» در آستانهی چهلمین روز ارتحال امام خمینی از سراسر کشور به راه افتاد[۲۵۷]
و «مانورهای بیعت با رهبری» در برخی
مناطق مرزی و استراتژیک کشور[۲۵۸]
و نیز برگزاری «سمینارهای میثاق با
امام، بیعت با رهبری» شکل گرفت[۲۵۹]
. بیعت با آیتالله خامنهای، ماهها بعد
استمرار یافت و به جهانیان ثابت کرد که ایران با رهبری آیتالله خامنهای همچنان
پرچمدار امت اسلامی است.
۶- مواضع
صریح و مکرر آیتالله خامنهای مبنی بر تداوم راه امام و حفظ وحدت و ایجاد اعتماد
متقابل بین مردم و رهبری و پافشاری بر حفظ اصول دینی، شرع و فقه اسلامی، حمایت بیدریغ
از مستضعفان و محرومان و قشرهای پایین جامعه و ایجاد وحدت و همبستگی با ملتهای
مظلوم و عزت بخشیدن به اسلام و ملتهای مسلمان و مرعوب نشدن از تهدیدات قدرتهای
جهانی. آیتالله خامنهای از امام خمینی به عنوان «ریشهی شجرهی طیبهی انقلاب»
یاد کردند و اعلام کردند: ما راه خود را بر اساس راه امام (ره) ادامه خواهیم داد» [۲۶۰]
[۱] آقابزرگ طهرانی، ۲/۶۴۰
[۲] گلشن ابرار، ۲/۹۷۱
[۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، مصاحبه با آیتالله خامنهای، شب ۱۲۲۵
[۴] آقابزرگ طهرانی، ۲/۶۴۰
[۵] کسروی، ۹۲
[۶] بهبودی، ۱۲
[۷] آقابزرگ طهرانی، ۶/۱۳ مقدمه
[۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۵
[۹] شریف رازی، ۷/۱۲۷- ۱۲۹؛ زنگنه قاسمآبادی، ۱/۱۳۲
[۱۰] همو، ۳؛ شریف رازی، ۷/۱۲۷؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، ش ب ۱۲۲۵
[۱۱] بهبودی، ۱۵
[۱۲] زنگنه قاسمآبادی، ۱/۷۷
[۱۳] گلشن ابرار، ۲/۹۷۲
[۱۴] زنگنه قاسمآبادی، ۱/۷۷
[۱۵] صحیفهی امام، ۲۰/۷۱
[۱۶] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۱۲۲۶
[۱۷] آقابزرگ طهرانی، ۲/ ۵۵۹
[۱۸] تاریخ علمای خراسان، ۳۰۸؛ قاسمپور، ۶۰
[۱۹] زنگنه قاسمآبادی، ۱/ ۴۵۸
[۲۰] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۵
[۲۱] بهبودی، ۴۹
[۲۲] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۶
[۲۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۶
[۲۴] بهبودی، ۷۸
[۲۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۳۲
[۲۶] همان، شب ۱۲۲۷
[۲۷] همان، شب ۱۲۲۸
[۲۸] حسینی، طرح کلی اندیشهی اسلامی، اکثر صفحات
[۲۹] تداوم آفتاب، ۲۱
[۳۰] همان، شب ۱۲۲۸
[۳۱] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۲۶
[۳۲] همان، شب ۱۲۲۸
[۳۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۱۹
[۳۴] جلالی، مشهد در بامداد نهضت اسلامی، ۱۴۸
[۳۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، مصاحبه با آیتالله خامنهای، شب ۱۲۲۹ و ۱۲۳۱
[۳۶] باقری، ۱۲-۱۳
[۳۷] بهبودی، ۱۲۹-۱۳۴
[۳۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۶۱۴ و ۱۲۳۱ و ۱۳۳۲
[۳۹] همان، شب ۱۲۳۳
[۴۰] جلالی، ۲۰۵
[۴۱] بهبودی، ۱۵۶-۱۵۷
[۴۲] یاران امام ...، طالقانی، ۱/۴۶۸
[۴۳] امام خمینی در آیینهی اسناد، ۴/۳۹۲
[۴۴] بهبودی، ۱۶۲-۱۶۶
[۴۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، مصاحبه با آیتالله خامنهای، شب ۱۲۳۴
[۴۶] بهبودی، ۱۸۷
[۴۷] همان، ۱۹۲-۱۹۵
[۴۸] اسناد انقلاب اسلامی، ۳/ ۱۲۸-۱۳۰
[۴۹] هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ۲/۱۵۶۶
[۵۰] آینده در قلمرو اسلام، همهی صفحات
[۵۱] بهبودی، ۲۳۵-۲۳۸
[۵۲] یاران امام ...، میلانی، ۳/۵-۷
[۵۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ش ب ۶۱۴
[۵۴] همان، ش ب ۵۷۴
[۵۵] یادداشتهای روزانهی مهندس مهدی بازرگان، ۴۲۲ - ۴۲۳
[۵۶] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، ش ب ۶۱۴
[۵۷] بهبودی، ۳۰۴
[۵۸] یاران امام ... هاشمینژاد، ۲۴۸-۲۴۹
[۵۹] یاران امام ... سعیدی، ۲۴۸؛ همان، طالقانی، ۲/۴۹۷؛ همان، مهدوی کنی، ۱۴؛ همان، فضلالله محلاتی، ۱/۵۲۱؛ همان، باهنر، ۳۵۵
[۶۰] یاران امام ... سعیدی، ۳۶۳؛ یاران امام ... مهدوی کنی، ۱۱۴
[۶۱] بهبودی، ۳۲۶ - ۳۲۷
[۶۲] بهبودی، ۴۷۰-۴۷۱ و ۳۳۱-۳۳۲
[۶۳] جودکی، ۲۳؛ یاران امام ... هاشمینژاد، ۳۰۶-۳۰۷
[۶۴] فارسی، ۲۱۵
[۶۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۳۰؛ همان، شب ۱۸۳؛ یاران امام ... سعیدی، ۱/۳۲
[۶۶] یاران امام ... میلانی، ۳/۴۲۳-۴۲۴
[۶۷] تقویم تاریخ خراسان، ۲۲۵
[۶۸] یاران امام ... محلاتی، ۲/۷۳
[۶۹] یاران امام ... باهنر، ۵۲۰-۵۲۱؛ هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ۲/۱۱۳۴-۱۱۳۵
[۷۰] صحیفهی امام، ۲/۳۵۸-۳۷۳
[۷۱] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۲۳؛ همان، شب ۶۱۴
[۷۲] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۶۱۴
[۷۳] استاد شهید ...، ۲۱۸؛ یاران امام ... میلانی، ۳/۵۹۰
[۷۴] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۲؛ همان، ش ب۶۱۴
[۷۵] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۶۱۴؛ همان، شب ۵۷۳؛ همان، شب ۵۷۲
[۷۶] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۶۱۴
[۷۷] یاران امام ...، مطهری، ۴۵۵؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۳
[۷۸] نیکبخت، زندگی و مبارزات ...مفتح، ۴۰۸
[۷۹] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۵۷۳
[۸۰] همان، شب ۵۷۴؛ همان ۶۱۴؛ همان، شب ۵۷۲
[۸۱] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۵
[۸۲] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۵۷۵؛ همان، شب ۳۸۹؛ همان، شب ۳۰۴
[۸۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۶؛ همان، شب ۵۷۲
[۸۴] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۳۸۹
[۸۵] گفتوگوی چهارجانبه ...، همهی صفحات
[۸۶] یاران امام ... مفتح، ۳۴۰؛ استاد شهید ...، ۲۷۷
[۸۷] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۸۳
[۸۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۲؛ همان، شب ۳۸۹
[۸۹] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۲
[۹۰] امام خمینی در آیینهی اسناد، ۶/۵۲
[۹۱] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۵۷۶
[۹۲] انقلاب اسلامی به روایت ...، ۱/۲۶۳؛ مرکز اسناد ...، ۶۸۷، ۸۰-۸۱؛ یاران امام ... مطهری، ۵۷۵
[۹۳] انقلاب اسلامی به روایت ...، ۲/ ۳۲۶؛ همان، ۱۰/۵۱
[۹۴] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۶؛ اسناد نهضت آزادی ایران، ۹/۲۳۴-۲۳۵
[۹۵] یاران امام ... صدوقی، ۱۲۸-۱۳۱
[۹۶] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۶
[۹۷] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۶
[۹۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۵۷۶
[۹۹] همان، ۱۰۲
[۱۰۰] همان، ۱۱۱
[۱۰۱] اسناد انقلاب اسلامی، ۳/ ۳۴۸-۳۵۷
[۱۰۲] مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۱۸۸۹
[۱۰۳] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شب ۵۷۶
[۱۰۴] اسناد انقلاب اسلامی، ۳/۴۰۲؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۲۰۹
[۱۰۵] انقلاب اسلامی به روایت ...، ۱۴/۱۹۲ و ۴۷۲
[۱۰۶] امام خمینی در آئینهی اسناد، ۷/۶۰۳؛ یاران امام ... صدوقی، ۴۳۱
[۱۰۷] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۳۸۹؛ همان، شب ۵۷۲
[۱۰۸] مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، شب ۳۸۹
[۱۰۹] همان، ۵۷۲؛ مؤسسهی پژوهشی فرهنگی ...، شب ۱۹۲۱
[۱۱۰] روزشمار انقلاب اسلامی، ۸/۳۳۹، ۳۵۲
[۱۱۱] انقلاب اسلامی به روایت ...، ۲۰/۳۳
[۱۱۲] شمسآبادی، ۳۱۵-۳۱۶
[۱۱۳] اسناد انقلاب اسلامی، ۳/۴۹۲-۴۹۳
[۱۱۴] انقلاب اسلامی به روایت ...، ۲۱/ ۱۸۸ و ۱۲۳- ۱۲۴
[۱۱۵] شمسآبادی، ۳۲۵-۳۲۸
[۱۱۶] روزشمار انقلاب اسلامی، ۱۰/۲۱۶-۲۱۷
[۱۱۷] صحیفهی امام ...، ۵/۴۲۶-۴۲۸.
[۱۱۸] او به تنهایی ...، ۶۳؛ حدیث ولایت، ۲/۴۰
[۱۱۹] قاسمپور، ۹۲-۹۴
[۱۲۰] هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی ...، ۱۶۱-۱۶۲؛ اطلاعات، ش ۵۷۷۱، ۹/۱۱/۱۳۵۷
[۱۲۱] مصاحبههای ... ۱۳۶۲-۱۳۶۳، ۱۸۲-۱۸۳
[۱۲۲] اسناد انقلاب اسلامی، ۴/۷۱۴
[۱۲۳] پا به پای آفتاب ...، ۲/۱۹۵
[۱۲۴] قصهی آفتاب، ۹۵
[۱۲۵] صحیفه امام، ۵/۴۲۶ ـ ۴۲۸
[۱۲۶] خاطرات آیتالله محمدرضا مهدویکنی، ۱۸۳
[۱۲۷] پا به پای آفتاب...، ۲/۱۹۲
[۱۲۸] قاسمپور، ۹۲-۹۴
[۱۲۹] هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی ...، ۱۶۹
[۱۳۰] سائلیکردهده، ۱۱
[۱۳۱] همان، ۴۹-۶۲
[۱۳۲] خلاصهی مشروح مذاکرات شورای انقلاب، جلسههای مختلف
[۱۳۳] همان، جلسهی ۱۰/۱۲/۱۳۵۷
[۱۳۴] همان، جلسههای ۲۹/۱۲/۱۳۵۷؛ ۴/۶/۱۳۵۸؛ ۱۵/۷/۱۳۵۸ و ۲/۹/۱۳۵۸
[۱۳۵] همان، جلسههای ۱۵/۱/ ۱۳۵۸؛ ۱۹/۱/ ۱۳۵۸؛ ۱۱/۶/ ۱۳۵۸؛ ۲۸/۸/ ۱۳۵۸؛ ۶/۱۰/ ۱۳۵۸ و ۸/۱۰/ ۱۳۵۸
[۱۳۶] صحیفهی امام ...، ۶/۴۲۹
[۱۳۷] همان، جلسههای ۱۰/۴/ ۱۳۵۸؛ ۱۴/۶/ ۱۳۵۸ و ۴/ ۹/ ۱۳۵۸
[۱۳۸] دولتهای ایران ...، ۴۵۷ و ۴۵۹
[۱۳۹] سائلی کردهده، ۱۱۷-۱۱۸
[۱۴۰] خلاصه مشروح مذاکرات شورای انقلاب، جلسهی ۳/۹/۱۳۵۸
[۱۴۱] رسالت، ش ۹۹۷، ۱۰
[۱۴۲] هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی ...، ۴۴۹
[۱۴۳] هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی ...، ۱۲۵
[۱۴۴] همان، ۲۱۵-۲۱۸
[۱۴۵] جاسبی، ۴/۱۴۹
[۱۴۶] جاسبی، ۴/۱۴۶-۱۴۷
[۱۴۷] کارنامهی چهار سالهی ...، ۴-۷
[۱۴۸] جاسبی، ۴/۱۴۶
[۱۴۹] هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران ...، ۲۶۳
[۱۵۰] هاشمی رفسنجانی، آرامش و چالش ...، ۲۶۷
[۱۵۱] خاطرات سیدمرتضی نبوی، ۱۶۸
[۱۵۲] جاسبی، ۴/۳۰۰
[۱۵۳] جمهوری اسلامی، ش۱۵۴۱، ۱۵؛ همان، ش۱۵۴۳، ۲
[۱۵۴] فراز و نشیب حزب جمهوری اسلامی، ۱۱
[۱۵۵] جمهوری اسلامی، ش۲۳۲۰، ۱
[۱۵۶] صحیفهی امام ...، ۲۰/۲۷۵
[۱۵۷] صحیفهی امام ...، ۱۲/۱۱۶
[۱۵۸] در مکتب جمعه...، ۲/۱-۳
[۱۵۹] در مکتب جمعه ...، ۲ و ۳، صفحات مختلف
[۱۶۰] فرهنگ و تهاجم فرهنگی، ۳۱۱
[۱۶۱] رضوی، ۳۸۴
[۱۶۲] آشنایی با مجلس ...، ۹۰-۹۱
[۱۶۳] همان، جلسههای ۱۶۶، ۱۶۷ و ۱۶۸
[۱۶۴] خاطرات ماندگار، ۱۲
[۱۶۵] خاطرات ماندگار، ۱۱
[۱۶۶] اطلاعات، ش ۲۱۸۸۹، ۹
[۱۶۷] جمهوری اسلامی، ش ۳۸۷، ۱
[۱۶۸] مجموعه مصاحبههای...در سال ۱۳۶۰، ۷ - ۸
[۱۶۹] امید انقلاب، ش ۱۴۷، ۸-۹
[۱۷۰] خاطرات و حکایتها، ۱۰/ ۷ـ۲۰
[۱۷۱] کیهان، ش ۱۱۱۵۵، ۴
[۱۷۲] صحیفه امام، ۱۳/۲۶۳ ـ ۲۶۴
[۱۷۳] همان، ۱۲/۲۸۱
[۱۷۴] جمهوری اسلامی، ش۴۰۹، ۶
[۱۷۵] بنی لوحی و ...، ۱۷۲-۱۷۳
[۱۷۶] جمهوری اسلامی، ش ۴۰۹، ۶
[۱۷۷] از جنوب لبنان ...، ۱۷۴؛ اطلاعات، ش ۱۹۱۵۳، ۵
[۱۷۸] مصاحبهها ... سال ۱۳۶۰، ۵۹
[۱۷۹] در مکتب جمعه...، ۹/۸/۵۹
[۱۸۰] جمهوری اسلامی، ش ۵۰۹، ۲
[۱۸۱] همان، ش ۲۰۸۸، ۲
[۱۸۲] صحیفهی امام ...، ۲۰/۴۶۷
[۱۸۳] درودیان، ۱۶۳
[۱۸۴] صحیفه امام، ۲۰/۹۲ ـ ۹۵
[۱۸۵] ولایتی، ۲۷۸-۲۷۹
[۱۸۶] صحیفهی امام ...، ۸/ ۱۳۸
[۱۸۷] جمهوری اسلامی، ش۱۱۳، ۸؛ همان، ش۱۸۲، ۱۰؛ همان، ش۱۹۲، ۱۰
[۱۸۸] مجموعه مصاحبههای...در سال ۱۳۶۰، ۱۱۲ ـ ۱۱۴
[۱۸۹] صحیفهی امام ...، ۱۰/۳۲۰
[۱۹۰] کیهان، ش ۱۱۲۲۲، ۴
[۱۹۱] جمهوری اسلامی، ش ۴۹۸، ۳
[۱۹۲] کیهان، ش ۱۱۲۱۸، ۱۲؛ جمهوری اسلامی، ش ۴۹۷، ۳
[۱۹۳] در مکتب جمعه...، ۳/۱۱۴ـ ۱۱۸.
[۱۹۴] زندگینامهی مقام معظم رهبری، چ ۴، ۱۶۶-۱۷۲
[۱۹۵] مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دورهی اول، جلسهی ۱۶۷
[۱۹۶] مصاحبهها ...، ۱۳۶۳-۱۳۶۴، ۱۱۴-۱۱۶
[۱۹۷] خلاصهی مذاکرات شورای انقلاب، جلسههای متعدد.
[۱۹۸] انقلاب در بحران ...، ۱۷۶
[۱۹۹] صحیفهی امام، ۱۴/۵۰۴
[۲۰۰] جرعهنوش کوثر ...، ۲۱۷-۲۱۸
[۲۰۱] مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دورهی اول، جلسهی ۱۹۹
[۲۰۲] فارسی، ۵۴۳-۵۴۴
[۲۰۳] همان، ش ۶۶۷، ۶۶۸، ۶۶۹، ۶۷۰ و ۶۷۱، صص ۱ و ۱۱
[۲۰۴] همان، ش ۶۷۸، ۱۱
[۲۰۵] صحیفهی امام ...، ۱۵/۲۷۸
[۲۰۶] مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دورهی اول، جلسهی ۲۲۴
[۲۰۷] همان، جلسه ۲۲۶
[۲۰۸] همان، جلسه ۲۲۷
[۲۰۹] دولتهای ایران ...، ۴۶۱، ۴۶۷، ۴۷۲، ۴۸۲
[۲۱۰] مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دورهی اول، جلسهی ۲۲۹
[۲۱۱] همان، جلسه ۲۳۰
[۲۱۲] «خاطرات ۳ رئیسجمهور»، ۷
[۲۱۳] مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی، دورهی دوم، جلسهی ۲۶۸
[۲۱۴] حاج سیدجوادی، ۱۰۳-۱۰۴
[۲۱۵] جمهوری اسلامی، ش۱۷۹۹، ۱۰-۱۱
[۲۱۶] نوازنی، ۱/۲۹۸، ۳۰۰، ۳۳۹ و ۳۹۲
[۲۱۷] علیبابایی، ۶/۱۳۰
[۲۱۸] هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی ...، ۲۲-۲۳؛ جرعهنوش کوثر ...، ۲۳۷
[۲۱۹] هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی ...، ۲۲-۲۳
[۲۲۰] صحیفهی امام ...، ۱۸/۸۳-۸۴
[۲۲۱] همان، ۱۹/۱۱۰-۱۱۱
[۲۲۲] بیست سال تلاش ...، ۷-۸
[۲۲۳] همان، ۲۱/۱۴۸ و ۳۴۳؛ ۱۹/۱۷۱ و ۳۱۶؛ نک : بیست سال تلاش ...، بیشتر صفحات.
[۲۲۴] آرشیو مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری، پروندههای دورهی ریاست جمهوری آیتالله خامنهای
[۲۲۵] جمهوری اسلامی، ش ۱۹۲۱، ۱۲
[۲۲۶] جمهوری اسلامی، ۲۸۲۶، ۱۲، همان، ۲۸۲۷، ۱۱
[۲۲۷] جمهوری اسلامی، ش ۲۸۸۶، ۱۲؛ همان، ۲۸۸۹، ۲
[۲۲۸] جمهوری اسلامی، ش ۲۴۱۳، ۱۰
[۲۲۹] صحیفهی امام ...، ۲۰/۴۵۲، ۴۵۵
[۲۳۰] صحیفهی امام ...، ۲۰/۴۶۳- ۴۶۵
[۲۳۱] گفتوگو با هاشمی رفسنجانی ...، ۵۲
[۲۳۲] همان، ۶۸-۶۹
[۲۳۳] صحیفهی امام ...، ۱۷/۳۹۷
[۲۳۴] همان، ۱۸/۱۸۸
[۲۳۵] همان، ۱۸/۲۲۸
[۲۳۶] همان، ۱۸/۲۷۲
[۲۳۷] همان، ۲۱/۲۵۸
[۲۳۸] همان، ۲۱/۲۶۴
[۲۳۹] همان، ۲۱/۳۱۵
[۲۴۰] همان، ۲۱/۳۶۳-۳۶۴
[۲۴۱] صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری...، ۱/۱- ۲۹
[۲۴۲] همان، ج ۱- ۴، بیشتر صفحات
[۲۴۳] قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ۹۲
[۲۴۴] «چگونگی انتخاب رهبر در اجلاس فوقالعاده مجلس خبرگان»، ۱۸؛ هاشمی رفسنجانی، بازسازی و سازندگی...، ۱۵۱ ـ ۱۴۹
[۲۴۵] حدیث ولایت، ۱/۱۸۲-۱۸۳
[۲۴۶] صحیفهی امام، ۱۴/۵۰۴
[۲۴۷] صحیفهی امام، ۲۰/۱۲۷
[۲۴۸] صحیفهی امام، ۲۰/۴۵۵
[۲۴۹] جرعهنوش کوثر ...، ۲۶۵
[۲۵۰] جمهوری اسلامی، ش ۵۳۵۲، ۲ آذر ۱۳۷۶، ۲
[۲۵۱] مرجعیت آیتالله خامنهای از دیدگاه فقهاء و بزرگان، ۷۰
[۲۵۲] جمهوری اسلامی، ش ۲۹۰۵ ۲۰ خرداد ۱۳۶۸، ۱۴-۱۵
[۲۵۳] جمهوری اسلامی، ش ۲۸۵۲ ۹ فروردین ۱۳۶۸
[۲۵۴] حدیث ولایت، ۱/ اکثر صفحات
[۲۵۵] جمهوری اسلامی، ش۲۹۲۴ ۱۶ خرداد ۱۳۶۸، ۳
[۲۵۶] کیهان، ش ۱۳۶۳۱ ۱۸ خرداد ۱۳۶۸
[۲۵۷] جمهوری اسلامی، ش ۲۹۲۹ ۱۹ تیر ۱۳۶۸
[۲۵۸] جمهوری اسلامی، ش ۲۹۷۲ ۱۲ شهریور ۱۳۶۸
[۲۵۹] جمهوری اسلامی، ش ۲۹۷۹ ۲۰ شهریور ۱۳۶۸
[۲۶۰] حدیث ولایت، ۱/۳-۵، ۱/۹۵ و همان، ۱/۳۱۴
برگرفته از دفتر حفظ ونشرآثار حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی)
محرم و عاشورا در کلام امام خمینی (ره)
- محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
- محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ، و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه، که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.
- این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .
- ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
- محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن دانست. واین خود سرلوحۀ تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.
- با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم «و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.
وجدان کاری
مقاله
وجدان کاری در نهج البلاغه
تعریف وجدان
کلمه وجدان در لغت نامه دهخدا در ردیف کلمات وجد، وجود، اجدان آمده است که به معنای یافتن، مستغنی شدن، دوست داشتن، اندوهگین شدن، شیفتگی، آشفتگی، ذوق و شوق، شور، حالت، خوشحالی و فرح، توانایی و قدرت است و در بین این کلمات وجد ارتباط نزدیکی با وجدان دارد.
در اصطلاح در تعریف وجد آمده است آنچه بر قلب بدون تصنع و تکلیف وارد شود وجد نامیده میشود و گویند وجد برق هایی است که میدرخشد و سپس به زودی خاموش میگردد.
محمدبن محمود آملی میگوید: وجد واردی است که از حق سبحانه و تعالی برون آید و باطن را از هیبت خود بگرداند بواسطه احداث وصفی همچون حزن یا فرح.
در عرف بعضی، وجدان عبارت است از نفس و نیروها یا قوای باطنه وجدان در مقابل فقدان است که دلالت بر حضور کیفیت حالتی میکند.
برخی دانشمندان گفتهاند: وجدان نیروی فطری است وجدان به دو دسته تقسیم میشود:
1- وجدان توحیدی
2- وجدان اخلاقی
تعریف وجدان به دو قسمت تقسیم میشود:
1- تعریف عمومی
2- تعریف خصوصی

هشت سنت غلط ازدواج از نگاه مقام معظم رهبری(مدظله العالی)
آیتالله خامنهای در سخنرانیها و مناسبتهای مختلف به آسیبشناسی
مشکلات فراروی جوانان برای ازدواج پرداختهاند. ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش
قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانوادهها و
مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند. ایشان در آخرین اظهار نظر
رسمی دربارهی این موضوع در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال فرمودند: «بعضى از
تصورات و سنتهاى غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دستوپاگیر است، مانع از
رواج ازدواج جوانها است؛ این سنتها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید،
مطالبهگرید، پرنشاطید، پیشنهادکنندهى نقض خیلى از عادتها و سنتها هستید، به
نظر من این سنتهاى غلطى را هم که در زمینهى ازدواج وجود دارد، بایستى شماها نقض
کنید.»
جدول و متن زیر به هشت مورد از این سنتهای غلط که مورد تصریح
رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، میپردازد:
۱. مهریه سنگین
کسانی که مهریهی بالا برای خانمشان قرار میدهند، به جامعه ضرر میزنند. خیلی از دخترها توی خانه میمانند، خیلی از پسرها بیزن میمانند، بهخاطر
اینکه این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»،
به جای اینکه مهر پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد،
اوضاع، اوضاع جاهلی خواهد شد.[۱]
مهریهی سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله)
آن را منسوخ کرد. پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) از یک خانوادهی اعیانی است. خانوادهی پیغمبر(صلیاللهعلیهوآله)، تقریباً اعیانیترین خانوادهی
قریش بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی داشت دختر به
آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را «سیدة النّساء العالمین»
قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین پسرهای عالم که مولای متقیان است
میخواهند ازدواج کنند، مهریهی ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریهی
کم را قرار دادند که اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است؟[۲]
ولایت فقیه در اندیشه روح الله
مؤلف: اشرف آشوری
1 ـ خیال می کنند که اگر حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتوری است و اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، دیگر هر که می خواهد باشد. اگر شمر هم باشد این آقایان اشکالی به آن ندارند فقط فقیه را بهش اشکال دارند. اشکال هم برای این است که از اسلام می ترسند.(1)
2 ـ اینهایی که می گویند؛ «دیکتاتوری»، اسلام را نمی فهمند چی هست. فقیه اسلام را نمی دانند، خیال می کنند ما هر فقیه، هر فقیه هرچه فاسد باشد، این حکومت، فقیه اگر پایش را این طور بگذارد. اگر یک گناه صغیره هم بکند، از ولایت ساقط است.(2)
3 ـ ما می خواهیم که فقیه باشد که جلوی دیکتاتورها را بگیرد، نگذارد نخست وزیر دیکتاوری کند، نگذارد رئیس مثلاً لشگر دیکتاتوری بکند، ... نه اینکه بخواهیم دیکتاتوری درست کنیم.(3)
4 ـ این که در قانون اساسی یک مطلبی ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از اینها در اسلام اختیارات دارد و آقایان برای اینکه خوب دیگر خیلی با این روشنفکرها مخالفت نکنن، یک مقداری کوتاه آمدند اینکه در قانون اساسی هست، این بعض شئون ولایت فقیه هست نه همه شئون ولایت فقیه.(4)
5 ـ از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است، به آن شرایطی که اسلام قرار داده است هیچ کس ضرر نمی بیند؛ یعنی آن اوصافی که در ولی است، در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولی امر قرار داده است و اسلام او را ولی امر قرار داده است، با آن اوصاف که نمی شود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد، اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک کلمه، یک قدم برخلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد.(5)
ادامه مطلب ...شهید والامقام داوود نانوایی.
شهادت:1364
محل شهادت: مهران عملیات کربلای 4

روحش شاد وبادش گرامی باد
شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات
شهید گرانقدر محمّد رضا علی گلیان
شهادت: 65/10/24
محل شهادت: شلمچه -کربلای 5

روحش شاد ویادش گرامی باد
شادی ارواح شهدا وامام شهدا صلوات
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
جلسه ماهیانه هیئت فاطمیون در محل حسینیه شهید محمد علی دولت آبادی(هیئت زوّارالحسین(ع)) با سخنرانی استاد گلیان ومداحی برادران ابوذر نظری ومحمد حسین آخوندی برگزار گردید.
در ادامه جلسات ماهیانه هیئت فاطمیون، جلسه ماهیانه (25/6/94) در محل حسینیه شهید دولت آبادی برگزار گردید.
قرائت آیات روح بخش قرآن مجید آغازگر مراسم معنوی این شب بود که با قرائت دعای زیارت عاشورا ادامه یافت.
سخنرانی استاد گلیان برنامه بعدی هیئت بود که ایشان سخنان گهربارخود را در باب برای رضای خدا بودن کارها آغاز نمودند .همچنین ایشان در باره همراه بودن شعور کافی در مراسم های مذهبی وعزاداری های حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با شور حسینی تاکید نمودند.
مداحی ومرثیه خوانی براداران گرامی ابوذر نظری ومحمد حسین آخوندی پایان بخش مراسم این شب معنوی بود که مستمعین از این مراسم نهایت فیض را بردند.
در پایان مراسم نیز برادر مرتضی داوودی چند توصیه و پیشنهاد برای نقشه راه هیئت بیان نموده که با استقبال حاضرین همراه گردید.


بیانات کمتر خوانده شده مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در دیدار با مداحان/ انتقاد از لختشدن و بالا و پایین پریدن در سینهزنیها
اینکه ما مجلس عزاداری و مدح سیّدالشهدا را ــ که عظمت او بهخاطر شهادت است، عظمت او بهخاطر فداکاری در راه خدا است، عظمت او بهخاطر گذشت است؛ گذشت از همه چیز، از همهی خواستهها، از همهی مطلوبها، تبدیل کنیم به یک نقطهی سبک، به یک جایی که یک تعدادی جوان لخت بشوند، بپرند هوا، بپرند پایین و ندانند چه میگویند، درست است؟
بسماللهالرّحمنالرّحیم
والحمد لله ربّ العالمین والصّلاة والسّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و
لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. اللّهمّ صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها عدد
ما احاط به علمک.

هفت نکته اساسی در کلام مقام معظم رهبری(مدظله العالی) درباره هیئت های مذهبی
رهبر انقلاب(مدظله العالی) رهنمودهایی درباره هیآت های مذهبی و مجالس عزاداری حضرت اباعبداللهالحسین
(ع) ارائه فرموده اند که بخش های مهم بیانات معظم له در ادامه از نظر خواهد گذشت:
۱)
هیئتی بودن به معنای نظم اداری
نیست/هیئت برخاسته از اراده دینی مردم است
اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى]
بىنظمى است؛ می گویند فلانى هیئتى عمل می کند، یعنى بىنظم عمل می کند. خب،
هیئتى بودن ـ که به اصطلاح تعبیرى از بىنظم بودن است ـ بهخاطر چیست؟ بهخاطر
این است که وقتى کسى وارد هیئت امام حسین(ع) می شود، هیچکس به او نمی گوید فلان
جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ کِى بیا، کِى برو؛
کاملاً همه تحرّکات، برخاستهى از اراده مردم و خواست خود مردم است که آن هم
ناشى از ایمان آنها است. این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى
ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این
کانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ کنید، یعنى جورى نشود
که حالت ادارى و مانند اینها پیدا بکند.
ادامه مطلب ...

زندگینامه حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)
عبدالعظیم علیه السّلام فرزند عبدالله بن علی، از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است و نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد . پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبة بن قیس .
ولادت با سعادت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در سال ۱۷۳ هجری قمری در شهر مقدّس مدینه واقع شده است و مدّت ۷۹ سال عمر با برکت او با دوران امامت چهار امام معصوم یعنی امام موسی کاظم علیه السّلام ، امام رضا علیه السّلام، امام محمّدتقی علیه السّلام و امام علیّ النّقی علیه السّلام مقارن بوده ، محضر مبارک امام رضا علیه السّلام ، امام محمّد تقی علیه السّلام و امام هادی علیه السّلام را درک کرده و احادیث فراوانی از آنان روایت کرده است .
این فرزند حضرت پیامبر صلّی الله علیه و آله وسلّم، از آنجا که از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است به حسنی شهرت یافته است .
حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمّه معصومین علیهم السّلام و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد ، نزد اهل بیت عصمت علیهم السّلام و پیروان آنان بود و در مسایل دین ، آگاه و به معارف مذهبی و احکام قرآن ، شناخت و معرفتی وافر داشت .
ستایشهایی که ائمّه معصومین علیهم السّلام از وی به عمل آورده اند، نشان دهنده شخصیّت علمی و مورد اعتماد اوست؛ حضرت امام هادی علیه السّلام گاهی اشخاصی را که سؤال و مشکلی داشتند، راهنمایی می فرمودند که از حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السّلام بپرسند و او را از دوستان حقیقی خویش می شمردند و معرّفی می فرمودند .
در آثار علمای شیعه نیز، تعریفها و ستایشهای عظیمی درباره او به چشم می خورد، آنان از او به عنوان عابد، زاهد، پرهیزکار، ثقه، دارای اعتقاد نیک و صفای باطن و به عنوان محدّثی عالیمقام و بزرگ یاد کرده اند؛ در روایات متعدّدی نیز برای زیارت حضرت عبدالعظیم علیه السّلام ، ثوابی همچون ثواب زیارت حضرت سیّد الشّهداء، امام حسین علیه السّلام بیان شده است.
از نگاه اسلام، تروریسم، امری منفور و مردود است؛ ولی از دید مستکبران که همه چیز را در نگاه ابزاری خویش می بینند، تروریسم دو نوع است: خوب و بد؛ که البته بدی و خوبی هم باز در قاموس فکری مستکبران با معیارهای خوب و بد در نگرش خداباوران تفاوت دارد.

چشم چرانی،آثاروراهکار درمان
چشم چرانی متاسفانه یکی از بیماری ها و عادت های ناپسندی است که برخی از افراد جامعه به دلایل مختلف بدان دچار می شوند. به منظور مبارزه با این عادت ناپسند, اولا لازم است نسبت به مفهوم, آثار و عواقب و زمینه های بروز آن آگاهی بدست آورد و سپس از راهکارهای عملی برای کنترل آن سود جست. در نوشته زیر تقریبا تمامی آنچه شما در زمینه کنترل چشم و درمان چشم چرانی بدان نیاز دارید, آمده است که امید واریم مفید باشد.
معنای چشم چرانی: چشم چرانی در مقابل غض بصر و چشم پوشی, به معنای نگاه خیره و شهوت آلود به نامحرم است که با انگیزه لذت طلبی جنسی انجام می شود. ما در روابط اجتماعی خود با دیگران چه جنس مخالف یا موافق به طور طبیعی با آنها ارتباط حضوری و کلامی داریم و به آنها نگاه می کنیم, نگاهی که به هیچ وجه در آن بحث تحریک شهوت و لذت جنسی مطرح نیست, این نگاه ها داخل در مقوله چشم چرانی نیستند, ولی نگاه های ادامه داری که با انگیزه لذت جنسی انجام می شود و به تحریک شدن غریزه و میل جنسی می انجامد, تحت عنوان چشم چرانی تعریف می شود.
در قرآن آمده است : «قل للمومنین یغضوا من ابصارهم » به مومنین بگو چشم های خویش را بپوشانند. یغضوا از ماده "غض" به معنی نگاه و صوت کوتاه می باشد و نقطه مقابل آن خیره نگاه کردن و صدا را بلند کردن است . منظور این است که انسان به هنگام نگاه کردن معمولاً منطقه وسیعی را زیر نظر می گیرد ؛ هر گاه نامحرمی در حوزه دید قرار گرفت ، چشم را چنان فرو گیرد که آن نامحرم از منطقه دید مستقیم و عمیق او خارج شود, یعنی به او نگاه خیره نکند اما راه و چاه خود را نیز ببیند. درحدیثی که ویژگی های رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ را توصیف می کند چنین آمده است : « و اذا فرح غض طرفه » وقتی که خوشحال می شد چشمانش را به صورت نیمه بسته در می آورد . مرحوم مجلسی این جمله را در بحارالانوار چنین تفسیر کرده است: پلک چشم را می شکست و سر را پایین می انداخت و چشمها را نمی گشود, چنین می
کرد تا از سبکسری و سرمستی به دور باشد . پس غض بصر یعنی کم کردن نگاه و خیره نشدن.
ادامه مطلب ...
گناه کبیره
گناه چیست؟
«گناه» عملی است که با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده ، با ایجاد نوعی “ تاریکی" معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال که "نور" آسمانها و زمین است، دور مىسازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خدا مىگردد.
تعیین این که چه چیزی گناه است و چه چیزی ثواب از طریق کتاب و سنت مقدور است، زیرا در بسیاری از موارد، گناه بودن عملی قابل تشخیص عقلانی نیست و خدای متعال است که این موارد را به اقتضای علم و حکمت مطلق خود، از طریق وحی و دین، برای بشر بیان نموده است.

کارکرداجتماعی هیئت های مذهبی
هیأت های مذهبی از قدیمی ترین نهادهای مردمی و اجتماعی بوده که حول محور حب اهل بیت عصمت و طهارت و تعظیم شعائر دینی به خصوص بزرگداشت ایام شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبداله الحسین (ع) فعالیت می نمایند.
در یک نگاه بسیار کلی و گذرا بر تاریخچه هیأت های مذهبی می توان گفت این نهاد مردمی دینی بلافاصله پس از واقعه عاشورا و از طریق بازماندگان آن حماسه (چه آنهایی که مقدر نبود شهید شوند، چه آنهایی که از قافله عقب ماندند و چه آنهایی که در آن زمان قصد حضور نداشته، اما بعد ا پشیمان شدند) به صورت های مختلف نشو و نمو گرفت .
در تعظیم شعائر دینی و پاسداشت فرهنگ عاشورا در زمان های مختلف، مخالفت ها و موافقت ها و حال و هوای متفاوتی حاکم بوده است.
این عزاداری ها و سوگواری ها پس از حماسه عاشورا و هنگام ورود اهل بیت به شهر کوفه و افشاگری هایی که شد، آغازگردید و بعد از آن با حضور توّابین و عملکرد آنها، رنگ و بوی دیگری یافت و در ادامه به اهتمام خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام)، دوستداران اهل بیت و شیعیان، متفکرین و اندیشمندان و بزرگان دین ادامه یافت .
صد البته اصلی ترین رسالت هیأت های مذهبی اقامه عزاداری و سوگواری و ذکر مصیبت در شهادت حضرت سید الشهدا و احیاء فرهنگ پرشور و شعور و بالنده عاشورا و تعظیم شعائر مذهبی و دینی است. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش اجتماعی هیأتهای مذهبی در جامعه و کارکرد آنها در برقراری تعاملات در سطوح مختلف مردمی است.

فرهنگ عاشورا و مکتب حسین (ع)
درس آموز ابعاد گوناگون زندگی بشر و متفکرین، خاصه شیعیان بوده است.
به عنوان نمونه؛ مهاتما گاندی، رهبر اندیشمند انقلاب و تحول بزرگ هند می گوید: من زندگی امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نمودم و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی کند .
میسیو باربین، اندیشمند آلمانی می گوید: تا به امروز تاریخ بشریت نظیر چنین شخص مآل اندیش و فداکاری به خود ندیده و نخواهد دید. هنوز اسرای حسین (ع) نزد یزید نرسیده بودند که علم خونخواهی حسین برافراشته شد و نهضت عظیمی علیه یزید آغاز گردید .
به جرأت می توان گفت، قسمتی از فرهنگ شخصی هر شیعه و بخش اعظم فرهنگ و تمدن اسلامی شیعی، نشأت گرفته و متأثر ازفرهنگ عاشورا است .
در این راستا و با توجه به شعائر و اهداف عالی و بلند حاکم بر حرکت حسین بن علی و فرهنگ عاشورا، هیأت های مذهبی نیز ضمن اقامه عزاداری و سوگواری و بزرگداشت مناسبت های اسلامی در دیگر شئون اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، انسانی و ... که در شرع مقدس اسلام و احادیث معصومین(علیهم السلام) آمده است، وارد شده و نسبت به اجرای آن با جدیت فراوان می کوشند .
هویت بخشی و الگوسازی
یکی از کارکردهای بسیار مؤثر هیأت های مذهبی، الگوسازی، مبتنی بر دین باوری و رعایت هنجارها، ارزش ها و اخلاقیات است .
افراد
با حضور در دسته جات، تکایا و حسینیه ها و استماع احادیث و درس های اخلاقی و گوش
دادن به ایات الهی و اشعار مداحان در مدح و ثنای اهل بیت به صورت علمی و کاربردی
(تعلیم و تربیت)، راه به فرهنگی می برند که مبنای آن رعایت معنویات،اخلاقیات، اصول
و مبانی انسانی، خودشناسی و خداشناسی است. این کارکرد، انسان را برای رسیدن به یک
هویت مذهبی و حیات دینی کمک
می کند .
تعالی جویی و فضیلت طلبی
یکی دیگر از کارکردهای هیأت های مذهبی مساعدت، بسترسازی و کمک به انسان ها برای تعالی جویی و فضیلت طلبی است.
در این نهاد مذهبی که ملاک تفوق و برتری، صرف ا عشق و علاقه به اهل بیت (ع) و رعایت شرع مقدس اسلام و دستورات الهی است،
افراد در کنار هم جمع شده، بر اساس و چارچوب فعالیت های خداپسندانه و تقرب در درگاه باری تعالی تلاش می نمایند تا مسیر تعالی را بپیمایند .
کنترل غیر مستقیم انسان ها
از دیگر کارکردهای اجتماعی مؤثر هیئات مذهبی و دیگر نهادهای دینی، کنترل غیر مستقیم جامعه و افزایش حال و هوای معنوی است.
در بررسی های به عمل آمده در ایام و مناسبت های اسلامی، تعظیم شعائر دینی به خصوص در ماههای محرم، صفر، رمضان و فصول نیایش مشخص شده، انسان ها کمتر دچار هوای نفس شده، حتی بزه کاران، مجرمین، مفسده جویان نیز بعض ا در این ایام از فعالیت های غیر اخلاقی انسانی و انحراف آمیز خود کاسته و به سوی معنویات و برنامه های الهی روی می آورند .
پر نمودن اوقات فراغت
یکی دیگر از تعاملات هیأت های مذهبی، پر نمودن اوقات فراغت افراد، به طور منسجم و نهادینه است. افراد و اعضایی که فصول اشتراک دیگر اجتماعی، قومی، فکری و... دارند، غیر از ایام خاص مذهبی و تبلیغی و مناسبت های اسلامی چون ماه های محرم، صفر، فاطمیه و رمضان، در دیگر ایام سال به صورت گروه های کوچکتر گرد هم جمع شده و نسبت به اجرای برنامه های مختلف دینی، چون قرائت قرآن، ادعیه، زیارتنامه ها، برگزاری کلاس های آموزشی، اخلاق، احکام و علوم دینی و برنامه های فرهنگی و دینی اهتمام و اقدام می نمایند .

مساعدت، دستگیری و انفاق
هیأت های مذهبی در زمینه های دیگری چون انجام اعمال انسان دوستانه، انفاق و دستگیری از محرومین، تهیه جهیزیه و امکانات اولیه زندگی برای تازه عروسان و زوج های جوان کم توان، ایجاد صندوق های قرض الحسنه و اهداء وام های بدون بهره و راه اندازی سیستم های خدمات درمانی رایگان و... به واسطه ایجاد ارتباط بین افراد خیر و توانمند جامعه با افراد بی بضاعت و کمتوان فعالیت می نمایند .
هیأت های مذهبی در جمع آوری مساعدت های کم و زیاد مردم به عنوان نذر و توزیع آن در قالب هایی چون اطعام گسترده مردم،به ویژه در مناطق محروم نیز فعالیت چشمگیری داشته که این نیز، تعاملی است مناسب بین هیأت و جامعه .
موارد مطروحه، قسمتی از کارکرد هیأت های مذهبی است که کمتر به آن پرداخته شده است. ناگفته نماند، آسیب ها و آفت هایی نیزبعضاً بر پیکره هیأت های مذهبی می نشیند که اگر راهکار مناسب برای رفع آنها از طریق مسئولین هیئات مذهبی و دست اندرکاران هیأت و هیأت داران تدبیر نشود، بروز انحرافاتی را به دنبال خواهد داشت .
Tahiyat.ir


تاثیرنقش فرهنگ ایثار وشهادت برارتقاء معنوی بسیجیان
مقدمه
آنچه باعث بقای اسلام و نظام اسلامی است فرهنگ ایثار و شهادت است و این فرهنگ برگرفته از فرهنگ عاشورا بوده که ما باید به آن توجه ویژه ای داشته باشیم. توجه به فرهنگ ایثار و شهادت راز بیمه شدن کشور در برابر دشمنان است. جامعه امروز نیازمند گسترش فرهنگ ایثار و شهادت است که در این زمینه همه دست اندرکاران وظیفه مهمی را بر عهده دارند. دوران هشت ساله دفاع مقدس مشعلی است که همیشه فروزان است و نیازهای فکری و معنوی نسل فعلی و نسل های بعدی را تأمین می کند. و نیازمند معرفی رشادت های رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس به نسل سوم انقلاب است. تفاوت دفاع مقدس ما با بقیه جنگ ها در روحیه معنویت و ایثار و فداکاری رزمندگان بوده است که این روحیه در هیچ جنگی در دنیا دیده نشده است.

شناخت اصلاحطلب واقعی
مقوله اصلاحات از جمله واژگانی است که به جهت گستره معنایی آن مورد سوءاستفاده فراوانی واقع شده است. به تعبیر قرآن حتی کسانی که در زمین فساد میکنند وقتی به آنها گفته میشود فساد نکنید در جواب میگویند که ما فقط در حال اصلاح کردن هستیم (قالوا انما نحن مصلحون). بنابراین سؤال اصلی در اینجا این است که ملاک تشخیص اصلاح طلب و اصلاحگر واقعی از غیرواقعی چیست؟ و چگونه میتوان آنان را از یکدیگر تمییز داد؟ مقاله حاضر در مقام تبیین این موضوع است که بر اساس تحقیقات به عمل آمده واژه اصلاحات با سایر مقولههای ارزشی ارتباط تنگاتنگ دارد و اصلاح طلب و اصلاحگر واقعی کسی است که در سایر مفاهیم ارزشی مانند توبه، عمل صالح، تقوی، ایمان، اخلاص و ... بتواند التزام عملی داشته و خود را مزین به آنها بنماید. اینک با هم مطلب را از نظر میگذرانیم.
جایگاه و اهمیت اصلاحات
یکی از واژگان و اصطلاحاتی که کاربرد
بسیار فراوانی یافته و در سالهای اخیر به سبب تحولات سیاسی گسترش رو به افزایش
داشته، اصلاحات است. این واژه یکی از اصطلاحات قرآنی و اسلامی است که در قرآن نیز
کاربرد بسیار داشته و در معانی چندی به کار رفته است. ظرفیت بسیار بالای این واژه
و اصلاح قرآنی این امکان را به گوینده میبخشد تا بتواند مفاهیم چندی را با آن
منتقل سازد. در روایات و سنت اسلامی این واژه نقش بسیار حساسی را در اندیشه اسلامی
ایفا کرده است. به طوری که نمود و تجلی کامل آن را در نهضت امام حسین (ع) میتوان ردگیری
و شناسایی کرد. آن حضرت در تحلیل و تبیین هدف نهضت خود ضدحکومت غاصب و باطل یزیدی
و خلافت اموی به مسئله بازسازی در امت جد خویش و اصلاح در میان ایشان اشاره میکند
و میفرماید: «ما خرجت اشرا و لابطرا ولکن خرجت لاصلاح امه جدی محمد، الموت احلی
من دخول النار» (برای فساد و تباهی خروج نکردهام بلکه برای اصلاح در امت جدم،
حضرت محمد (ص) ، بیرون آمدهام؛
زیرا مرگ شیرینتر از وارد شدن در آتش دوزخ است.) به نظر آن حضرت همراهی با دولت
اموی و کوتاهی در قیام ضد آن به معنای نادیده گرفتن حدود و قوانین الهی و آموزههای
وحیانی قرآن و سنت اسلامی است که پیامبر با عمل و کردار خویش شالودههایش را پی
ریخته است. کسی که به دستورها و فرمانهای الهی توجهی نکند و به آنها عمل ننماید
میبایست خود را آماده ورود به آتش دوزخ نماید. بنابراین در اندیشه ناب اسلامی و
قرآنی اصلاحات در امت و جامعه اسلامی امری بایسته است که کوتاهی در آن پیامدی جز
خشم خداوندی و عذاب آتش دوزخ نخواهد بود.
در آیات قرآن، واژه و اصطلاح اصلاحات در
معانی چندی چون اصلاح در معنای نزدیک به احسان و یا ایمان و یا توبه، اصلاح در
برابر افساد و اصلاح در برابر اضلال به کار رفته است که برای تبیین و بیان آن در
این نوشتار تلاش میشود تا در حد امکان گوشههایی از آن بازخوانی و تحلیل شود.
کاربردهای قرآنی اصلاحات
گاه اصلاح به معنایی به کار رفته است که
نزدیک به معنای احسان است. به این معنا که در برخی از موارد مراد از اصلاح به
معنای نیکویی به دیگران است که در برابر آن بدی و اسائه به دیگران قرار میگیرد.
(لسان العرب ج 3 ص 179) کسی که در بهبود
بخشیدن میان دو شخص و یا گروه فعالیت میکند به عنوان مصلح و محسن از او یاد میشود
که بیانگر آن است که هدف، نیکی کردن به دیگران است. البته در این معنا نیز تفاوتهایی
میان دو واژه وجود دارد که میتوان آن را امری طبیعی دانست؛ زیرا به نظر میرسد که
هیچ واژهای را نمیتوان در عربی یافت که مترادف به معنای واقعی کلمه باشند بلکه
همواره تفاوتها و تمایزهای ریز و دقیقی است که موجب میشود که دو واژه را از یک
دیگر جدا سازد. در این جا نیز احسان و اصلاح هر چند به جهاتی یک مفهوم نزدیک به هم
را بیان میدارند ولی تفاوتهایی نیز میتوان در این میان یافت؛ زیرا احسان مطلق
نیکی کردن به دیگران است؛ در حالی که مراد از اصلاح میان دو شخص نوعی از میان
برداشتن نقص در کار است که موجب اختلاف میان دو شخص شده است. مصلح با شناسایی نقص
میکوشد تا آن را کامل کرده و روابط میان آن دو را به نیکی بازسازی کند.
در آیاتی از قرآن مسئله اصلاحات با توبه
آمیخته شده است و ارتباط تنگاتنگی میان آن دو برقرار شده است. از این رو از کسانی
که توبه میکنند میخواهد که کارهای خویش را اصلاح کنند و نواقص آن را برطرف
نمایند. برخی مراد از اصلاح را اعمال نیک و صالح دانستهاند که شخص پس از توبه آن
را انجام میدهد تا توبه و بازگشت خود را نشان دهد و هر گونه شک و تردید را از دلها
بزداید؛ ولی برخی دیگر بر این باورند که مراد از اصلاحی که پس از توبه از اشخاص
خواسته شده است همان توبه واقعی و راستین است. بنابر تفسیر نخست هنگامی که شخصی
توبه کرد و عملی صالح انجام نداده درگذشت، نمیتوان توبه او را واقعی و کامل دانست
بلکه توبهای ناقص است؛ ولی بنا بر تفسیر دوم شخص با توبهای که میکند توبهای
واقعی کرده است و نیازی نیست تا آن را به عملی صالح کامل کند؛ چون به نظر ایشان
توبه ارتباطی به عمل صالح ندارد؛ زیرا نفس توبه خالص از سوی شخص مصداقی از
اصلاحاتی است که در قرآن به آن دستور داده شده است.
مشروط شدن توبه به اصلاحات در آیه 54 سوره
انعام بیان شده است و به نظر میرسد که اگر شخصی توبه کند و پس از توبهاش عمل
صالحی را انجام ندهد و بر گناه اصرار ورزد و یا اعمال واجب خود را انجام ندهد و
حرام را ترک نکند، اصولاً چنین شخصی توبه نکرده است. (تبیان ج1 ص526)
اگر این مطلب درست باشد که توبه مشروط
به عمل صالح است به معنای این خواهد بود که شخص میبایست پس از توبه به آموزههای
قرآنی و اسلامی عمل کند که به معنای عمل صالح است. با این همه این گونه نیست که
اگر در همان حال بمیرد و امکان انجام عملی را نیابد توبه او کامل نباشد؛ زیرا توبه
امری قلبی است که خداوند به آشکار و نهان آگاه است و او میداند که آیا شخص توبه
واقعی داشته و یا نداشته است. اما کسانی که زنده هستند در صورتی میتوان پذیرفت که
وی توبه واقعی کرده است که در کارها و اعمالش آموزههای دینی را مدنظر قرار دهد و
بر پایه آن عمل کند.
نقش توبه همراه عمل صالح (یعنی عمل به
آموزههای دینی) در برخی آیات به خوبی تبیین شده است. در آیات قرآن بیان شده است
که هرگاه کسی یا جامعهای به علت اعمال ناشایست و طغیانگری مستوجب عذاب و کیفر
دنیایی و اخروی شدهاند میتوانند با توبه و عمل صالح خود را از شر و آسیب آن برهانند
و خداوند به جهت توبه و کارهای شایسته از ایشان درمیگذرد. (نور آیات 4 و 5 و نیز
نساء آیه 164)
این آیات و آیات دیگر به خوبی روشن میکنند
که زمانی توبه مفید و سودمند خواهد بود که فرد آن چه را با اعمال زشت خویش تباه
کرده، با توبه و اعمال نیک و صالح میتواند اصلاح کند و برای در امان ماندن از شر
و بازگشت به گناه خود را به خدا واگذار کند. از این رو خداوند در آیه 146 سوره
نساء تأکید میکند که با توبه و اصلاح عمل نیاز شدیدی انسان به خدا دارد تا در کنف
حمایت او خود را از گناه و بازگشت به آن مصون دارد و از عصمت الهی برخوردار گردد.
با این کار میتواند امیدوار باشد که در عمل خویش در آینده تنها خدا را در نظر
خواهد گرفت و از شرک در عقیده و عمل رهایی خواهد یافت. از این رو در ادامه
تأکید میورزد که میبایست دین خویش را در آینده خالص گردانند و گرفتار شرک
اعتقادی و عملی نشوند.
بنابراین میبینیم که چه سان ارتباط
تنگاتنگی میان مفاهیمی چون احسان، توبه، عمل صالح و اخلاص برقرار میشود و مؤمن
زمانی میتواند خود را مؤمن واقعی بداند که در مقام نظر و عمل از چنین خصلتها و
صفاتی برخوردار گردد. در آیات قرآن و آموزههای
وحیانی و اسلامی میان عقیده و عمل پیوندی ناگسستنی برقرار شده است. پیوندی که
بیانگر آن است که چه سان بینش و نگرش انسانی در عمل او تأثیرگذار است و یا عمل او
میتواند اندیشهای را تغییر و دگرگونه سازد. این تأثیر و تأثر میان عمل و عقیده
موجب شده است که قرآن هرگاه از عقیده و ایمان سخن به میان آورد در همان حال بر عمل
صالح نیز تأکید کند. آیات قرآنی که پس از ایمان از عمل صالح سخن به میان آورده آن
چنان زیاد است که دیگر نیازی نیست برای اثبات ارتباط و پیوند میان آن دو به آیاتی
اشاره شود.
قرآن به ارتباط میان تقوا و عمل صالح
نیز اشاره میکند. میدانیم که تقوا مسأله علم و عملی است که در دو حوزه علم و عمل
قرار میگیرد. از سویی مسأله نظری و قلبی است و از سویی مسأله عمل است. از این رو
میتوان ارتباط محکم و استوار میان تقوا و عمل صالح را نیز دریافت. ناگفته نماند
که میان عمل صالح و تقوا و اخلاص و ایمان با اصلاحات ارتباطی محکم وجود دارد؛ زیرا
کسی که خود را نساخته و به ایمان درست و تقوا و عمل صالح دست نیافته باشد، نمیتواند
اقدام به اصلاح در دیگری و یا جامعه نماید؛ زیرا «ذات نایافته از هستی بخش / کی
تواند که شود هستی بخش». انسان پیش از آن که به اصلاحات اقدام ورزد، میبایست خود
شخصی کامل و صالح باشد؛ با ایمان و عمل صالح و تقواست که شخص خود را میسازد و به
صلاح میگراید و میتواند دیگری و جامعه را اصلاح کند و از فساد و تباهی و نقص
رهایی بخشد.
در آیه 93 سوره مائده و نیز آیه 70 و 71
سوره احزاب به نقش مقدمی تقوا و ایمان و عمل صالح برای اصلاحات اشاره شده است. در
این آیات رابطه ملازمهای میان آنها تبیین گردیده است. آیه 70 و 71 سوره احزاب
بیان میکند که پایبندی انسان به نیکوکاری موجب میشود تا شخص به اصلاح اعمال
کشانیده شود.
اصلاح و اضلال
قرآن گاه اصلاح را در برابر اضلال قرار
میدهد (محمد آیه 1 و 2) که این کاربرد قرآنی همانند قرار دادن ایمان در کنار
اصلاح است. به این معنا که هر مؤمنی میبایست در کارهای خویش صالح باشد و اعمال
صالح را انجام دهد و در حق دیگران نیکی و احسان و اصلاح را رویه زندگی خویش قرار
دهد. کسی که اهل اصلاح است با اضلال و گمراهی میانهای ندارد. بنابراین اهل اصلاح
هرگز اهل اضلال و گمراهسازی دیگری نیست و یا کسی که اهل اضلال است، میانه خوبی با
اصلاحات ندارد. یادکرد اضلال در کنار اصلاح گویای آن است که کفر و حق ستیزی سبب
نابودی اعمال نیکو شده و ایمان را از میان میبرد.
اصلاح و افساد
بیشترین کاربرد واژه اصلاح در سالهای
اخیر در برابر واژه افساد است. این واژه در قرآن نیز چنین است و قرآن گاه اصلاحات
را در برابر واژه افساد به کار میبرد. در آیه 81 سوره یونس، حضرت موسی(ع) خطاب به
ساحران میفرماید که خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی کند: «ان الله لایصلح عمل
المفسدین.»
علامه طباطبایی (ره) معتقد است که صلاح
و فساد دو امر متقابل و ضدیکدیگرند و سنت الهی بر آن است که اثر متناسب و ویژه هر
یک از صلاح و فساد را بر صالح و فاسد مترتب کند و اثر عمل صالح، سازگاری و هماهنگی
با سایر حقایق عالم و اثر عمل فاسد، ناسازگاری با سایر حقایق عالم است. پس این
پدیده استثنایی به طور طبیعی بر اثر واکنش سایر اسباب عالم با همه قوا و وسایل
مؤثرش، محکوم به نابودی است. بنابراین باطل در نظام آفرینش پایدار نیست و دوام نمی
یابد و سرانجام جهان رو به اصلاحات و آبادی و بهبودی است: «والله لایهدی القوم
الظالمین» (خداوند گروه ستمکاران را هدایت و رهنمون نمی سازد) (بقره آیه 258) و
نیز میفرماید: «ان الله لایصلح عمل المفسدین» (خداوند عمل افسادکنندگان را اصلاح
نمی کند.) (یونس آیه 81) نگاه کنید: المیزان ج 10 ص 110.
بنابراین انسان که بخشی از هستی و
آفرینش است از این قانون کلی بیرون نیست. پس اگر بر پایه هدایت
فطری خود عمل کند به خوشبختی و سعادتی که برای او مقدر شده است، میرسد و اگر از
حدود الهی تجاوز کند و در زمین فساد و تباهی نماید در آغاز گرفتار بلا و رنج و
گرسنگی و مانند آن شود (روم آیه 41) و در نهایت به جایی میرسد که گرفتار عذاب
استیصال میشود و در همین دنیا عذاب او را میگیرد و همانند قوم فرعون و لوط و
ثمود و عاد نیست و نابود میشود. (هود آیه 117)
سنت الهی و جبر تاریخی بر این است که در
نهایت این انسانهای مؤمن و معتقد و یکتاپرستان هستند که زمین را به عنوان وارثان
به ارث خواهند برد؛ زیرا انسانی که صالح شد و در کارهایش عمل صالح را پیشه خود میکند
با نظام عمومی جهان سازگار و هماهنگ میشود و با این اعمال صالح، زمین را برای
زندگی طیب و صالح آماده میسازد و در نهایت نیز خود وارث همین زمین میشود که در
جهت صلاح قرار گرفته است. (بقره آیه 11)
عدالت و امیرالمؤمنین(ع)
یکی از محورهای عمیق اصلاحات در فرهنگ اسلامی و سیره علوی(ع)، موضوع عدالت اجتماعی است. عدالت از ارکان سعادت انسانهاست. در سایر عدالت، روابط اجتماعی و سیاسی برقرار و پایدار خواهد ماند. یکی از محورهای اصلی اصلاحات در سیره آن بزرگوار تأکید بر اجرای عدالت بود و عدالتخواهی آن بزرگوار، موجب شهادت آن حضرت شد. دوستداران آن امام مظلوم باید هرچه بهتر و بیشتر در جهت شناخت عدالت و تحقق عدالت تلاش کنند و پیروان و شیعیان راستینی برای او باشند که پیامبر(ص) فرمود: علی و شیعته هم الفائزون1. آری علی و پیروان واقعی آن حضرت، پیروز واقعیاند. اکنون با توجه به این موضوع مهم نگاهی داریم به مفهوم عدالت و راههای گسترش و تحقق آن در جامعه اسلامی و کشور عزیزمان، باشد تا چراغ راهنمایی باشد برای همه عدالتخواهان و شیفتگان امام و عدالت انشاءالله.
زندگینامه سید وسالار شهیدان امام حسین(ع)
دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.
چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین ) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی .
و به این ترتیب نام پرعظمت "حسین " از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.

زندگینامه حضرت امام رضا(ع)
مقدمه :
امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند.
ایشان
در سن 35 سالگی
عهدهدار مسئولیت امامت ورهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت
خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی
ایشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراین نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد
زندگانی آن حضرت را بررسی می نماییم.
ادامه مطلب ...

اهمیت زیارت حضرت امام رضا(علیهالسلام)
زیارت امام رضا(علیهالسلام) مزایای بسیاری دارد که در این مقاله به تعدادی از آنها اشاره میشود.
مزیت اول: زیارت حضرت رضا(علیهالسلام) افضل و برتر از زیارت سیدالشهدا(علیهالسلام) است :
حضرت عبدالعظیم حسنى گفت: به حضرت جواد(علیهالسلام) عرض کردم :
متحیرم که به زیارت قبر حضرت سیدالشهدا(علیهالسلام) مشرف شوم یا به زیارت پدرتان .
فرمود:
اندکى صبر کن؛ سپس داخل اندرون شد بعد
- در حالى که اشکهایش بر رخسارش جارى بود - خارج شد و
احتمالا به یاد پدرش افتاده و بر دورى از پدر اشک ریخته بود... فرمود:
زائران امام حسین (علیهالسلام) بسیارند؛ اما زائران پدرم کم
هستند.
ادامه مطلب ...

بسمه تعالی
زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین
بانوی جهان در تمام قرون و اعصار میباشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث
نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای
مضمونی واحد میباشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم
از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه
و آله و سلم) میفرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است".

اللهّمَ صَلِّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی، الامامِ التّقیِّ النّقیِّ و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضِ و مَن تَحتَ الثَّری، الصّدّیقِ الشَّهیدِ صَلَوةً کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ
بارالها درود و رحمت فرست بر على بن موسى الرضا پسندیده پیشواى پارسا و منزه و حجت تو بر هر که روى زمین است و هر که زیر خاک بسیار راستگو و شهید درود و رحمتى فراوان و کامل و با برکت و متصل و پیوست و پیاپى و دنبال هم همچون بهترین رحمتى که بر یکى از اولیائت فرستادى.


نماز ، حل المشاکل
ساختار فطری انسان به گونه ای
تشکیل یافته است که انسان در همه حالات نیاز به پرستش و عبادت دارد.عبودیت و بندگی
انسان از طرفی خلاء موجود در نهان انسان را پر می کند و از طرف دیگر باعث رشد و
تکامل و رسیدن به مقام قرب الهی می شود . بهترین راه پرستش و بندگی انسان ها به
جای آوردن نماز است.
نماز رابطه انسان با خداست و مایه صفای روح و پاکی دل و پیدایش
روح تقوا و تربیت انسان و پرهیز ار گناهان است. طبق روایات وارده در کتب حدیثی ما مهمترین
عبادت بندگان نماز می باشد که اگر مورد قبول درگاه الهی واقع شود عبادات دیگر نیز قبول
خواهد شد و اگر قبول نگردد اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد[1] . پیامبر اکرم (صلی
الله علیه و آله) می فرمایند:کسی که نمازهای پنج گانه را انجام میدهد از گناهان
پاک می شود همانگونه که اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهر آبی شست و شو کند اثری از
آلودگی در بدنش باقی نمی ماند[2]. به همین خاطر در آیات و روایات بر آن تاکید
بسیار شده است و ترک آن را از بزرگترین گناهان کبیره به شمار می آورند[3].
از آنجا که این عمل دارای آثار و برکات بسیاری می باشد ، برای درک آن آثار باید در
بجا آوردن این فریضه الهی چند نکته را در نظر گرفت:
ادامه مطلب ...

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی
*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء
*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

درباره زیارت عاشورا، روایات
فراوانی وجود دارد. امام باقر( علیه السلام) این زیارت را به یکی از اصحابش به نام
علقمه بن محمد حضری آموزش داده است}کامل الزیارات، ص80، بحار
الانوار،ج101ص290}
از آنجا که زیارت
نوعی اعلام موضع در مشخص کردن خط فکری است و آثار سازنده عجیبی دارد؛ آنچه به
عنوان متن زیارتی خوانده میشود از نظر محتوی و جهت دهی، از حساسیّتی ویژه
برخوردار است. به همین جهت ائمه(علیهم السلام) با آموختن نحوة زیارت به یاران خود،
به این عمل سازنده جهت و غنای بیشتری بخشیدهاند.

ولایت فقیه از دیدگاه استاد مطهری
بحث مهم ولایت فقیه و تبیین مسایل
تئوریک آن از جمله مسایل مهم فلسفه سیاسی در اسلام می باشد که هرچند در مورد آن
تالیفات و تحقیقات فراوانی انجام شده، اما راه طی نشده در فرایند تحلیلی آن بسیار
است.این مقاله کوششی در همین راستاست.
استاد شهید مرتضی مطهری، معلمی بزرگوار بود که با شمع هدایت خویش سرچشمه های تحریف
را بیش از هرکس دیگری تشخیص می داد و به مقابله با آن می پرداخت،غافل از این که
گفتار خود او نیز ممکن است زمانی گرفتار حریق تحریف شود و تاویل های ناتمام وبعضا
ناصواب، بیان موجز او را در مبحثی چون ولایت فقیه تهدید نماید.آن چه تاکنون ابزار
تحلیل تئوری ولایت فقیه از دیدگاه استاد مطهری قرار گرفته است ناشی از تمرکز نظریه
پردازان بر سه مسأله حقوق طبیعی،انتخاب مردمی و محدوده زمانی بوده است که منجر به
برداشت رایجی از نظر استاد تحت عنوان،ولایت انتخابی مقیده فقیه گشته است.
این گفتار قصد دارد با نگاهی گذرا بر دو مساله اول،میزان صحت و سقم نظریه فوق را
در مورد رهبری و موقتی بودن آن مورد ارزیابی قرار دهد.برای این منظور به شکل مختصر
از این حق طبیعی آغاز می کنیم.
1-استاد مطهری در سیری در نهج البلاغه طبق منطق این کتاب حقوق را متقابل می داند و
معتقد است از جمله حقوق الهی حقوقی است که مردم بر مردم دارند و هر حقی وظیفه ای
ایجاد می کند،بزرگ ترین این حقوق متقابل،حقوق مردم بر حکومت و حکومت بر مردم است و
وقتی حق در جامعه حاکم شد ارکان دین قوام می یابد «1» .از نظر ایشان بشر احتیاجاتی
فراتر از آب و نان هم دارد و عوامل روانی نیز هست که در جلب رضایت انسان شرط است و
اعتراف حکومت به حقوق واقعی مردم و احتراز از هر نوع عمل که مشعر بر نفی حاکمیت آن
ها باشد از شرایط اولیه جلب رضا و اطمینان آنان است. «2» این بحث در کتاب«نظام
حقوق زن در اسلام»از نقطه نظر ابتدایی تری مورد توجه واقع می شود و با مساله
آفرینش گره می خورد که براساس آن،هر استعداد طبیعی یک سند طبیعی برای یک حق طبیعی
است و چون انسان موجودی مدنی الطبع است،افراد بشر از حقوق طبیعی مشابه و مساوی در
اجتماع مدنی برخوردارند و مطالعه در احوال طبیعت انسان ها روشن می کند، افراد بشر
هیچ کدام طبیعتا رییس و مرئوس و مطیع و مطاع،آفریده نشده اند و تفاوت آن ها در
حقوق اکتسابی است. «3»
ادامه مطلب ...
دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر میشود:
1 - اطاعت از امر مولایش کرده است، که فرمودهاند: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.
2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها می شود.
3 - اظهار محبت قلبی است.
4 - نشانه انتظار است.
5- زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام است.
6 - مایه ناراحتی شیطان لعین است.
ادامه مطلب ...
عدالت اجتماعی در اسلام

خادمین هیئت زوارالحسین علیه السلام به مناسبت جشن نیمه شعبان 94 ایستگاه صلواتی شهیددولت آبادی را برپا نمودند.
چهارشنبه 13/3/1394 مصادف با 15 شعبان 1436 هجری قمری جوانان هیئت زوارالحسین علیه السلام به مناسبت میلاد مبارک حضرت صاحب الزمان امام مهدی(عج) با برپائی ایستگاه صلواتی شهید دولت آبادی و پخش شیرینی وشربت همراه دیگر مردم با ایمان وعاشق امامت و ولایت ، میلاد بزرگ نور را جشن گرفته و کام مردم را شیرین نمودند.
خادمین هیئت زوارالحسین علیه السلام ایستگاه های صلواتی هیئت زوارالحسین (ع) را به نام دوست شهیدشان ،شهید محمد علی دولت آبادی نام گذاری نموده و بدین وسیله نام و یاد او را همیشه زنده نگه می دارند.
شهید محمدعلی دولت آبادی در تاریخ20/5/1391 مصادف با جمعه 21 ماه مبارک رمضان در تعقیب وگریز با سارقین خودرو در شهر تهران وبا زبان روزه به شهادت رسید.
روحش شاد ویادش گرامی باد
زندگینامه شهیدمحمدعلی دولت آبادی
ایستگاه صلواتی شهیددولت آبادی ویژه جشن نیمه شعبان 1392
ایستگاه صلواتی شهیددولت آبادی ویژه جشن نیمه شعبان 1393

گـذرى بـر زنـدگـى امـام اوّل حضرت امیرالمومنین على (ع (
ویژگیهاى زندگى على (ع (
1 ـ عـلى (عـلیـه السـلام ) نـخـسـتـیـن امـام مـؤ مـنـیـن و رهـبـر مسلمانان و اوّلین خلیفه بعد از
رسول خدا، پیامبر راستین و امین اسلام محمّد بن عبداللّه خاتم پیامبران ـ صلوات خدا بر او و
دودمـان پـاکـش بـاد ـ است او که برادر و پسر عمو و وزیر پیامبر (صلّى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) و
دامـاد آن حـضـرت ؛ یـعنى شوهر دخترش حضرت فاطمه زهرا ـ سـلام اللّه عـلیـهـا ـ سـرور بـانـوان
دو جـهـان اسـت ، امـیـرمـؤ مـنـان عـلى بـن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف ،
سرور اوصیا ـ بهترین صلوات و سلام بر او باد ـ.
ادامه مطلب ...

نماز در سخنان معصومان(علیهم السلام)
* رسول
الله صلّی الله علیه و آله: «انّ عمود الدّین الصّلاة و هی اوّل ماینظر فیه من عمل
ابن آدم فإن صحّت نظر فی عمله و ان لم تصحّ لمتنظر فی بقیة عمله».1
همانا نماز ستون دین و اولین کردار انسان است که (در قیامت) مورد بررسی قرار
میگیرد؛ پس اگر پذیرفته شد سایر اعمال نیز بررسی میشود و اگر پذیرفته نشد به
سایر اعمال نیز رسیدگی نمیشود.
* رسول الله (ص): «اوّل ما یحاسب به یوم القیامة الصلاة فمن أجاب فقد سهل علیه
مابعده و من لمیجب فقد اشتدّ مابعده».2
ادامه مطلب ...

درسها و عبرتهای عاشورا در عرصه رفتار سیاسی

پیش از آن یادآوری چند نکته مفید و مناسب مینماید:
1. تفاوت درس و عبرت
درس گرفتن از قیام عاشورا یعنی گفتار و
رفتار عاشورائیان را در زندگی فردی و اجتماعی، الگو و اسوه قراردادن. در نهضت
عاشورا با قهرمانان و الگوهایی رو به رو هستیم که با گفتار و رفتار خود حادثهای
بس بزرگ آفریدند، حادثهای که میتوان برای شیعه و مسلمانان بلکه همه جهانیان
الگوی مناسب و کارآمدی باشد. عبرت: واژه «عبرت» از ریشه «عبور» و گذشتن از چیزی به
چیز دیگر است. به اشگ چشم «عبره» گفته میشود،[2] چون اشک از چشم عبور میکند. در
تعبیر خواب نیز، این واژه به کار رفته، چون انسان را از ظاهر به باطن منتقل میکند.
به همین مناسبت به حوادثی که به انسان پند دهد «عبرت» گویند، چون انسان را
به یک سلسله تعالیم کلّی راهنمایی میکند.[3] بنابراین، عبرتآموزی
یعنی از حال به گذشته رفتن و گذشته را بررسی و از آن پند گرفتن است. عبرتآموزی از
حادثه عاشورا به این معناست که انسان همواره آن را مورد مطالعه قرار داده و جامعه
خود را با آن مقایسه کند تا بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد، چه چیزی او را
تهدید میکند و چه چیزی برای او لازم است.
با این بیان، تفاوت اساسی بین درس و
عبرت وجود ندارد؛ چرا که عبرتآموزی نوع دیگری از درس است، امّا درس از راه عبرتگیری.
با این توضیح که ما در درسآموزی نقطههای اوج و خوبیها را میبینیم و آنها را
به عنوان اسوه و سرمشق معرفی میکنیم. امّا در عبرتآموزی، تنها به خوبیها و
الگوهای مثبت نگاه نمیکنیم بلکه بدیها و زشتیها و نامردمیها را نیز میبینیم و
از آن به گونهای دیگر درس میآموزیم. به گفته استاد شهید مطهری: حادثه عاشورا دو
صفحه دارد: سفید و نورانی، تاریک و سیاه. صفحه سفید قهرمانانی چون امام حسین(ع) و
قمر بنیهاشم و صفحه سیاه قهرمانانی چون یزید، ابن زیاد و عمر سعد دارد. در بحث
عبرتها به صفحه سیاه و تاریک و جنایتهای آنان نیز توجّه میشود.
2. اهمیت بحث در اندیشه اسلامی
هر چند برخی درسآموزی و عبرتگیری از
تاریخ را نفی کردهاند،[4] ولی بر اساس بینش اسلامی، این موضوع مورد تأیید و تأکید
منابع دینی ماست. قرآن و روایات در بسیاری از موارد ما را به درسآموزی و عبرتگیری
از تاریخ فرا خواندهاند. از باب نمونه: قرآن پس از طرح داستان حضرت یوسف و
برادرانش و همچنین انحراف زلیخا و عفاف و پاکدامنی یوسف و دیگر مسائل میفرماید:
«لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب؛[5] در قصههای آنان برای صاحبان خرد عبرت
است.» امامان بزرگوار شیعه نیز بر این مسأله تأکید کردهاند. به عنوان نمونه:
علی(ع) به یکی از کارگزارانش مینویسد: «و اعتبر بما مضی من الدنیا لما بقی منها،
فان بعضها یشبه بعضاً و آخرها لاحقٌ باوّلها؛[6] از گذشته دنیا، برای مانده و
آینده آن پند و عبرت گیر. چرا که پارههای تاریخ با یکدیگر همانندند و پایانش به
اوّلش میپیوندد.» آیات و روایات در این باره فراوان است. در اینجا به همین دو
نمونه بسنده میکنیم.
3. ابعاد بحث
عبرتهای عاشورا، از دو زاویه درخور بحث
و بررسی است:
الف. از بعد تاریخی
از این بعد محقّق با مطالعه و تحلیل چند
مقطع از تاریخ اسلام به علت یا علل این فاجعه بزرگ دست مییابد. چرا که این قیام
بزرگ بدون مقدمه و زمینه قبلی نبود بلکه مقدمات بسیار از دیر زمان زمینههای آن را
فراهم کرده بود. بنابراین، اگر از این بعد بخواهیم به این رویداد نگاه کنیم باید
به حدود پنجاه سال پیش از آن برگردیم و پس از بررسی حوادث گذشته به تحلیل روی
کارآمدن یزید و فاجعه عاشورا بپردازیم.
ب. از بعد نظری
در اینجا به اصول و عواملی که در این
رویداد نقش داشتهاند باید پرداخته شود. به دیگر سخن، در فرهنگ اسلامی، تعیین
سرنوشت جامعه و تاریخ به دست انسان است: «ان الله لا یغیّر ما بقوم حتی یغیروا ما
بانفسهم.[7] ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما
بانفسهم.»[8] جامعه و تاریخ همانند دیگر پدیدهها
دارای ضابطه و قانون است، و قوانین حاکم بر آنها همانند قوانین حاکم بر دیگر پدیدهها
ثابت و غیرقابل تغییر است: «و لن تجد لسنّة الله تبدیلا.»[9] خداوند حتی به جامعه
مؤمنان خطاب میکند که اگر آنان از ایمان خویش روی برگردانند طولی نخواهد کشید که
گروهی را جایگزین آنان خواهد کرد.[10] بر این اساس پیدایش، بقا، رشد و حرکت و
نابودی جوامع در گذشته و حال و آینده پیرو اصول و قانونهایی است که با دقت در
منابع و متون دینی میتوان به پارهای از آنها و یا همه آنها دست یافت. در این
گفتار، درصدد بیان و تشریح این اصول نیستیم، بلکه میخواهیم با مطالعه تاریخ،
اصولی و عواملی را که سبب رویداد عاشورا شدهاند شناسایی کنیم. در این نگاه هر چند
مطالعه و تحلیل مقاطع گذشته تاریخ در پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) برای
پژوهشگر لازم است ولی طرح همه آن ضرورتی ندارد، پژوهشگر از آن تحقیقات در این نگاه
بهره میگیرد. هر چند هر دو نگاه مفید درسآموز است، ولی در این پژوهش حادثه کربلا
را از نگاه دوّم مورد بحث قرار میدهیم، یعنی به پارهای از اصول و عواملی که
زمینهساز حادثه عاشورا شدهاند اشاره خواهیم کرد.
4. از قیام عاشورا تحلیلهای گوناگونی
ارائه شده است. یکی آن است که عاشورا از اسرار الهی و تکلیفی ویژه برای امامحسین(ع)
بوده است و هیچ فرد و یا معصوم دیگری چنین وظیفهای نداشت است.[11] اگر این تحلیل
را بپذیریم، سخن گفتن از عاشوراهای دیگر و همچنین درس و عبرتگیری از رویداد
عاشورا در ابعاد گوناگون از جمله در عرصه رفتار سیاسی بیمعنی خواهد بود، چرا که
وظیفه اختصاص مجالی برای الگوبرداری باقی نمیگذارد. ولی این تحلیل از سوی متفکران
اسلامی، از جمله شهید مطهری به عنوان یکی از تحریفهای معنوی عاشورا نقد و ردّ شده
است.[12] امّا در تحلیلهای دیگر حرکت و قیام امام(ع) میتواند الگو و
سرمشق هر مسلمانی به ویژه رهبران جامعه باشد. همانگونه که خود آن حضرت خواستار آن
بودهاند: «و لکم فیّ اسوة».[13] بنابراین، قیام امام حسین(ع) از ابعاد گوناگون
مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، نظامی، فرهنگی میتواند الگو و
سرمشق باشد. و در نتیجه استنتاج سنّتها و قواعدی از این حادثه در وضعیتی همانند
وضعیت روزگار امامحسین(ع) امکانپذیر خواهد بود.
درسهای عاشورا
درسهای عاشورا همواره بحثی زنده، حیاتبخش
و حرکتآفرین است. هر چند این رویداد در مکان و زمان محدودی به وقوع پیوست، امّا
درسهای آن ویژه زمان و مکان مشخصی نیست. اگر تا دیروز عدهای میپنداشتند که
عاشورا حادثهای مقطعی است، امروز با توجه به تعالیم عاشورایی امام خمینی و در
نتیجه استقرار حکومت اسلامی، باید به عنوان رویدادی تلقّی شود که در طول تاریخ میتواند
درسآموز بوده و پایههای ستم و استبداد را از بیخ و بن براندازد: «واقعه عظیم
عاشورا از سال 61 هجری تا خرداد 42 و از آن زمان تا قیام حضرت بقیةالله ارواحنا
لمقدمه الفداه، در هر مقطعی انقلابساز است.»[14] پس از سال 61 هجری، این رویداد
در عرصه رفتار سیاسی الگوی بسیاری از حرکتها شده است: حرکت توّابین، مردم مدینه،
قیام مختار، نهضت زیدبن علی، قیام محمد نفس زکیّه و ابراهیم فرزندان عبداللّه...
تا قیام و نهضت مقدس ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) همه و همه با الهام از
عاشورا سازماندهی شدهاند. اقبال لاهوری، استقلال و نجات پاکستان را مرهون قیام
عاشورا دانسته است.[15] گاندی، نیز، نهضت عاشورا را الهامبخش خود در رهایی
هندوستان میداند.[16]
ما در این مقاله، درصدد تجزیه و تحلیل
قیام و انقلابهایی که در پی رویداد عاشورا صورت گرفتهاند نیستیم و همچنین در پی
صداقت و یا درستی و نادرستی این نهضتها نیز نیستیم؛ ما برآنیم که اشاره کنیم که
رویداد عاشورا در گذشته در عرصه رفتار سیاسی منشأ حرکتهایی علیه حاکمان ستم در
دورههای گوناگون بوده و هست. و در یک کلمه اگر نهضت بزرگ عاشورا را الگو و اسوه
همه حرکتهای حقطلبانه و عدالتخواهانه بنامیم و بدانیم سخنی به گزاف نگفتهایم.
مصعب ابن زبیر با اینکه خود را رقیب امامحسین(ع) برای حکومت میدانست میگوید:
«و ان الاولی بالطف من آل هاشم تاسوا فسنوا الکرام التاسیا[17] مردان بزرگواری از آلهاشم در
برابر ستم مقاومت نشان دادند که برای بزرگان تاریخ نمونه و الگو است.» بسیاری از
نویسندگان، شاعران و تاریخنگاران مسلمان و غیرمسلمان از درسآموزی این رویداد
برای همه جهانیان سخن گفتهاند. از باب نمونه یکی از نویسندگان مصری به نام عباس
محمود عقاد، با قلم توانایش در کتاب: «ابوالشهداء حسین بن علی(ع)» چنین مینویسد: «نه تنها مسلمانان بلکه غیرمسلمانان از این حادثه درس جوانمردی،
ایثار و مقاومت در برابر ستمگران گرفتند. از سفیر مسیحی که در همان مجلس یزید به
او اعتراض کرد بگیریم تا برسیم به قرون میانه، تا روزگار خودمان.»[18]
آری عاشورا از چنان عمق و غنایی
برخوردار است که تا پایان تاریخ، پیامآور ارزشهای والای انسانی و الهامبخش
انسانهای آزاده و خداجو خواهد بود. عاشورا دانشگاهی است
که همه طبقات از زن و مرد، کوچک و بزرگ، باسواد و بیسواد، سیاه و سفید، مسلمان و
غیرمسلمان از آن درس میآموزند و در این دانشگاه همواره استادان بنامی چون: حسین
بن علی(ع)، قمر بنیهاشم، زینب کبری و دیگر عاشورائیان تدریس میکنند. ولی
متأسفانه ما تاکنون نتوانستهایم ارزشهای عاشورا را آنچنان که شاید و باید به
جوامع جهانی بشناسانیم. در یکی از فیلمهایی که بر ضداسلام به وسیله B.B.C
با نام شمشیر اسلام، تهیه شده، بخش
مهمّی از آن را عزاداری و سوگواریهای دوستداران امامحسین(ع) تشکیل میدهد. مفسّر
این فیلم میگوید: «باید مراقب بود که اگر این عزاداریها و این همه عشق هدفدار
شود و به سوی قلب غرب نشانه رود، دیگر هیچ سلاحی نمیتواند در برابر آن مقابله
کند.»[19] با توجه به سخنان فوق، مهم جهتدار شدن مراسم عاشورا و شناخت درسهای آن
در ابعاد گوناگون است.
فداکاری و ایثار، صبر و استقامت، شهادت
و شجاعت، تعهد و مسؤولیت، صداقت و وفاداری، قاطعیت در راه هدف، دفاع از امامت و
ولایت، دفاع و پاسداری از دین و ارزشها، تولی و تبری، ستیز با ستم و ستمگران، با
فساد و مفسدان، دستور به نیکیها، پرهیز از بدیها و زشتیها، انس با قرآن، ترویج
فرهنگ نماز، نهراسیدن از نیروی دشمن، پرهیز از سستی و تنبلی در برابر تجاوز به
ارزشها، افشای چهره دشمنان اسلام، توجّه به معنویات حتّی در جبهه جنگ، نفی
نژادپرستی، توبه، دعا، استغفار، تسلیم در برابر خدا، قیام برای خدا و... بخشی از درسهای عاشورا است. البته همین درسها کافی است که یک
ملّت را از ذلت به عزت برساند و همین درسها میتواند جبهه کفر و استکبار را شکست
بدهد. همانگونه ملت ایران با الهام از همین درسهای عزّتبخش استبداد و استعمار
را به زانو درآورد و باز همین درسها بود که نقش خود را در جنگ تحمیلی به نمایش
گذاشت. آنچه آوردیم فهرست بخشی از درسها و آموزههای عاشورا بود. صدها بلکه
هزارها هزار درس از رویداد عاشورا میتوان آموخت. شرح و تفصیل درسهای
یاد شده در این مقاله نمیگنجد. از این روی، به شرح نمونههایی از درسها در عرصه
رفتار سیاسی بسنده میکنیم:

1. عدالتخواهی و ستمستیزی
ستیز با ستم و ستمگران به ویژه حاکمان
ستم و برپاییِ عدل یکی از درسهای عاشورا در عرصه رفتار سیاسی است. عاشورا به ما
میآموزد که انسان مسلمان نمیتواند در برابر ستم و ستمگران سکوت کند و بیتفاوت
بماند؛ اگر سکوت کرد در حکم همان ستمکار است. امامحسین(ع) در یک سخنرانی که در
منزل «بیضه» در برابر سپاهیان حرّ فرمودند:
«ای مردم رسول خدا(ص) فرمود: اگر کسی حاکم ستمگری را ببیند که حلال خدا را حرام میکند،
عهد و پیمان الهی را میشکند، و با سنت رسول خدا مخالف است، و با بندگان خدا به
ستم و بیدادگری رفتار میکند، پس با گفتار و کردار در برابرش نایستد بر خداست که
این فرد را نیز با همان حاکم ستمکار محشور کند.»[20] آن بزرگوار سپس از بنیامیه و
پیروان آنها به عنوان نمونه و مصداقی از سخنان پیامبر گرامی اسلام یاد کرده و میفرماید:
«مردم آگاه باشید که بنیامیه و اتباع آنها پیرو شیطانند و از پیروی و بندگی خدای
بخشنده سرپیچی کردهاند، فساد و تباهی را آشکار ساختهاند و حدود الهی را تعطیل
کردهاند و اموال مردم را به خود اختصاص دادهاند. حرام خدا را حلال و حلالش را
حرام کردهاند. من از هرکس شایستهترم که وضع موجود را تغییر دهم... پس لازم است
از روش من پیروی کنید زیرا عمل من برای شما حجّت و سرمشق است...»[21] از سخنان یاد
شده چند نکته اساسی زیر استفاده میشود:
1. مبارزه با ستم ستمگران و متجاوزان به
حدود و قوانین دین واجب است. این برنامه باید سرلوحه زندگی امت اسلامی در گستره
تاریخ در هر سرزمینی باشد.
2. سکوت در برابر حاکم ستم، گناهی بس بزرگ
و در حدّ گناه همان حاکم ستم است.
3. حکومت یزیدی از مصادیق حاکمان ستم و
متجاوزان به حدود و قوانین الهی است از این روی مبارزه با او نیز تکلیف الهی است.
امام در نامهای به مردم کوفه مینویسد:
«فلعمری ما الامام الاّ الحاکم بالکتاب، القائم بالقسط، الدائن بدین الحق، الحابس
نفسه علی ذات الله؛[22] به جان خودم سوگند،
امام و پیشوا تنها کسی است که برابر کتاب خدا داوری کند. دادگر و متدین به دین حقّ
باشد. وجود خویش را وقف و فدای فرمان خدا کند.» امامحسین(ع) در همین نامه سخنان
مردم کوفه را که نوشته بودند: «لیس لنا امام؛ ما امام نداریم، تأیید کرده است، چرا
که آن بزرگوار یزید را دارای شرایط امامت و حکومت نمیداند. زیرا که اجرای حقِّ و
عدالت، عمل به کتاب خدا از شرایط امام و حاکم است و یزید هیچ یک از این شرایط را
ندارد.
2. یکی دیگر از درسهای عاشورا در عرصه
رفتار سیاسی، درس عزّت است.
امامحسین(ع) و دیگر عاشورائیان با
گفتار و عمل خود به ما آموختند که برخورد مسلمانان با یکدیگر چه در داخل کشور و چه
با خارج کشور باید از موضع عزّت باشد. چرا که در فرهنگ اسلامی، مسلمان عزیز است و
هرگز نباید تن به ذلت و خواری بدهد. ذلت و خواری با مسلمانی قابل جمع نیست.
بنابراین، مسلمانی که ذلّت را پذیرفته مسلمانیاش کامل نیست. بر این اساس دو نوع
زندگی خواهیم داشت: زندگی ذلیلانه و زندگی عزتمندانه. زندگی عزتمندانه در پرتو
پذیرش ولایت خدا و اولیاء خدا، و زندگی ذلیلانه در پرتو پذیرش ولایت کفر و شرک و
دشمنان خداست. همراهی و دوستی با دشمنان خدا نیز ذلت و خواری است. بر همین اساس
قرآن کریم میفرماید: «یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء؛[23] ای
مؤمنان، دشمن من و دشمن خود را به ولایت بر نگیرید.»
عزّت در سخن و عمل همه عاشورائیان تجلی
دارد، ولی در سخن و عمل امام حسین(ع) از همه بیشتر. همه این بزرگواران مرگ با
عزّت را زندگی و زندگی با ذلّت را عین مرگ میدانستند. یکی از شعارهای امامحسین(ع)
در روز عاشورا این بود: الموت خیرٌ من رکوب العار و العار خیر من دخول النّار.[24]
مرگ از پذیرش ننگ بهتر، و ننگ از ورود در آتش سزاوارتر است.» و نیز آن بزرگوار در
روز عاشورا میفرمود: «این ناکس پسر ناکس مرا به پذیرش یکی از دوکار ناچار کرده
است. یا شمشیر کشیدن و کشته شدن و یا پذیرش ذلّت. ذلت از خاندان ما به دور است.
هیهات که ذلت و زبونی را اختیار کنم. نه خدا به ذلت من راضی است، نه رسول خدا و نه
مؤمنان و نه دامنهای پاکی که مرا تربیت کردهاند. همچنین مردان غیرتمند و آزاده،
کشته شدن را بر پیروی از انسانهای پست ترجیح میدهند.»[25] آری، امام حسین(ع) در
دامن پدر و مادری تربیت شده است که مرگ با عزّت را زندگی، و زندگی با ذلّت را عین
مرگ میدانست: «فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین.»[26] آن
بزرگوار در جای دیگری میفرماید: «و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ
فرار العبید؛[27] به خدا سوگند همانند افراد فرومایه تسلیم شما نمیشوم و مانند
بردگان نیز فرار نمیکنم.»
عزّت حسینی به او اجازه نمیدهد که برای
اینکه چند روز بیشتر زنده بماند با فردی همانند یزید بیعت کند. چرا که بیعت با
یزید به معنای تأیید حکومت و کارهای ناپسند او است. چنین کاری نه تنها شایسته آن
امام همام که حتی یاران او نیز نیست. در سخنان یاد شده، امام(ع) به ما میآموزد که
در برابر غیرخدا عزیز و سربلند باشید و تنها در پیشگاه خدا متواضع باشید. آن
بزرگوار در جای دیگر میفرماید: «فانی لا اری الموت الاّ سعادة و الحیاة مع
الظالمین الاّ برما؛[28] من در چنین محیط ذلتباری مرگ را جز سعادت و زندگی با این
ستمگران را جز رنج و نکبت نمیدانم.» سخنان و رفتار امامحسین(ع) و دیگر
عاشورائیان درس است به همه شیعیان به ویژه کارگزاران نظام اسلامی و هشداری است به
کسانی که خود را شیعه میدانند ولی در این حال خود را در اختیار غیرخدا قرار داده
و مرعوب و تسلیم قدرتهای بزرگ شدهاند و دیگران را نیز به این ذلّت فرا میخوانند.
3. پاسداری از اسلام و ارزشهای اسلامی
پاسداری از اسلام و ارزشهای اسلامی یکی
دیگر از درسهای عاشورا در عرصه رفتار سیاسی است. پیش از یادآوری این درس از سوی
امام حسین(ع) و دیگر عاشورائیان یادآوری این نکته مفید مینماید که: در فلسفه
سیاسی، امروزه در باره نقش حکومت در تأمین سعادت، اخلاق و معنویت گفت و گو بسیار
است. برخی(حکومتهای لیبرال) بر این باورند
که اینگونه امور در قلمرو مسائل خصوصی افراد جای دارد. از این روی، حکومت در این
باره هیچ مسؤولیتی ندارد. امّا در اندیشه سیاسی
اسلام، با دلیلهای بسیار اینگونه امور جزو قلمرو حکومت است. نه تنها حاکم و همه
کارگزاران حکومتی باید به اسلام و ارزشهای اسلامی باور داشته باشند که همگان موظف
به تبلیغ و پاسداری از آن میباشند. بر همین اساس هنگامی
که اسلام و ارزشهای آن از سوی امویان مورد تهاجم قرار گرفته بود و یزید و
کارگزارانش به روشنی بر خلاف احکام اسلام و دستورهای آن عمل میکردند ولی در عین
حال رفتار خود را در برابر اسلام مینمایاندند، امام حسین(ع) برای پاسداری از
اسلام قیام کرد چرا که اگر امام حسین(ع) قیام نمیکرد دیری نمیپایید که از اسلام
جز نامی باقی نمیماند. حکومت یزید درصدد نابودی اصل اسلام بود. از این روی وقتی
که امام حسین(ع) دعوت به سازش و بیعت با یزید شد فرمود:
«انّا لله و انّا الیه راجعون، و علی
الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید؛[29] در این صورت باید از اسلام
برای همیشه چشم پوشید، هنگامی که امت به زمامداری فردی چون یزید گرفتار آید.»
امام(ع) در بسیاری از موارد از جمله در نامهای که از مکّه به مردم بصره مینویسد
همچنین به هنگام رویارویی سپاه امام(ع) با سپاه حرّ نیز پاسداری از اسلام را وظیفه
همه مسلمانان دانسته و از آنان میخواهد که او را در این راه یاری دهند. در نامه
آن بزرگوار به سران قبائل بصره چنین آمده است: «شما را به کتاب خدا و سنّت
پیامبر(ص) فرا میخوانم. زیرا در شرایط و وضعیتی قرار گرفتهایم که سنّت پیامبر(ص)
از میان رفته و جای آن را بدعت گرفته است. اگر دعوت مرا بپذیرید شما را به راه
سعادت راهنمایی میکنم.»[30] آن بزرگوار در جای دیگر میفرماید: «لو لم یستقم دین
جدّی الاّ بقتلی فیا سیوف خذینی،[31] اگر دین جدّم جز به کشته شدن من استوار نمیماند
پس ای شمشیرها مرا فرا گیرید.» با سخنان یاد شده امام(ع) به ما میآموزد که اگر
برای پاسداری از اسلام راهی به جز فداکاری و ایثار و کشتهشدن نباشد باید جان خود
را فدای اسلام کرد. نه تنها امامحسین(ع)
که همه یاران او هدفی جز پاسداری از اسلام نداشتند. از باب نمونه، در آن
هنگام که دست راست قمر بنیهاشم قطع میشود میفرماید: «به
خدا سوگند اگر چه دست راست مرا قطع کردید ولی من تا زنده هستم از دین خودم حمایت
خواهم کرد.»
4. شهادت در راه خدا
سیاستمداران حرفهای در مبارزه دو گروه
با یکدیگر بر توازن قوا تأکید میکنند و از درگیری مبارزان با دشمنی که از جهت
عِدّه و عُدّه برتر است، بر حذر میدارند و آنان را به سکوت و گوشهگیری فرا میخوانند.
روشنفکران آن زمان نیز امام حسین(ع) را از درگیری با یزید که تا بن دندان مسلح
بود بر حذر میداشتند، امّا منطق آن بزرگوار چیز دیگری بود. او و دیگر عاشورائیان
از ایستادگی در برابر یزید و حکومت اموی هرگز تردیدی به خود راه ندادند و با ایثار
جان خود درخت اسلام را آبیاری کردند. کشته شدن در راه خدا هر چند از سوی انسانهای
ظاهر بین جداً شدن از دنیا و لذایذ آن است، ولی از نگاه انسانهای وارسته، شهادت
پایان رنجها و سختیها و رسیدن به لقاء الله است. آخرین آرزوی اینگونه انسانها
شهادت است. اسلام با تحول در بینشها و ارزشها انسانهایی را تربیت کرد که برای
دفاع از مکتب، از جان و مال خویش میگذشتند و در میدان جهاد و شهادت پدر و پسر بر
یکدیگر پیشی میگرفتند. و گاه برای حضور یکی از آنها در صحنه جنگ و جهاد و ماندن
یکی از آنها در خانه، کار به قرعه میکشید.[33] وقتی که امام حسین(ع) میخواست از مکّه حرکت کند در خطبهای، از زیبایی مرگ در راه
خدا سخن گفت و از همراهان خواست هرکس آمادگی کشته شدن در راه خدا دارد همراه ما
بیاید: «من کان باذلاً فینا مهجته موطّنا علی
لقاء الله نَفْسَهُ فلیرحل معنا،[34] هر یک از شما حاضر
است در راه ما از خون قلب خویش بگذرد و جانش را در راه ما نثار کند آماده حرکت با
ما باشد.»
در جای دیگر آن بزرگوار میفرماید: «اگر
این بدنها برای مرگ آفریده شدهاند پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد.»[35]
استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان نزد ملتهای دیگر هم ارزشمند است. مردم آزاده
دیگر نیز چنین مرگی را تقدیس و ستایش میکنند و آن را برتر از زندگی ذلتبار و زیر
ستم و همراه با ننگ و پستی میدانند. بنابراین، چقدر سست و بیپایه است سخنان
کسانی که امروزه، شهادتطلبی را «خشونت» خوانده و آن را محکوم میکنند. سخنان اینان از عقل و نقل هر دو به دور است. کوتاه سخن اینکه
تلاش و فداکای و ایثار جان و مال در راه عقیده و هدفهای الهی تا کشته شدن و شهادت
در راه خدا یکی از درسهای رویداد عاشورا در عرصه رفتار سیاسی است، یعنی انسان در
عرصه سیاسی گاه به جایی میرسد که باید در راه هدف و آرمانهای الهی فداکاری کند و
از جان و مال خود بگذرد. این یکی از درسهای امام حسین(ع) و دیگر عاشورائیان در
قضیّه کربلاست.
5. جمع بین سیاست و معنویت
جمع بین حضور در عرصههای سیاسی و توجّه
به معنویات یکی دیگر از درسهای عاشورا است. غفلت از نیازهای روحی و معنوی به ویژه
برای کسانی که درگیر کارهای مهم و سنگیناند و مسؤولیتهای بالایی دارند خطرساز و
خطرآفرین است که باید در برابر آن هشیار بود. امام حسین(ع) در آن هنگام که
رویاروی دشمن ایستاده و حتّی در آن هنگامی که در محاصره دشمنان است، هرگز از این
مسأله غفلت ندارد. از این روی، در تاریخ آمده است که در شب عاشورا در میان خیمه
امام حسین(ع) جنب و جوش عجیب و نشاط فوقالعادهای به چشم میخورد؛ یکی مشغول دعا
و مناجات با خداست و آن دیگری مشغول تلاوت قرآن: «لهم
دوِیٌّ کدویّ النحل بین قائم و راکع و ساجد.»[36] و به هنگام حمله دشمن در عصر
تاسوعا امام حسین(ع) به قمربنیهاشم میفرماید: «به سوی آنان برو و اگر توانستی
امشب را مهلت بگیر، تا به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازیم. خدا
میداند که من به نماز و تلاوت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه شدید
دارم.»[37] از این درخواست در آن موقعیت به خوبی میتوان به اهمیت معنویت و
خودسازی پیبرد. این کار امام(ع) بیانگر آن است که هرگز نباید به دلیل کار و
گرفتاری زیاد از خودسازی و توجّه به معنویات غفلت کرد. چرا که موفقیتهای انسان در
همه عرصهها در گرو همین توفیق است. ممکن است گفته شود کسی که به خاطر خدا کار و
یا مسؤولیتی را پذیرفته است و با منطق انجام وظیفه مشغول کار است، کار او بلکه همه
حرکتهای او عبادت است، ولی باید توجه داشت که برای عباداتی که بین انسان و خداست
اثر و نقشی است که هیچ چیز دیگر نمیتواند جایگزین آن شود.
6. امر به معروف و نهی از منکر
از درسهای مهمی که در عرصه رفتار سیاسی
میتوان از رویداد عاشورا آموخت، درس امر به معروف و نهی از منکر است. همانگونه
که رفتار امت اسلامی با یکدیگر بر اساس امر به معروف و نهی از منکر است با حاکمان
نیز بر همین مبنا استوار است. دولت حاکم بر مسلمانان، اگر ستمگر باشد باید بر اساس
مراحل امر به معروف و نهی از منکر با او برخورد کرد. امام حسین(ع) در وصیتنامه
سیاسی الهی خود یکی از انگیزههای قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر میداند:
«من از روی خودخواهی، غرور و خیرهسری و یا به منظور ایجاد فساد و آشوب و ظلم و
ستمگری به پا نخاستهام، بلکه قیام من برای اصلاح امور مسلمانان و... اجرای برنامه
امر به معروف و نهی از منکر در میان امت اسلامی است.»[38] از این وصیتنامه
استفاده میشود که حرکتهای سیاسی انواع گوناگون دارد: حرکت از روی خودخواهی،
غرور، ستم و فساد که درست نیست و تنها حرکتی که بر اساس مصالح مردم و امر به معروف
و نهی از منکر باشد درست است و باید آن را الگو و سر مشق خود قرار داد. درسهای
این رویداد در عرصه رفتار سیاسی بیش از آن است که در این مقال بگنجد از این روی،
به همین اندازه بسنده میکنیم.
عبرتهای عاشورا
در تفاوت درسها و عبرتها اشاره کردیم
که در عبرتها تنها به الگوهای شایسته و خوبیها نگاه نمیکنیم، بلکه بدیها و
زشتیها و رذالتها را نیز میبینیم. در این بحث از عوامل زمینهساز این رویداد،
علت سکوت و بیتفاوتی مردم در برابر قیام امام حسین(ع) و یا بالاتر، ضدّیت با آن،
و چگونگی بهرهگیری از این حادثه بحث میشود. عبرتگیری از حادثه عاشورا را مقام
معظم رهبری چنین ترسیم میکند: «اوّلین عبرتی که در قضیّه عاشورا ما را متوجه خود
میکند این است که ببینیم چه شده که پنجاه سال بعد از درگذشت پیامبر(ص) جامعه
اسلامی به آن حدّ رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این
چنین فداکاری بکند... مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط
با فداکاری او زنده میماند و الاّ از دست میرود؟ عبرت اینجاست، ما باید نگاه
کنیم و ببینیم که چه شد که فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟... چرا باید
وضعی پیش بیاید که کسی مثل حسین بن علی(ع) ببیند چارهای ندارد جز این فداکاری
عظیم، که در تاریخ بینظیر است. چه شد که آنها به اینجا رسیدند؟ این همان عبرت
است... چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که ایشان
حکومت میکرد سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر
گرداندند... و دخترها و حرم امیرالمؤمنین(ع) را در بازار کوفه گرداندند...»[39]
پاسخ به پرسشهای یاد شده و بررسی و
تحلیل عوامل و زمینههای این حادثه میتواند مایه عبرتی برای جامعه اسلامی و نظام
و حکومت دینی ما باشد، چرا که وقتی انقلاب پیامبر اسلام(ص) را آن عوامل به فاجعهای
بزرگ چون شهادت حسین بن علی(ع) و یارانش و اسارت اهل بیت آن بزرگوار کشانید، بیتردید
اگر به جان انقلاب و نظام ما بیفتد همان بر سر انقلاب و نظاممان خواهد آمد که بر
انقلاب بزرگ پیامبر(ص) آمد؛ عبرت عاشورا، اینجاست. اگر عوامل زمینهساز این حادثه
را به درستی شناختیم و از آن عبرت گرفتیم، یعنی تلاش کردیم که انقلاب ما دچار آن
آفت نشود، شاهد عاشورایی دیگر نخواهیم بود و اگر خدای نخواسته عبرت نگرفته و به
وظیفه خود عمل نکردیم همان سرنوشت نیز در انتظار ما خواهد بود.
عوامل زمینهساز حادثه عاشورا
درباره عوامل زمینهساز حادثه عاشورا
نظریههای گوناگونی اظهار شده است؛ در مرحله نخست میتوان به عوامل مختلفی چون:
عامل نژادی و قومی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و ارزش و... اشاره کرد. هر
یک از این عوامل مورد توجه و تأکید برخی از نویسندگان و پژوهشگران قرار گرفته است. شماری یک و یا دو عامل و شماری بیش از آن را زمینهساز حادثه
عاشورا شمردهاند. شماری از نویسندگان دشمنی بنیامیه با بنیهاشم، برخی دیگر
تغییر ارزشها و برخی از متعصبان اهل سنّت نیز عملکرد خود امام حسین(ع) را سبب
حادثه عاشورا دانستهاند. گروهی دیگر از بیتوجهی به معنویت و دنیاگرایی و کوتاهی
خواصّ از انجام رسالت خود[40] و... به عنوان عوامل زمینهساز حادثه عاشورا سخن
گفتهاند. از باب نمونه مقام معظم رهبری با استناد به آیه شریفه: «فخلف من بعدهم
خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات» بر آن است که دو
عامل، از عوامل اصلی این گمراهی و انحراف است: «یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن
صلوه و نماز است. یعنی فراموش کردن خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی
و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توفیق از خدای متعال و توکل بر خدا و
کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی. و عامل دوّم «اتبعوا
الشهوات» است یعنی دنبال شهوترانیها و هوسها و در یک جمله «دنیاطلبی» رفتن و به
فکر جمعآوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن
اینها و فراموش کردن آرمانها. این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این
درد دچار بشویم.»[41]
استاد شهید مرتضی مطهری نیز در موارد
بسیار به این موضوع اشاره کردهاند از جمله: «باید گفت: امام حسین(ع) را طمع مُلک
ری و طمع پول: «خولی میگفت: جئتک بغنا الدّهر»
ورشوه رؤسا(و امّا رؤسائهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم) و جبن و مرعوبیت
عامّه و میل به جبران محبّت یزید که ابن زیاد میخواست کدورت یزید را از پدرش که
در ولایت عهدی یزید تعلل کرد جبران کند. و خبث ذاتی امثال شمر
و غرور و بد مستی شخص یزید و از همه بالاتر فراموش کاری مردم که مسلمان بودند و
سیری به تاریخ شصت ساله خود نمیکردند و سابقهها را فراموش کرده بودند و گول ظاهر
را میخوردند و... شهید کردند.»[42] از دو نمونه یاد شده که با توجّه به واقعیات
گفته و نوشته شدهاند میتوان چنین نتیجه گرفت که مجموعهای از عوامل زمینساز
حادثه عاشورا شدهاند، بنابراین، نظریههای تکعاملی با صرف نظر از نادرستی برخی
از آنها،[43] نمیتوانند رویداد عاشورا را تحلیل و تفسیر کنند. در تفسیر این
حادثه باید به عوامل گوناگون توجه داشته باشیم هر چند از میان این عوامل نیز، میتوان
به دنبال یک و یا دو عامل مسلط و مهمّ بود. پرداختن به همه عوامل اصلی و فرعی،
مجالی فراخ و فراخور میطلبد. از این روی، در اینجا تنها به دو عامل مهم و مسلط
خواهیم پرداخت:
الف. دگرگونی
ارزشها و آرمانها.
ب. کوتاهی
خواص از انجام رسالت خود.
الف. دگرگونی ارزشها و آرمانها
پیش از آنکه به اصل بحث بپردازیم اشارهای
به مفهوم ارزشها و همچنین ارزشهای حاکم بر جامعه نبوی مفید و مناسب مینماید:
مفهوم ارزشها
جامعه شناسان، ارزشها را اینگونه
تعریف کردهاند: «ارزشها عقاید عمیقاً ریشهداری هستند که گروه اجتماعی هنگام
سؤال در باره خوبیها، برتریها و کمال مطلوب به آن رجوع میکند.»[44] با توجه به
تعریف یاد شده ارزشها هدایت کننده رفتار انسان در جامعهاند. هرگونه تغییر و
دگرگونی در آنها، دگرگونی در رفتار و هنجار اجتماعی را در پی خواهد داشت. از این
روی، شناخت ارزشها و پاسداری از آن، از وظایف اصلی هر جامعه است.[45]
ارزشهای حاکم بر جامعه نبوی
پیش از اسلام اعراب از نظر عقیدتی بتپرست
بودند. شناختی نسبت به معارف الهی چون خدا و پیامبر(ص) و معاد نداشتند. مردم در
حیرت و ضلالت و گمراهی زندگی میکردند. نژادپرستی و تکاثرطلبی از ارزشهای آنان
بود. عربها در جاهلیت غیرت و شجاعت را بسیار میستودند اما حقیقت این است که غیرت
و شجاعت مورد ستایش آنان همان درندهخویی و بیباکی در جهت تأمین منافع مادّی و
حمایت از همقبیلگی خود به حقّ و یا ناحقّ بود. عواطف انسانی در میان آنان بسیار
کمرنگ بود. دخترکشی اعراب نمونهای از آن است. پیامبر اسلام(ص) ستیز و مبارزهای
پیگیر را علیه نژادپرستی و تکاثرطلبی و دیگر ارزشهای جاهلی آغاز کرد و به صراحت
اعلام کرد که در اسلام اینها ملاک ارزش و برتری افراد بر یکدیگر نیست. آن
بزرگوار، علم و معرفت نسبت به خدا و قیامت و دیگر دانشهای مفید را یکی از ملاکهای
برتری افراد بر یکدیگر بر شمردند.
ایمان و تقوا و جهاد در راه خدا را که
مظهر ارتباط با خدا و خلق بر اساس مسؤولیت سازندگی بود، جایگزین افتخار به حسب و
نسب و ثروت و قدرت ساختند. و با تحوّل در بینشها و ارزشها انسانهایی را تربیت
کردند که اسوه پاکی و فداکاری، ایثار و همه خوبیها شدند. نمونه بارز این ویژگیها
را میتوان در رویدادهای تاریخی صدر اسلام به ویژه در جنگها مشاهده کرد. از باب
نمونه: جابربن عبدالله انصاری میگوید: «در جنگ
احد به بالین پدرم عبدالله رفتم. در حال احتضار بود.
درخواست آب کرد. من رفتم و ظرف آبی آوردم، وقتی خواستم به او بدهم اشاره کرد: آب
را به این مسلمان که در کنار من و تشنهتر از من است برسان. سراغ او رفتم. او به
سومی اشاره کرد، سراغ سومی رفتم او به چهارمی، و همچنین تا دهمی. وقتی به سراغ
دهمین رفتم دیدم که او به شهادت رسیده است. برگشتم به سراغ نهمی و... تا اوّلی
دیدم همه به شهادت رسیدهاند.»[46] از این نمونهها در جنگهای صدر اسلام فراوان
است. لازم به یادآوری است که این نمونهها در میان کسانی نمودار شد که تا چند سال
پیش از آن، اگر یکی از این افراد به دیگری بر میخورد که مشغول خوردن سوسمار زنده
صحرایی بود و باقیمانده سوسمار را از او مطالبه میکرد، امتناع میکرد و گاهی به
خاطر نصف سوسمار انسانی را از میان دو نیم میکرد.[47] بر این اساس پیامبر
اسلام(ص) با تحوّل در بینشها و ارزشها انسانهایی را تربیت کرد که دیگران را
حتّی به هنگام مرگ بر خود پیش میداشتند. و پیش از آن نیز، برای دفاع از مکتب از
جان و مال و ثروت خویش گذشته و در میدان جهاد و شهادت بر یکدیگر پیش میگرفتند.
بازگشت به ارزشهای جاهلی
بزرگترین و مهمّترین خطری که هر نهضت
انقلابی را تهدید میکند «ارتجاع» است. این خطر
آفتی است که متأسفانه نهضت انقلابی پیامبر اسلام(ص) نیز، گرفتار آن شد.
پس از پیامبر(ص) باورها و ارزشهای الهی رنگ باختند و به تدریج باورها و ارزشها و
اعمال جاهلی احیا شدند. مردمی که در روزگار پیامبر(ص) ارزشهای الهی: چون ایثار و
فداکاری در روح آنان تا آنجا نفوذ داشت که در رفتن به سوی جهاد و میدان جنگ بر
یکدیگر پیشی میگرفتند، در زمانی که بدن پیامبر(ص) هنوز روی زمین بود در سقیفه بنیساعده
گرد آمدند و شعار «منّا امیر و منکم امیر»[48] سردادند و حکومت اسلامی را غنیمتی
پنداشتند که باید در میان آنان تقسیم شود. متأسفانه کار بازگشت ارزشهای جاهلی به
جایی رسید که چهرههای برجستهای چون: ابوذر، عمار و حجربن عدی آزار و شکنجه و
تبعید شدند. در برابر، کسانی که به وسیله پیامبر(ص) تبعید شده بودند جزو مشاوران و
کارگزاران خلیفه شدند. تبعیض و غارت بیتالمال، گناه و معصیت در جامعه اسلامی رواج
یافت. احساس مسؤولیت، امر به معروف و نهی از منکر جای خود را به بیمسؤولیتی و سهل
انگاری و بیتفاوتی داد. ارتجاع و بازگشت از
ارزشها به جایی رسید که در حکومت عثمان درآمد عمومی و بیتالمال، درآمد خلیفه و
بستگان و همدستان او پنداشته شد.
امام علی(ع) پس از آنکه با اصرار مردم
حکومت را پذیرفتند از دگرگونی ارزشها چنین یاد میکنند: «ای بندگان خدا... شما در
زمانی واقع شدهاید که خیر و نیکی به آن پشت کرده و شرّ و بدی روی آورده است.
شیطان جز طمع در هلاکت مردم کاری ندارد پس اکنون زمانی است که وسائل پیشرفت شیطان
قوی شده، نیرنگ و فریبش همگانی کشته و بدستآوردن شکار برایش آسان شده است. به هر
سو که میخواهی نگاه کن آیا جز فقیری که با فقر دست و پنجه نرم میکند، یا
ثروتمندی که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده، یا بخیلی که با بخل و رزیدن در اداء
حقوق الهی ثروت فراوانی گردآورده و یا متمرّدی که گویا گوشش از شنیدن پند و
اندرزها کر است. آیا شخص دیگری جز اینها میبینی؟ کجایند خوبان شما، صالحان،
آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ کجایند همانها که در کسب وکارشان با ورع بودند و در
مذهب و رفتارشان از بدیها دوری میجستند، مگر همه آنها از این دنیای پست و از این
زندگی پر مشکل کوچ نکردند. مگر نه این است که شما وارث انسانهای بیارزشی شدهاید
که لبها جز به نکوهش آنها حرکت نمیکند تا مقام آنها کوچک شمرده شود و برای
همیشه فراموش گردند، فانا للّه و انّا الیه راجعون، مفاسد آشکار شده، نه
انکارکننده و تغییردهندهای پیدا میشود، و نه بازدارندهای به چشم میخورد، آیا
با این وضع میخواهید در دار قدس خداوند و جوار رحمتش قرار گیرید و از عزیزترین
اولیای او باشید...»[49]
دگرگونی باورها و ارزشها تا آنجا پیش
رفت که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر(ص) نابودی دین همان پیامبر را در سر میپروراندند.در
گفت و گوی مغیره بن شعبه با معاویه، وقتی که مغیره از معاویه میخواهد که با مردم
به عدالت رفتار کرده و با بنیهاشم بد رفتاری نکند معاویه در پاسخ میگوید: هیهات، هیهات، مغیره گوش کن، ابوبکر به خلافت رسید و پس از
آنکه مرد، نامش نیز از بین رفت. همچنین عمر و عثمان حکومت کردند و مردند و نامی از
آنها باقی نماند. امّا برادر هاشم(مقصود او رسول خدا(ص) است) هر روز پنج نوبت به
نام او در جهان اسلام ندا میکنند و «اشهد ان محمداً رسول الله» میگویند. ای مغیره بیمادر، پس از آنکه سه خلیفه بمیرند و نام محمّد اینگونه
زنده باشد دیگر چه عملی باقی خواهد ماند جز آنکه نام محمّد هم دفن شود و از بین
برود.[50] از این قضیه و امثال آنکه در زندگی معاویه و به ویژه پسرش یزید فراوان
است میفهمیم که آنان با اسلام و ارزشهای آن از ریشه مخالف بودهاند و چنانچه
قیام عاشورا نبود خدا میداند سرنوشت اسلام به کجا میانجامید. معاویه در گفت و
گوی یاد شده از حکومت پیامبر به عنوان مُلک و پادشاهی یاد کرده و خواهان دفن نام
آن حضرت است.
زمینههای دگرگونی ارزشها
چرا پس از پیامبر(ص) به تدریج ارزشها و
آرمانهای اسلامی رنگ باختند و دگرگون شدند؟ پاسخ این پرسش نیاز به شناخت یک نکته
تربیتی و دقت در اوضاع آن روزگار دارد. همانگونه که روانشناسان گفتهاند: تربیت
کاری تدریجی است. پیامبر اسلام(ص) برای تربیت انسانها و تثبیت ارزشهای اسلامی
تلاش بسیار کردند. امّا ده سال برای تربیت مردمی که درست بر ضدّ این خصوصیات بار
آمده بودن زمان خیلی کمی بود. درست است که مردم اسلام را پذیرفته بودند، اما هنوز
نتوانسته بودند ارزشهای جاهلی را به کلّی فراموش کنند و ارزشهای الهی را با جان
و دل بپذیرند به ویژه که بسیاری از مسلمانان پس از فتح مکّه و در سال هشتم هجری به
اسلام گرویده بودند و پیامبر نیز دو سال پس از آن از این جهان رحلت کرده بودند.
نخستین نشانههای احیای ضدّارزشها در جریان سقیفه بنیساعده سر بر آورد. کسانی که
از اصحاب و یاران نزدیک رسول خدا(ص) به شمار میآمدند سخنانی را به پیامبر نسبت
دادند که بسیار شگفتانگیز بود. با اینکه آن بزرگوار در بسیاری از جاها از جمله در
آخرین سفر خود که از مکّه برمیگشت، به صراحت فرموده بودند که: تفاوتی بین عرب و
عجم، بین غلام حبشی و سید قرشی نیست. امّا به ناگاه در سقیفه اعلام شد که آن حضرت
فرمودهاند:
«الائمة من قریش»؛[51] این نسبت با صراحت
قرآن[52] و سخنان آن بزرگوار[53] ناسازگار است.
بنابراین سقیفه بنیساعده نخستین گامها در جهت احیای ارزشهای جاهلی بود. اما چون
دینداری بسیاری از مردم قوی بود و هنوز مردم آلوده به دنیا و جلوههای آن نشده
بودند این جریان خیلی نمود پیدا نکرد. ولی این وضعیت چندان
دوام پیدا نکرد. امت اسلامی هر روز از مسیری که پیامبر معیّن کرده بودند دورتر و
دورتر میشدند. عوامل زیادی زمینهساز این وضعیت بودند؛ از باب نمونه به پارهای
از آنها اشاره میکنیم:
1. جدایی مردم از اهل بیت(ع)
انحراف رهبری از مسیری که پیامبر(ص)
معین کرده بود و انزوای علی(ع) به مدّت 25 سال یکی از مسائلی است که زمینه را برای
دگرگونی ارزشها فراهم ساخت. چون در جامعهای که پیامبر(ص) خطوط کلّی آن را ترسیم
کرده بود، آشناسازی مردم با دین و ارزشهای آن یکی از مناصب اهل بیت(ع) بود. که
این نقش با انزوای علی(ع) و منع از ترویج احادیث نبوی از آنها گرفته شد. با این
وضعیت مردم برای اینکه رفتار خود را با اسلام راستین و ارزشهای آن هماهنگ کنند
دچار مشکل شدند. متأسفانه در جهت حلّ این مشکل نه تنها اقدامی نشد که اقداماتی در
جهت عکس آن صورت گرفت. مسلمانان برای شناخت احکام دین به ابوهریرهها و کعب الاحبارها
ارجاع شدند. نقل حدیث و فضائل اهل بیت(ع) قدغن شد، از باب
نمونه، بنا به نقل ابن الحدید، معاویه به کارگزارانش نوشت: «هرکس
چیزی در فضیلت ابوتراب و خاندانش روایت کند خونش هدر است. مالش حرمت ندارد.»[54]
معاویه به این کار نیز قانع نشد، دستور داد تا احادیثی در نکوهش علی(ع) جعل کنند و
نیز دستور داد که همه در منبرها باید به علی(ع) لعن کنند.[55] افزون
براین در بخشنامهای نوشت:
«انظروا الی من قامت علیه البیّنة انّه
یحب علیّا و اهل بیته فامحوه من الدیوان و اسقطوا اعطائه و رزقه؛[56] هر که را که
ثابت شد از دوستان و شیعیان علی و اولاد او است اسم او را از دیوان قلم بکشید و
حقوق و مزایای او را قطع کنید.» و در بخشنامه دیگری، یادآور شد هرکس را احتمال
دادید از دوستان اهل بیت است زیر شکنجه قرار دهید و خانهاش را خراب کنید.[57] معاویه حکومت بصره و کوفه را به زیاد ابن ابیه که پیش از آن از
شیعیان علی(ع) به شمار میآمد داد و او چون به خوبی شیعیان را میشناخت دست و پای
بسیاری از آنان را قطع کرد و به چشمهای آنان میل کشید و بسیاری از آنان را تبعید
کرد و یا کشت تا جایی که شخص مشهوری از آنان باقی نماند. در اثر تبلیغات معاویه،
لعن و نفرین به علی(ع) از بزرگترین عبادتها به شمار میآمد به گونهای که اگر
شخصی آن را در نماز فراموش میکرد قضای آن را بجا میآورد. معاویه با شیوه یاد شده
تلاش میکرد که مردم را از اهل بیت(ع) جدا کند تا در نتیجه
اسلام و ارزشهای آن فراموش شود و اسلام اموی و ارزشهای جاهلی جایگزین آن گردند.
از این روی هرکس در برابر این دستورات میایستاد مورد آزار و اذیت باند اموی قرار
میگرفت.
2. تبدیل امامت به پادشاهی
تبدیل امامت به پادشاهی یکی دیگر از
زمینههای دگرگونی ارزشها و فاجعه عاشورا بود. بدون تردید هر جامعهای به حکومت
نیاز دارد تا امور آن جامعه سامان گیرد. از سوی دیگر جامعه اسلامی، زمانی شاهد
حاکمیت اسلامی و ارزشهای آن است که حکومت اسلامی بر پا باشد. بر این اساس اگر پس
از رحلت پیامبر(ص) امامت عدل علوی استقرار مییافت همان جوّ ایمان و تقوا و جهاد
در راه خدا ادامه مییافت. ولی متأسفانه با جریان سقیفه حکومت اسلامی ادامه نیافت
و حکومت به صاحبان اصلی آن نرسید و با فراز و نشیبهای بسیار به حکومت و پادشاهی
معاویه و یزید انجامید. خاندانی که امام علی(ع) در باره آنها میفرماید: «ای
معاویه، کی شما رهبر رعیت و رئیس ملت بودهاید؟ آن هم بدون سبقت در اسلام و شرافت
والای معنوی؟(یعنی شما شایستگی این کار را نداشته و ندارید.»[58] با مرگ معاویه
زمانی که امام حسین(ع) برای بیعت با یزید دعوت میشود امام(ع) در پاسخ میفرماید:
«باید فاتحه اسلام را خواند اگر شخصی همانند یزید حاکم مسلمانان باشد.»[59] و نیز
آن بزرگوار به هنگام رویارویی دو سپاه میفرماید: «آگاه باشید که بنیامیه پیروی
از شیطان را بر خود لازم دانسته و پیروی از خداوند را ترک گفتهاند و فساد را
آشکار و حدود الهی را تعطیل کردهاند...»[60]
بدون شکّ، حکومت نقش مهمی در تثبیت ارزشها
و یا ضدّ ارزشها دارد چرا که امام علی(ع) میفرماید: «النّاس بامرائهم اشبه منهم
بآبائهم؛[61] مردم به حاکمانشان شبیهترند تا به پدرانشان.» وقتی که حاکمان و
کارگزاران جامعه افرادی چون معاویه و یزید باشند که همه توان خود را در جهت تحریف
دین و نابودی ارزشها و همچنین مروّجان آن به کار گرفتهاند، طبیعی است که افراد
جامعه نیز همانگونه تربیت خواهند شد. در چنین جامعهای مردم در برابر دگرگونی
ارزشها و کشته شدن مدافعان آن حساسیتی نشان نخواهند داد. همانگونه که در
رویداد عاشورا چنین وضعی پیش آمد.
3. افزون بر دو عامل یاد شده فتوحات دوره
خلفاء و حاتمبخشیهای عثمان نیز یکی دیگر از زمینههای فاصله گرفتن مردم از ارزشها
و آرمانهای اسلامی بود. این فتوحات هر چند بر جغرافیای کشور اسلامی افزود، ولی
چون همراه آن کار فرهنگی برای هدایت مردم صورت نمیگرفت، به سرعت مردم را به سوی
دنیاگرایی برد. زیرا غنائم این جنگها از آنِ فاتحان بود و شرکت در یکی از فتوحات
بزرگ همراه با غنایم فراوانی بود که کافی بود یک رزمنده با حضور در یکی از نبردها
به اوج رفاه برسد.[62] افزون بر این، حاتمبخشیهای عثمان از بیتالمال و جمع ثروت
به وسیله شماری از خواص در این زمینه نقش مؤثری داشت.[63] در بخش دوم(کوتاهی خواص
از انجام رسالت خود) توضیح بیشتری خواهیم داد.
4. یکی دیگر از عواملی که زمینه دگرگون شدن
ارزشها را فراهم کرد طرد بزرگان صحابه و مغضوب دستگاه واقع شدن آنان است. چهرههایی
چون عمار و ابوذر به جرم حقّگویی تبعید و شکنجه شدند. عبدالله مسعود که از تبعید
ابوذر ناراحت بود مورد آزار و اذیت قرار گرفت. گروهی از بزرگان کوفه همانند مالک
اشتر زید، صعصعه، جندب، کمیل و... به شام تبعید شدند.[64] در برابر عثمان به توصیه
ابوسفیان که گفته بود: «مراقبت کن که حکومت پیوسته در میان ما دست به دست بگردد.
و کارگزاران خود را از بنیامیه انتخاب کن. این فقط ملکداری
است، بهشت و جهنم یعنی چه؟!»[65] همکاران و کارگزاران خود را از خویشان و نزدیکان
و بنیامیه برگزید.[66] کسانی انتخاب شدند که در حال مستی به مسجد میآمدند و نماز
صبح را چهار رکعت میخواندند و وقتیکه با اعتراض مردم روبهرو میشدند میگفتند:
میخواهید بیشتر بخوانم؟![67]
مجموعه عوامل یاد شده دست به دست هم داد
تا ارزشهای عصر نبوی دگرگون شدند. اوج این دگرگونی در
روزگار یزید بود، چرا که در رأس حکومت فردی قرار گرفته بود که به هیچ چیز اعتقاد
نداشت، فردی عیاش و خوشگذران بود و هیچ ابایی از آشکار شدن بیدینی خود نداشت.
وقتی که حاکمان جامعه چنین افرادی باشند، به حکم «النّاس علی دین ملوکهم» مردم نیز
روش و منش آنها را در زندگی به کار میگیرند. در چنین جامعهای مردم در برابر
تحریف و یا حذف ارزشها و مدافعان جدّی آن بیتفاوت میگردند و حتی ممکن است خود
آنها برای حذف آن ارزشها و مدافعان آن بسیج شوند. همانگونه که در رویداد عاشورا
این قضیه پیش آمد. عبرتآموزی ما از رویداد عاشورا به این است که مواظب ارزشهای
انقلاب اسلامیمان باشیم تا خدای ناکرده به وسیله عوامل یاد شده و همانند آن، دچار
تغییر و دگرگونی نگردند.
ب. کوتاهی خواص در عمل به تکلیف
کوتاهی و سستی خواص از ادای تکلیف و
انجام وظیفه یکی از عوامل زمینهساز رویداد عاشورا است. نقش خواص در تحولات و
دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی از مسائلی است که تردیدی در آن نیست. بر همین اساس
رهبر معظم انقلاب خواص را یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار در تحولات تاریخ میدانستند
و در رویداد عاشورا این تحلیل را ارائه کردند که اگر خواص جبهه حقّ، تسلیم جلوههای
دنیا نگردند و دین را فدای دنیا نکنند و به موقع از حق حمایت کنند، هیچگاه جامعه
اسلامی دچار وضعیت زمان امام حسین(ع) نخواهد شد و شاهد حادثه تلخی چون عاشورا
نخواهد بود. برای دریافت ابعاد این تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه که نسخه شفابخش
جامعه امروز ما نیز هست، نخست به مفهوم خواص و عوام اشاره کرده و سپس به علل و
عواملی که ممکن است برخی از خواص را از انجام وظیفه و مسؤولیت باز دارد و یا آنان
را در برابر آن قرار دهد خواهیم پرداخت.
مفهوم خواص و عوام
مردم در جامعههای گوناگون به اعتبار
قدرت نفوذ و تأثیرگذاری بر اندیشهها و رفتار دیگران و همچنین میزان تأثیرپذیری
متفاوتند. در هر جامعه تعدادی اندک به دلیل موقعیت ویژهای که دارند بر رفتار و
ارزشهای دیگران تأثیر میگذارند. این گروه، با نامهای: خواصّ، نخبگان، برگزیدگان... شناخته میشوند. گروه دیگر که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند
از آنان به عنوان: توده یا عوام یاد میشود. خواص کسانیاند که بر اساس آگاهی و
بصیرت تصمیمگیری کرده و حرکت میکنند. در برابر خواصّ عوام هستند. این گروه دنبال
این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است و سپس بر اساس آن حرکت
کنند بلکه پیرو جوّ زمان خود هستند؛ اکثریت به هر راهی رفتند اینها نیز به همان
راه خواهند رفت.[68] در این تقسیم و تفسیر هیچگونه معیار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
لحاظ نشده است. بلکه کسی که از روی بصیرت و آگاهی تصمیم بگیرد و عمل کند هر چند بیسواد
باشد جزو خواص به شمار میآید و آنکه بدون بصیرت و تشخیص عمل کند هر چند به ظاهر
جزو علما باشد «عوام» است.
تقسیمبندی خواص
مرز میان خواص و عوام همان بصیرت و
آگاهی است. خواص بر دو گونهاند: خواص جبهه حقّ و خواص
جبهه باطل. عوام نیز به همین دو قسم تقسیم میشوند. عدّهای حقّ را
شناختهاند و تلاش آنها نیز در همین راستاست. و عدّهای نیز در برابر حق بیتفاوت
و یا ضدّ آنند. در میان طرفداران باطل نیز آدمهای نخبه و زرنگ و اهل فکر و تشخیص
وجود دارد. سخن ما در اینجا درباره خواص طرفدار حقّ است. خواص طرفدار حقّ نیز به
دو دسته تقسیم میشوند:
1. گروهی که آرمانها و ارزشهای اسلامی
برای آنها اصل است و در آن هنگام که دین و دنیا در برابر هم قرار گرفتند، دین را
بر دنیا و جلوههای آن ترجیح میدهند.
2. گروهی که جذب دنیا و جلوههای آن(مقام،
ثروت، شهرت و...) شده و با وجود تشخیص حقّ و اهل حقّ از عمل به آن باز میمانند.
وقتی که پای ادای تکلیف و انجام مسؤولیت به میان آید نمیتوانند از دنیا بگذرند و
دنیا را بر ادای تکلیف پیش میدارند. اگر در جامعه اسلامی گروه نخست بیشتر باشند
جامعه دچار انحطاط و سقوط نخواهد شد و حادثهای همانند روزگار امام حسین(ع) بوجود
نخواهد آمد. ولی اگر تعداد آنها اندک و تعداد دسته دوّم بیشتر باشند آن وقت است
که جامعه در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت و حسینبن علیها به مسلخ خواهند رفت.
یزیدها و ابن زیادها بر سر کار خواهند آمد و امامت تبدیل به سلطنت و پادشاهی
خواهد شد.
نقش خواص در رویداد عاشورا
بحث اساسی و مهم در باب «خواص» نقش آنان
به عنوان یکی از عوامل زمینهساز عاشورا است. خواص طرفدار حقّ به ویژه کسانی که به
حقانیت امام حسین(ع) باور داشتند، در عرصه سیاسی باید با آن بزرگوار همراه شده و
با دشمنان میجنگیدند. چه عامل و یا عواملی سبب شد که اینان از امام حسین(ع) حمایت نکردند، بیتفاوت ماندند و یا در برابر آن حضرت
ایستادند. تعداد آنان که امام حسین(ع) را به خوبی میشناختند ولی بر اساس شناخت
خود عمل نکردند کم نبودند. بسیاری از کسانی که در مدینه یا مکّه به آن حضرت نصیحت
میکردند که به سوی کوفه نرود از همین قبیل بودند.[69] بسیاری از کسانی که نماینده
امام حسین(ع) مسلم بن عقیل را در کوفه تنها گذاشتند از همینها بودند. تجزیه و
تحلیلِ بیتفاوتی اینان و دستیابی به عواملی که آنان را از انجام وظیفه بازداشت در
عرصه رفتار سیاسی برای ما درسآموز و عبرتانگیز است. این عوامل بسیارند. از این
روی، پس از اشاره به عناوین پارهای از آنها به «دنیاگرایی خواص» که از اهمیت بیشتری
برخوردار و جنبه محوری دارد خواهیم پرداخت.
بازگشت به باورها و ارزشهای جاهلی از
جمله قومیتگرایی، عافیتطلبی و تجمّلپرستی، افزونطلبی و مقامخواهی، فرصتطلبی
و نفاق، ترس و وحشت و بالاخره دنیاپرستی خواص از عواملی بودند که خواص طرفدار حق
در حادثه عاشورا به وظیفه و مسؤولیت خود عمل نکردند. وقتی که بیشتر خواص طرفدار
حقّ چنان باشند که دنیای خودشان برایشان از همه چیز مهمتر باشد، بیشک، از ترس
جان، از ترس از دست دادن مال و مقام و یا نام و شهرت خود حاکمیت باطل را میپذیرند
و در برابر آن نمیایستند و از حقّ نیز طرفداری نمیکنند و جانشان را به خطر نمیاندازند.
وقتی اینگونه شد اوّلش با شهادت حسین بن علی(ع) آغاز میشود، آخرش هم به بنیامیه
و شاخه مروانی و بنیعباس و پس از بنیعباس، هم به سلسله سلاطین در دنیای اسلام،
تا امروز میرسد.[70]
دنیا گرایی خواص
هر چند عواملی چون: قومیتگرایی، نفاق و
دورویی و غفلت سبب لغزش و انحراف برخی از خواص شد، ولی دنیا و جلوههای آن چون
مقامخواهی، رفاهطلبی، ثروت، شهرت از مهمترین و خطرناکترین عواملی بود که در
لغزش خواص و رویداد عاشورا نقش اساسی داشت. با نگاهی به تاریخ اسلام مییابیم که
اساس همه انحرافها، فتنهها، جنگهایی که از سوی خواص صورت گرفته، دنیاپرستی آنان
بوده است. بر همین اساس پیامبر اسلام فرموده است: «حبّ الدنیا رأس کل خطیئة؛[71]
دوستی دنیا سر و اساس همه گناهان است.» علی(ع) نیز دنیا دوستی را
اساس همه فتنهها و مشکلات دانسته است: «حبّ الدنیا رأس الفتن و اصل المحن».[72]
امامحسین(ع) نیز راز و رمز دگرگونی بسیاری از مردم و کنارهگیری آنان را از حقّ،
دنیاگرایی آنان دانسته است: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم، یحوطونه
مادّرت معایشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیانون؛[73] مردم بنده دنیایند و دین
لقلقه زبانشان. حمایت آنها از دین تا زمانی است که زندگی آنها در رفاه باشد و
آنگاه که در بوته امتحان قرار گرفتند دینداران کم میشوند.»
این سخنان را امام در چه زمانی ایراد
کرده است؟ برخی چون طبری بر این باورند که امام(ع) این سخنان را در بین راه و در
منزل «ذیحسم» ایراد کرده است. برخی دیگر برآنند که این خطبه در دوّم محرم و در
سرزمین کربلا ایراد شده است. این سخنان در هر کجا ایراد شده باشد بیانگر ناخرسندی
امام(ع) از وضعیت جامعه و مردم مسلمان در آن روزگار است. امام(ع) پس از آنکه از
دگرگونی اوضاع و سستی و بیتفاوتی مردم در برابر خوبیها و بدیها شکوه کرده با
جمله: «الناس عبید الدنیا» علت آن را دنیا پرستی آنان دانسته است. وقتی که دنیا در نگاه انسان مسلمان، هدف و معبود شد باید منتظر
چنین چیزهایی بود. سخنان امام حسین(ع) هر چند بیانگر آن است که دنیاگرایی آفتی
عمومی و همگانی است لذا با واژه «الناس» از آن یاد کرده است ولی روشن است که بخشی
از مردم که همان خواص باشند بیشتر در معرض این آسیب هستند. چرا که جلوههای دنیا
بسیار است. بخشی از آن برای همه کس قابل دسترسی نیست. مقام، پولهای کلان... را به
همه کس نمیدهند. «خواص» با ویژگیهایی که دارند دسترسی بیشتری به دنیا و جلوههای
آن دارند. به همه کس ملک ری و کیسه زر نمیدهند. اینها برای عمر سعدها و شریح
قاضیها... آماده است. مواردی که خواص طرفدار حقّ به خاطر دنیاگرایی از پذیرش حقّ
سر باز زده و یا با آن به مخالفت برخواستهاند فراوان است، در اینجا تنها به نمونههایی
از چند مقطع تاریخی بسنده میکنیم:
نخستین گامها
دنیاگرایی خواص هر چند در روزگار خلیفه
سوّم اوج و شدت گرفت ولی پیش از آن نیز جلوههایی داشته است. در روزگار پیامبر(ص)
در جنگ بدر، احد و پارهای از حوادث دیگر هر چند دنیاگرایی برخی از خواص ظهور
پیدا کرد ولی با حضور آن حضرت خیلی زود جبران و شعلههای آن فرو کش کرد. ولی از آن
روز که آن بزرگوار در بستر قرار گرفت انحراف خواص و عدول آنان از موضع حقّ نیز
آشکار شد. تخلّف از لشگر اسامه، با اینکه این کار موجب ناراحتی آن حضرت شد.[74]
افزون بر این، آن حضرت بر کسانی که میخواستند از سپاه او جدا شده و در مدینه
بمانند لعنت فرستادند. در عین حال برخی از خواص چون خلیفه اوّل و دوّم از این
دستور سرباز زدند.[75] توجه نکردن به دستور پیامبر(ص) برای نوشتن وصیّت و همچنین
ماجرای سقیفه به عنوان نخستین گامها از دنیاگرایی خواص و عدول آنان از موضع حقّ
به شمار میآید. بسیاری از نویسندگان و شاعران این گامها و به ویژه ماجرای سقیفه
را سبب و ریشه اصلی رویداد عاشورا به شمار آوردهاند. از باب نمونه مرحوم آیةالله
غروی اصفهانی چنین سروده است:
رماه اذ رماه حرملة و اِنَّما رماه مَنْ
مهدّ له سهم اتی مِن جانب السقیفة و قوسه علی یدالخلیفه و ما اصاب سهمه نحر الصبی
بل کبد الدین و مهجة النبی[76] وقتی حرمله تیر افکند این حرمله نبود که تیر افکند،
بلکه تیرانداز واقعی کسی بود که زمینه را برای او زمینهسازی کرده بود. تیری از
جانب سقیفه آمد که کمان آن در دست خلیفه بود. آن تیر گلوی آن کودک را ندرید بلکه
بر جگر دین و قلب پیامبر (ص) نشست. مهیار دیلمی نیز اشعاری به عربی دارد که مضمون
آن این است: «ای فرزند پیامبر(ص) روز سقیفه راه کربلایت را هموار کرد و آنگاه که
حقّ پدرت علی(ع) و مادرت فاطمه(ع) را غصب کردند؛ کشته شدنت خوب جلوه کرد.»[77]
مرحوم نیّر تبریزی و بسیاری از دیگر شاعران شیعی همین مضمون را آوردهاند. برخی از
نویسندگان اهل سنّت نیز بر همین مسأله تأکید کردهاند.[78]
دنیاگرایی خواص در روزگار خلفای ثلاثه
پس از رحلت پیامبر(ص) در دوره ابوبکر
دگرگونی محسوسی در زندگی اقتصادی مردم دیده نمیشود، اما در روزگار خلیفه دوم و به
ویژه خلیفه سوّم در وضعیت زندگانی مردم دگرگونی ایجاد شد و کمکم طبقهای بسیار
ثروتمند با امتیازهایی که از بیتالمال به آنان داده شد بوجود آمدند. خلیفه دوّم
با اینکه سخت مراقب کارگزارانش بود ولی روشی برای پخش بیتالمال ایجاد کرد که عدّهای
از خواص به ثروتهای زیادی دست یافتند. در استفاده از بیتالمال نه تنها عربها بر
غیرعربها که در بین خود عربها نیز، برخی از تیرهها بر برخی دیگر، امتیازهای چشمگیری
داشتند. در سال به برخی دوازده هزار درهم و به برخی دیگر سیصد درهم و یا دویست
درهم داده میشد.[79] عملکرد خلیفه سخت مورد اعتراض قرار گرفت. تا جایی که تصمیم
گرفت این تبعیضها را از میان بردارد. خود او میگفت: «اگر امسال را زنده بمانم
مساوات را رعایت خواهم کرد و هیچ سرخی را بر سیاه و هیچ عربی را بر عجم برتری
نخواهم داد و به گونهای عمل میکنم که پیامبر اسلام(ص) و ابوبکر عمل کردند.[80]
جذب شدن خواص به دنیا و جلوههای آن
آثار خود را بر جای گذاشت تا جایی که شخصی میگوید: «اگر خلیفه قبله مردم را از
مکّه به بیتالمقدس تغییر دهد و یا یکی از نمازهای پنج گانه را حذف کند کسی به او
اعتراض نمیکند. چرا که همت مردم در بدستآوردن مال و منال بود و زمانی که بهدست
میآوردند ساکت میشدند.»[81] در روزگار عثمان، بسیاری از خواص و یاران پیامبر(ص)
و نزدیکان خلیفه جزو بزرگترین سرمایهداران آن روزگار شدند. امام علی(ع) از این
واقعیت تاریخی چنین پرده بر میدارد: «قام معه بنوابیه یخضمون مال الله خضمة الابل
نبتة الرّبیع؛[82] بستگان پدریاش به همکاریش برخاستند. آنها همه چون شتران
گرسنهای که بهاران به علف زار بیفتند با ولع عجیبی گیاهان را ببلعند برای خوردن
اموال خدا دست از آستین در آوردند.»
در این برهه خلیفه و همکارانش به جای
هزینه کردن بیتالمال در مصالح امت اسلامی، آن را ویژه خود دانستند، و به ثروتهای
هنگفتی دست یافتند. مرض مالاندوزی با دستاندازی به بیتالمال در میان بسیاری از
خواص رایج شد. بنابه پارهای از گزارشهای تاریخی،
عثمان برای نخستینبار خانهای از سنگ و آهک و... ساخت و اموال منقول و غیرمنقول فراوانی
اندوخت. عبدالرحمن بن عوف، طلحه و زبیر، زیدبن ثابت از حاتمبخشیهای عثمان
برخوردار شدند. زید بن ثابت آن قدر طلا و نقره گردآورده بود که با تبر آن را تقسیم
کردند. چارپایان و شتران باری و سواری و اسبهای
عبدالرحمن بن عوف از هزاران رأس میگذشت. گزارشگران تاریخ از خانههای متعدد و
کنیزکان، اسبها و شتران، طلا و نقره و گوسفندان طلحه و زبیر گزارشهای شگفتانگیزی
ارائه کردهاند.[83]
بخششهای عثمان به اقوام و خویشان خود
به گونهای بود که موجب اعتراض زیدبن ارقم، کلیددار بیتالمال شد. او که از جایزه
دویست هزار درهمی به ابوسفیان و صدهزار درهمی به مروان به خشم آمده بود کلیدها را
پیش عثمان گذاشت و گریست. عثمان گفت: چون صلهرحم کردهام میگریی؟ گفت: نه، اما
گمان دارم که این مالها را به عوض انفاقهایی که در راه خدا، زمان حیات پیامبر(ص)
کردی بر میداری. اگر صد درهم به مروان میدادی باز هم زیاد بود. عثمان گفت: ای
پسر ارقم کلیدها را بگذار و برو. فرد دیگری را مسؤول بیتالمال خواهم کرد.[84]
متأسفانه این آفت به عوام مردم نیز سرایت کرده به گونهای که آن اندک خواصی که از
حقّ و جبهه حق میگفتند سخنان آنان خریداری نداشت، از باب نمونه جندب بن عبدالله
میگوید: پس از بیعت باعثمان به عراق رفتم و در آنجا از فضایل علی(ع) میگفتم،
بهترین پاسخی که میشنیدم این بود که این حرفها را کنار گذار، سخنی بگو که برای
خودت و ما سودی داشته باشد.[85]
دنیاگرایی خواص در روزگار علی(ع)
با سپری شدن روزگار خلفای ثلاثه و به
خلافت رسیدن علی(ع) انتظار میرفت که جامعه اسلامی کژیها و انحرافها را راست و
ارزشهای دگرگون شده را احیا نماید. ولی با نگاهی گذرا به تاریخ آن مقطع، مییابیم
که امام علی(ع) در گامهای نخستین با مشکلات زیادی از
سوی خواص روبه رو شد. مهمترین و اساسیترین مشکل علی(ع) در مدّت حکومت خود همین
روحیه دنیاگرایی خواص بود. خواصی که انتظار
داشتند همانند خلیفه پیشین با آنان رفتار شود و امتیازهای نامشروع آنان از بیتالمال
همچنان ادامه داشته باشد. ولی علی(ع) در برابر خواستههای نامشروع آنان ایستاد و
آنان نیز نتوانستند عدل آن حضرت را تحمل کنند، شماری از آنان به معاویه پناهنده
شدند، و گروهی در برابر او ایستادند و جنگ جمل و صفین را راه انداختند. در سخنان
علی(ع) و برخی از کارگزاران او و همچنین برخی از تاریخنگاران آمده که بسیاری از
مخالفتهایی که با علی(ع) میشد انگیزهای جز دنیاخواهی نداشته است.[86]
دنیاگرایی خواص پس از امام علی(ع)
پس از شهادت امام علی(ع) دنیاگرایی خواص
آشکارتر شد به گونهای که حتی بسیاری از یاران نزدیک امام حسن(ع) یکی پس از دیگری
به معاویه پیوستند و امام(ع) به ناچار با شرایطی با معاویه صلح کرد. تصویر و ترسیم
دنیاگرایی خواص پس از شهادت امام علی(ع) و امام حسن(ع) در این مقاله نمیگنجد، از
این روی به چند نمونه بسنده میکنیم:
1. معاویه به عمرو عاص گفت با من بیعت کن،
او گفت: نه به خدا سوگند از دین خود به تو نمیدهم مگر هنگامی که از دنیای تو نائل
کردم. معاویه گفت: بخواه از من آن چه میخواهی. او گفت: حکومت مصر آرزوی من است.
معاویه هم پذیرفت و در این زمینه نوشتهای به او داد.[87] گفت و گوی فوق نمونهای
بسیار روشن از دنیاگرایی خواص است. در این گفت و گو عمرو عاص به روشنی بیعت با
معاویه را با تباهی دین خود مساوی دانسته است اما حاضر است آن را تباه کند در
صورتی که از دنیا و حکومت معاویه بهرهای داشته باشد.
2. معاویه میخواست مغیره بن شعبه را از
حکومت کوفه عزل کند. مغیره برای ادامه حکومت خود ولایتعهدی یزید را مطرح کرد. و
سپس از سوی معاویه مأمور شد که پنهانی از مردم برای یزید بیعت بگیرد. او پس از آنکه
از دوست داران بنیامیه بیعت گرفت، ده نفر از آنان را به همراه پسرش به شام
فرستاد، تا معاویه را برای اعلان عمومی این تصمیم تشویق کنند و به هر یک از آنان
در برابر این کار سی هزار درهم داد. آنها وقتی بر معاویه وارد شدند معاویه به
فرزند مغیره گفت: «پدر تو دین این مردم را به چه مبلغ خریداری کرد. گفت: به سی هزار درهم. معاویه گفت: دین آنها چه قدر در نزدشان
سبک و کم قیمت بود.»[88]
3. بیشتر کسانی که از کوفه به امامحسین(ع)
نامه نوشتند از خواص و نخبگان و برجستگان کوفه بودند. اما وقتی که تهدیدها و تطمیعها
از سوی ابن زیاد شروع شد، اکثریت قاطع آنها دینشان را قربانی دنیایشان کردند و
اطراف مسلم بن عقیل، نماینده امامحسین(ع) را خالی کردند تا او به شهادت رسید. نقش خواص دنیاگرا در اینجا بسیار روشن است. ابن زیاد گروهی از همین
خواص را برای تهدید و ارعاب مردم به میان آنان فرستاد. برخی از آنان همانند: شبث
بن ربعی، این مرد هزار چهره از کسانی است که به امام حسین(ع) نامه نوشته است. امّا
وقتی که وضعیت را به گونهای دیگر میبیند به همکاری با ابن زیاد میپردازد. برای
روشنتر شدن دنیاگرایی خواص به گزارش زیر که از سوی طرماح بن عدی و همراهانش ارائه
شده توجه کنید: طرماح با همراهان از کوفه میآمد، در منزل «غریب هجانات» با امام حسین(ع)
برخورد کردند. در ضمن گفت و گو امام(ع) از اوضاع کوفه و طرز تفکر آنان سؤال کرد.
مجمع بن عبدالله عائذی که یکی از همراهان طرماح بود گفت:
«اشراف از دستگاه حکومت رشوهای زیاد
گرفته و خود را فروختهاند و بر ضدّ شما متفق شدهاند، امّا مردم دیگر دلشان با
شماست ولی همینها به جنگ با شما اعزام خواهند شد. با شما خواهند جنگید.»[89] از
سخنان یاد شده به خوبی استفاده میشود که راه و روش و حرکت خواص، حرکت عوام را در
پی دارد لذا از همین کوفه که هیجده هزار نفر با مسلم بیعت کردند، بیست هزار نفر یا
بیشتر به جنگ امام حسین(ع) آمدند. اگر در آن هنگام که ابن زیاد به تهدید و تطمیع
اشراف و سران قبائل پرداخت آنان از خدا میترسیدند و نمیپذیرفتند تاریخ به گونهای
دیگر رقم میخورد. گذشت خواص از دنیا و جلوههای آن در وقت لازم اقدام خواص برای
خدا به هنگام لازم... تاریخ را نجات میدهد. امّا اگر خواص به وظیفه خود عمل
نکردند روشن است که در تاریخ کربلاها تکرار خواهد شد.
در پایان این گفتار این نکته بیسود نمینماید
که آنچه آوردیم تنها بخشی اندک از درسها و عبرتها بود. در عین حال، از همین اندک
دریافتیم که تحلیل درست حادثه عاشورا و شناخت درسها و عبرتها و عوامل و زمینههایی
که سبب پیدایی عاشورا شدند میتواند چراغی فراروی نسل امروز در ابعاد گوناگون به
ویژه در عرصه رفتار سیاسی، و نگهبانی از نظام اسلامی ما در برابر آفتها و خطرهای
داخلی و خارجی باشد.
پینوشتها:
[1]. صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای
امام خمینی(ره)، ج9، ص57، 202، ارشاد اسلامی.
[2]. امالی صدوق، ص118، مؤسسه
اعلمی؛ ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، ص123، مکتبة
الصّدوق، تهران.
[3]. مجمع البحرین، ج2، ص1156؛
تفسیر نمونه، ج23، ص491.
[4]. نک: فلسفه تاریخ، شهید
مطهری، ج1، ص13، صدرا.
[5]. یوسف، 12، 111.
[6]. نهج البلاغه، نامه 69.
[7]. رعد(13)، 11.
[8]. انفال، 54.
[9]. احزاب(33) آیه 62؛
فاطر(35)43؛ فتح(48) آیه23.
[10]. مائده آیه 54.
[11]. ناسخ التواریخ، سپهر، ج1،
ص266، جواهر الکلام، ج21، ص25.
[12]. حماسه حسینی، شهید مطهری،
ج1، ص78 ـ 77، صدرا.
[13]. تاریخ طبری، ج4، ص304.
[14]. صحیفه نور، ج16، ص179.
[15]. این شاعر مسلمان و انقلابی
در این باره چنین میسراید:
رمز قرآن از حسین آموختیم
زآتش او شعلهها افروختیم
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
[16]. درسی که حسین(ع) به انسانها
آموخت، شهید هاشمی نژاد، ص447، انتشارات فراهانی.
[17]. شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید،
ج3، ص249، دار احیاء التراث العربی.
[18]. مجموعه مقالات کنگره بین
المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، ج2، ص610، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،
درسی که حسین(ع) به انسانها آموخت، ص450 ـ 447.
[19]. همان.
[20]. تاریخ الامم و الملوک، طبری،
ج4، ص304.
[21]. همان.
[22]. الارشاد، شیخ مفید، ص204.
[23]. ممتحنه، آیه1.
[24]. مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص68؛
بحارالانوار، ج44، ص192، ج45، ص50.
[25]. تحف العقول، 249.
[26]. نهج البلاغه، ص51.
[27]. بحارالانوار، ج44، ص191.
[28]. تحف العقول، ص249، تاریخ
طبری، ج4، ص305.
[29]. اللهوف، سید بن طاووس، ص20.
[30]. تاریخ طبری، ج4، ص404.
[31]. اللهوف، ص20.
[32]. المغازی، واقدی، ج1، ص265.
[33]. همان، ص212.
[34]. اللهوف، ص53.
[35]. بحارالانوار، ج44، ص374.
[36]. سخنان حسین بن علی(ع)، نجمی،
ص209.
[37]. الارشاد، ص240.
[38]. بحارالانوار، ج44، ص329.
[39]. سخنان مقام معظم رهبری در
جمع بسیجیان، 23/4/71.
[40]. همان؛ حماسه حسینی، شهید
مطهری، ج3، ص48، 49، 47، عبرتهای عاشورا، سید احمد خاتمی، ص10 مرکز انتشارات دفتر
تبلیغات اسلامی، مجله معرفت، ش56، ص16 و...
[41]. سخنان مقام معظم رهبری در
جمع بسیجیان، 23/4/71.
[42]. حماسه حسینی، ج3، ص49، صدرا.
[43]. شهید جاوید، نعمت الله صالحی
نجف آبادی، ص182 ـ 177. سخنان برخی از متعصبان اهل سنّت چون قاضی ابن عربی، ابن
خلدون و...را نقل و نقد کرده است.
[44]. معرفت، ش56، ص20 به نقل از
مبانی جامعهشناسی، بروس وئن 77، ترجمه و اقتباس: فاضل توسعی، تهران، سمت.
[45]. همان به نقل از همان، ص157.
[46]. اسد الغابه فی معرفه
الصحابه، عزالدین ابیالحسن علی بن محمد الجزری، ج1، ص257، اسلامیه.
[47]. امام خمینی و فرهنگ عاشورا،
ج1، 279.
[48]. ملل و نحل، شهرستانی، ص24.
[49]. نهج البلاغه، خ129.
[50]. مروج الذهب، مسعودی، ج4، ص41
دارالمعرفه بیروت.
[51]. ملل و نحل، ص24.
[52]. حجرات(49) آیه 13.
[53]. بحارالانوار، ج73، ص293.
[54]. شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید،
ج11، ص44.
[55]. همان، ج13، ص222 ـ 220.
[56]. همان، ص45.
[57]. همان.
[58]. نهج البلاغه، نامه 10.
[59]. اللهوف، ص20.
[60]. تاریخ الامم و الملوک، طبری،
ج4، ص304.
[61]. بحارالانوار، ج75، ص46.
[62]. عبرتهای عاشورا، ص89؛ تاریخ
سیاسی اسلام، تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ج2، ص194 ـ 188.
[63]. الغدیر، علامه امینی، ج8،
ص286 دارالکتب العربی.
[64]. همان، ج9، ص3، 31، 38.
[65]. همان، ج8، ص278، الاستیعاب،
ج2، ص80، طبری، ج11، ص357، مروج الذهب، ج1، ص440.
[66]. ملل و نحل، شهرستان، ص26.
[67]. الغدیر، ج122 از منابع
گوناگون اهل سنت این موضوع را نقل کرده است.
[68]. سخنان مقام معظم رهبری، لشگر
27 حضرت رسول، در 20/3/75.
[69]. لهوف، ص26، عبدالله بن عمر،
عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر، از اینگونه افراد بودند.
[70]. سخنان مقام معظم رهبری در
جمع فرماندهان لشگر 27 حضرت رسول(ص)، 20/3/75.
[71]. غرر الحکم و درر الحکم، آمدی
با شرح محقق خوانساری، ج3، ص395، دانشگاه تهران، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر،
معروف به مجموعه ورام، ج2، ص122، چنین آمده است: حب الدنیا اصل کل معصیة...حبّ
الدنیا و حبُّ الله لا یجتمعان فی قلب واحد.
[72]. همان، ج3، ص395.
[73]. تحف العقول؛ 250، ص249؛ بحارالانوار،
ج44، ص383، ج78، ص117.
[74]. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی،
ج2، ص488 برای مشروح این جریان ص489 ـ 485 مطالعه شود، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات
اسلامی.
[75]. ملل و نحل، ص23.
[76]. الانوار القدسیه، ص99.
[77]. معرفت، ج56، ص17، به نقل از
جامعهشناسی تاریخی اسلام، ابوالحسن تنهایی، ص262، نشر روزگار.
[78]. دیوان آتشکده نیّر، ص59؛ سمو
المضی سموالذات، علائلی، 5.
[79]. الطبقات الکبری، ج3، ص295،
304، شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید، ج8، ص111، تاریخ یعقوبی، ج2، ص154 ـ 153،
تاریخ جرجی زیدان، ج2، ص168.
[80]. همان مدرک، تاریخ یعقوبی،
ج2، ص154 ـ 153.
[81]. تاریخ خلفا، جعفریان، ج2،
ص194، نشر الهادی.
[82]. نهج البلاغه، خطبه، 3.
[83]. الغدیر، ج8، ص286 ـ 282، شرح
نهج البلاغه، ج1، ص199 ـ 198.
[84]. شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید،
ج1، ص199.
[85]. تاریخ خلفا، ج2، ص205، شرح
نهج البلاغه، ج9، ص58.
[86]. شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید،
ج2، ص198 ـ 197.
[87]. همان، ج2، ص66. علی(ع) نیز
این مطلب را یادآوری کرده است. نهج البلاغه، خطبه 26.
[88]. الکامل، ابن اثیر، ج3، ص505
ـ 504.
[89]. تاریخ طبری، ج4، ص306.
Khamenei.ir
هشت ذکر از امام هشتم،امام رضا(ع)
مداومت بر ذکرهای الهی را می توان یکی از زیباترین جلوه های ارتباط عاشقانه با خدا و اساسی ترین راه های سیر و سلوک بر شمرد که زبان و قلب انسان با آنها سرزنده و شاداب می ماند
بلاغ- یاد و نام خدا همراه با ذکر او آثار و فایده های شگفت آور و بی نظیری دارد که هریک از آنها می تواند در سازندگی روحی و اخلاقی انسان تاثیر به سزایی داشته باشد. آثار برخی از این ذکر ها از نگاه امام رضا علیه السلام را مرور می کنیم.
«یا حیُّ یا قیُّوم»
امام
رضا علیه السلام می فرماید:هر شخص مؤمن این دو اسم را ورد خود سازد، عمرش دراز شود
و در دلها تصرّف کند و محبوب خلایق گردد.( خواصّ آیات قرآن کریم: 68)
«یا حیُّ یا قَیّوم» دو اسم از اسماء جلاله الهى است که چون با
هم گفته مى شوند یک ذکر حساب مى شود.
«یا مَلِک»
ادامه مطلب ...